دومین کتاب

پس از چاپ سروده هایی در باره ی ... و ... و ... هم چنین کتاب آشنایی با تشکیلات انجمن ... اینک کتاب یادم آمد آب آب از این کمترین برای برآورده شدن خشنودی درونی در 148 صفحه به چاپ رسید:



پس از چاپ سروده هایی در باره ی ... و ... و ... هم چنین کتاب آشنایی با تشکیلات انجمن ... اینک کتاب یادم آمد آب آب از این کمترین برای برآورده شدن خشنودی درونی در 148 صفحه به چاپ رسید:


با درود فراوان
شکوهمند است نیکونوشتاری که جایجای زادگاهمان را با هزارتوی اندیشه، کار، رنج، اندوه، شادی، زشت، زیبا، آیین، آداب، آرمان و باورهای آن، با نگارشی روان و بردبارانه بهزیبایی بازگوید و همهی آنچه را از یاد مردمان کناری خزیده بود و دیر یا زود از زبان و چشم و گوش و سینهی باشندگان و آیندگان زدوده میشد، پیش چشم همگان به نمایش بگذارد.
و اگر پس از درنگی کوتاه، این نسک گرانسنگ با بازنویسی و وانونویسیِ دیگری با آرایش و افزایش برخی کاستیها و نیز پیرایش برخی پیرایهها و گزارههای بازآمده به سختگی دوچندان بفرجامد، آن خواهد شد که از سویی بُرشی موشکافته از پیشینهی پرراز برزول آنچنان که بوده رخ خواهد نمود و از دیگر سو شناسانی درست درخور مردمانِ آن بهدست خواهد داد.
شادمان از آنروی که برزول در سال 1390 با تراوش کلکی اینچنین خوشنویس جاودانه شد، و این در هالی است که هیچکس نمیتواند به شایستگی سپاسدار این همه هوده باشد که شما فرهیختهی فرهنگی بر گردن برزول و برزولیان دارید.
پیوسته سرافراز بمانید
ماهورآ
آت= به تنگ آمدن
آته=به تنگ آمدن
آجاشگی=دهان دره.خمیازه
آخين و واخين= دلخون و اندوهگين
آخين داخين=دقكرده
آردلو=آرددان
آردو=آرددان
آز=توان .نا.-آز دم ني= توان ندارم. جان ندارم.
آزادكي= زود و تند
آزاله=پِهِن خشک شده
آساره=ستاره
آسمو=آسمان
آسي= عيب ندارد
آفرت= ضعیفه
آگرملوچ=مینا
آلاپالا=آلودن و پالودن.پالودن. آمیختن و از هم جداکردن
آلاجوویی=عجیب و غریب
آلاجویی بلا جویی=عجیب و غریب
آلِشت= عوضكردن/ آلشتي= عوضي
آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر
آمايه= آمدن.آما= آمد.
آو دِ چَش گَشتِه=اشک در چشم جمع شدن./اشک زا چشیاش=آب در چشمان
حلقه زد.
آو زِ چاو= خونابه.چرك و خون.آب و چرك و خون بيرون تراويده از زخم. تراوشات
چرک و خونی از زخم.
آووا= آباد- مالت آووا= خانهات آباد شود.
آووه= آباد- مين آووه= مهين آباد.
آووار= آوار
آووین=آیین؟/و ای آووین ننیشی=به این شیوه ننشینی-جمله ای دعایی که در
آیین های سوگواری به سوگوارانی می گویند که در مجلس های سوگ نشسته اند
و برای آنان آرزو می کنند که هرگز چنین روزهایی نبینند.
آووين و رَوَن= آذينبندي. چراغانی
ا
اتا و ختا= (عتاب و خطاب). مورد خطاب يا سرزنش قراردادن
اراز= گونهاي از بيماري كه... .دق؟
اري=آري
اري= حرف تعريف براي دليل آوردن و توضيح دادن براي اثبات موضوع برابر ايبابا. نه بابا
اژبژ= حشره و آفتي كه در نخود و رخنه ميكند
اَسیو=آسیاب
اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.
اگر و مگر= مشاجره
افتو= آفتاب- افتو ولا بي= آفتاب(ولو) پهن شدهبود
افتووه=آفتابه
افتووَه لیِه=آفتابه لگن
اَلکفت=فرصت به چنگ آمده
اله وله= سخنان بيهوده. چرت و پرت. ياوهسرايي
اُمیدِ دِرَه تو=تنها امید. امید روزهای سخت
انبَرنسارا(؟؟)= پِهِن الاغ.- اَنبَر سارا= استعاره از بوي مشك.عنبر خالص.
عنبر نسارا(نصارا)= نامي كه به دليل بوي بدش، معني ضد آن مورد نظر است).
انگلاتی=معطلی
انگور سهوی= انگور سرخ ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری
دو تلفظ "گ" و "و" است که در انگور به گویش لری دیده می شود.
اناو=میوه ی عناب
اناو=تاغ و ترنب(طاف و ترنب)
اناو=اندودکردن
انه=نفس.دم
انه سی و دمه سی=نفسش سیاه و دم و بازدمش سیاه.دمیدنش سیاه و لب
و دهانش سیاه است.ناامید. نااميد و دست خالي برگشتن
انه چنه=خفقان.خفه خون
انه دراز=پرحرف
انه ش رت کت=نفسش بند رفت
انه نیا د آو=دهان در آب نهاد و بسیارنوشید
اوريز=برخيز. كرتله اوريز اوريزمه=؟
اوویر=عبیر(عطر)
ایسی=لحظه ای. چندلحظه.
ایوَت=نگاهداری.
ب
باجیش=بلکه. برعکس(در زبان زنانه)
بارت= چنته؛ توان
باف=بلند/ بافش کو=بلندش کن
بافه=دسته ی دروشده ی علوفه. دسته ای از کشت درو شده ی گندم یا جو یا
شبدر یا...
بافه گشت=هنگام بافه گشتن. هنگام درو کردن کشاورزان، هم گداها و هم
کسانی همانند دلاک ها، حمامچی ها، سلمانی ها، حسابگرها، و دوره گردها
که مزدکارشان را سالانه می گرفتند بر سر کشتزار می آیند و بافه های سم
یا اهدایی خود را از دست کشاورزان می گیرند سپس خود، همان ها را به خرمنی
درمی آورند و پس از خرمن کوبی و ... برای خود می برند.
بال=بال. دست. آستین/بال کُل=آستین کوتاه
بالدادن= بهچرا دادن آزادانه و بدون قيد و بند گوسفندان يا گلهي گاو وچارپايان در
كشت يا زمين
باو= باب/شان
بای=باد
بای گیجه=بادگیجه. گردباد
بای پِر=بادخوردن در حالت عرق کردن و در نتیجه، سرماخوردگی.
بِتا= بگذار تا...؟از روي دهخدا
بچ=تيغ درشت درخت
بُختم=بهتان
بدبده=بلدرچین
بذو=بدان
بِر= الكن، كسي كه زبانش ميگيرد.
بَر= بهر/ بخشكردن
بُر= بريدن/بَووِر=ببُر/ بوورابوور=قطع رابطه
َبر= حفظ
بَر= لبه. نبش
بِر= لكنت دار.
برُ= گروه. دسته. يه بر= يگ گروه
بُر=رسيدن. فرصتپيداكردن. وقتداشتن. / بُر نمينه= نميرسد/ بُرم نموه=
نمی رسم.
بُر= كنترات گرفتن كار.
بُر=بريدن/ بووِر=بِبُر/ بُريه= بريدن/ دوختن
براوور=برابر
بُراووَه= بسيار شور كه زبان را ببرد. پرنمک
بُربُر= دسته دسته.
برد=سنگ
برد و بافه=رجزخوانی و تعریف دروغین کردن
بِرگ=خوش ضربه زدن باچوب.ضربهي دقيق و كاري چوب يا بيل. و برگ چو زا وش=
به بلندي چوب و بازور وشدت چوب به كسي زد.
ُبرّو= برّان / تيغ بررو= تيغ(قصابيت)بران باشد.
بَرگِه=پوست بره ی گوسفند.
بُرِمو=نوع دوخت پارچه.دوخت ودوز.اندازه ی لباس.دوخت پوشاك/ خوشبورمو=
خوشدوخت.
بِرِمَه= چيرهشدن.چيرگي. با آز و حرص نان و غذاخوردن.
بروال= الکن
بَر و بخش=بهر کردن و بخشیدن. تقسیم کردن و بخشیدن
بروت بروت=برو بیا. پيوسته مهمان داشتن، وضع زندگي خوبي داشتن
بِرَه= هر گره از بافتني(قالي يا ژاكت)
بِره و بوتو=تار و مار
بريجو= قابل برشتن، دماي مناسب برشتن(بريجيدن)
بریغه=درخشش.برق
بُريه= بريدن/ دوختن
بُریه=درنوردیدن. طی کردن
بزم=غيبت
بس= كافي/بسني وش نگوتم= بس؟نيست كه بهش نگفتم. [خدايا شكر كه
بهش نگفتم]
بِسِد=مرجان
بش گیر= شکایتش را بکن.
بُغ بَغ=
بگه؟=آیا این بگه همان بگه "بگه: بغان، خدا، خدایان" در کتیبه ی خشایارشاه
است؟فرهنگ معین یک جلدی ص3
بگیرو ورده=داد و بیداد. دادو هوار.جدال.(بگیر و بده)
بُل= بيل
بَل= نيمراست/ گوشبل= گوشي كه پشت آن باز و پيدا باشد
بلگ= برگ
بلگ دوز=
بِلنگ= واحد شمارش لباس
بلووان= مرثیه خوان
بلَووِه= مرثیه خوانی کردن
بله=شیرین بیان
بله تله= شيرينبيان تلخ
بلیم = درز، ترک. ترک و بلیم= درز و ترک چیزی
َبن= بند
َبن= بكن، انجام بده
بِن= بّن، پي، بنياد، پايه، ريشه
بن= ريشه
بنآووه= بنآباد. پي. بنياد. بنيان؟
بنج= بيخ / بنج ريش= بيخ ريش
بنجك=درختچه/بوته ي خار
بَنَم= بگير تا بلند كني. بگیر و بردار و بلندکن وببر
بنی=بده ببینمش
بنی=تا چون شود.تا ببینم چه می شود
بِنِیا=بنیاد/بنیا کد=آغاز کرد.دست به کار شد.
بو=بگو
بو اَناو=گل اندودکردن پشت بام
بوت= درباره؛ در باره ی کسی حرف(بد) زدن
بوترغه=اسهال؟
بوتِک=ریشه. همه ی ریشه. ریشه ی دودمان
بور=روشن
بوش=بهخودباليدن
بوگه بر= بوی گند زدا
بوله پر=کاکلی
بوناو وه=بنیاد
بونه وار=؟
بونیا=حلقه ی پیکر در که چفت را بر آن سوار می کنند.
بوو=مرغوب. ريشه دار/نابوو=نامرغوب
بووِرابوور=قطع رابطه كردن
بووَه= پدر- خدا بووه مه= خدا پدرم است. كنايه از روزگار به ميل طرفبودن است
بووي= عروس
بووي بوره مال= عروس به خانه بيا. كنايه از انجام كار بدون هيچگونه تداركات و
انجام مقدمات و يا فراهمآوري پيشبايستهها و زمينهچيني و ابلبته بسيار پسنديده.
بیاز=...
بیتر=بهتر
بی تُر= بی نشان. بی راهه
بیخ دنگ= بیخ گوش
بیخدو=لوبیا یا نخود و گوشت وچاشنی و پیاز و...درون دیگ آبگوشت.
بير= بگير
بير= گذراندن
بير=درآمد كافي داشتن
بير= دريافتن/دركشه بيرمينه= ميفهمد
بيررته= گريختن.بیر می رت=می گریخت.
بيل= بگذار- مهلت بده
بيل تا= بگذار تا...؟از روي دهخدا/
بیم رووش زرده= در چهره اش پریدگی رنگ دیده می شود.
بیم = درون، پنهان در نهان، پیدا در ناپیداپ
پاچه=پاچه
پاچه کُه=کوه پایه
پارووه=استخوان پهن و پارومانند شانه
پاسا= لگدكوب
پاسركسه= پوستهپوستهشدن دست و صورت بر اثر خشكي یا به دنبال
سرما و یا کثیفی. پوسته پوسته شدن
پاشسه=پاشیدن
پاشگسه=حالت آب يا مايعي كه بر اثر برخورد سنگ يا چيزي با آن، به اطراف
پراكنده شود. پخش شدن مايع چيز مايع دار در هوا.
پاك سا= پاك و صاف
پالدم=پالدم
پاوور=جفت در زايمان
پایمو=لبه ی پایین چادر یا پیراهن؟
پَپی=پروانه
پَپیلَه=گرده ی کوچک و عروسکی؟.بربری کوچک. نان گرد و درشت بربری
مانندی که از بربری کوچک تر باشد.
پت= دماغ/ پت بنن یک=رو در روی هم بایستند/ پت رو پهه=روی و دماغ پهن
پته=موی رشته شده
پچههوفت= خوابيدن چند گوسفند دركنار(برروي؟) هم
پُختار پزار=پخت و پز
پُراپُر= لبالب
پراش=تکه ی پرت شده
پراش پراش=تکه تکه و ریزشدن
پِرتال= لباس و پارچههاي كهنه. پارچهي درخور پرتكردني
پرچه شر=شرنمایی، رخ نمایی چهره ای که از آن شر می بارد.
پرشنگ= قطره؟ تراشه؟
پرکه سو=سوختن سطحی لباس یا لحاف. لایه ی رویین سوختن
پروش=عُرضه
پروش دار=باعُرضه
پريزه=دستمال بزرگي كه كشاورز،كارگر يا رهنورد آذوقه و توشهي خود را در آن
ميگذارد و به همراه خود مي برد.
پَسَک=نیم تنه ی نمدی آستین کوتاه؟
پَسِنک=نیم تنه ی نمدی؟
پشت پا=خیانت
پشت تاپو=بخش پشتی خانه
پشك= قرعه- پشگ هم گفته مي شود. پشک نامچه=تقسیم نامچه.قرعه نامه
پشگ= قرعه- پشک هم گفته مي شود. پشگ نامچه=تقسیم نامچه. قرعه نامه
پشگه= محل بستن بند يا كش تنبان- بنِ پشگه= بند پشگه
پشگه= قطرهقطرهشدن آب هنگام پرتاب آب
پشگه= قطرهقطرهشدن آب هنگام پرتاب آب
پَل=آسایش، آرامش
پُل= چشمغره
پُل=پل
پِل= غلتخوردن
پِلدار= هرچيز گلولهاي كه برآمدگي جايي از آن، كرويبودنش را ناقص كرده باشد.
پَلداشته= فرصت استراحت داشتن/ پلش بيا زمي= به زمين بنشيند، آرامش بيابد.
پِلسه= برگشتن،
پُلسه= چشمغره رفتن
پلکسه=غلت خوردن. غلت خوردن در چیزی و آغشته شدن به آن.
پلکسه=مالیده شدن
پلغسه= پلیغ خوردن. جوشیدن آب یا... .
پلمژسه= از سر تشنگي، تازگي خود را از دست دادن.
پَلمهگوروَه= گرفته و اندوهگین. گريه و زاري كردنِ نيرنگبازانه. اشک تمساح.
پَل ورداشته= فرصت كردن
پِل ورداشته=تابآوردن
پِله= بند، بنداب
پُله= پيله/ برآمدگي پشت پلك. پشتپلهداشته= پشت پلكداشتن
پَلِّه= پله. هريك از بندهايراهپله يا نردبان
پلیغ= به خود پیچیدن
پليغسه= بهخودپيچدن از زور درد
پنجل= كثيف. نامرتب
پَنجِلَم=بخش مشخص جدا و جلدشده از قرآن کریم که...
پنجه اشکنکی=مچ انداختن
پنکور=خیال خام. سرپوش گذاشتن
پنگ= جايي از آب رودخانه كه آب آنجا، به جاي رفتن، بهصورت گرداب درآيد.
پَنگال=ا کفه ی دست با انگشتان باز شده.
پنَمسِه= بادکردن
پوپ=کاکل. تاج خروس.زلف جلوی سر دختر؟
پوت=پيت
پوت= تهي/ چاه پوته= چاه بي آب/ پوتهخوشه= بازياي كه در آن سقز
پوسيده را با آغشتهكردن زردچوبه يا...بهآن، در دهان ميگذارند وبا دست
به يكطرف صورت ميزنند و ميگويند "پوته"، سپس به طرف ديگر ميزنند و
ميگويند "خوشه" و آن قدر، اين كار را تكرار مي كنند تا سقز پوسيده از نو
كش دار شود.
پوته=پهلو.کلیه
پوتهبره=پوسيده، پوك و از همگسيخته
پورِس=جا گرفت. ناپور=جا نیفتاده. جا نگرفته.
پورِسِه=خوب جا گرفتن
پورنایه=جفت و جورکردن. هماهنگ کردن
پوسِنی=پوستین پشمی که از پوست بره ی گوسفند درست شده باشد؟
پوشِ پالو=پوشال در پالان کردن. برابرهندوانه زیر بغل کردن؟بزرگداشت دروغین
و چرب زبانی کردن.
پوفاووي=پفآلود، بادكرده
په اَ)پهه(= پهن
پيا=مرد
پیچسه=روآوردن/ پیچسه رو اولا=به آن طرف رو آورده است
پیچسه=پیچیدن
پی دس=پس انداز
پیر= پیر
پیر=مزمن./ بیماری پیر=بیماری مزمن/نیلیت بیماری پیر بووه د بدنتو=نگذارید
بیماری در بدنتان کهنه و ماندگار بماند.
پیرو= تشنج؟ غش
پیره زا=پیرزاد.پیرزاده
پيرهن= پيراهن
پیرهن/پيرهن چراغ= لولهي چراغ،شيشهي چراغ
پیف=توخالی
پیفاووی=پف آلود.توخالی
پیکر=هر تخته از چارچوب در؟
پيمنايه= پيمايش- اندازهگيري. سنجيدن؟
پينهبُر=مايهبُر. پيبُر/ قطع- قطعكردن
پیوَن=سیب زمینی آبپز شده
ت
تا=نخ
تارمی=تارم؟ایوان؟
تاس=آوند در باز حمام
تاس=سر بی مو
تاسه=صفتی برای گرگ و روباه مرد./بنگرید به تاینه؟
تاسِسِه= مچاله کردن. در زیر دست و بغل و پا حریف را گرفتن به گونه ای که نتواند
تکان بخورد./ تاسه نامش=مچاله اش کردم.
توپکه=مردن در پی خوردن غذای فراوان سرد و سردی دار.
تاشسه=تراشیدن
تاف=شتاب آب
تاكرده= كنارآمدن
تال=رشته
تالی تا=یک رشته نخ تاپو=جای گندم یا غله؟
تاو-=تاب
تاورتاو=وادار کردن. تحریک
تاوسه=آب شدن. ذوب شدن
تاوه=گردن نهادن./تاوه نمیه=گردن نمی نهد.
تاوه=تاوان
تاوَه=تابه
تاووه=تاوان
تاووه وش نا=حقش را نداد.سهم و بهرش را نداد
تاینه=نامبرده.زرنگ. زبانزد.؟ صفتی که برای روباه، گرگ، زن یا...به کار می
رود.رواتاینه.زه تاینه.گرگ تاینه.
تپ=تپیدن. فشردن. کوبیده و سفت شده
تپ=آرام، سامان.قرار، آرامش/تپشه شو ونا=سامانش را به هم زد./تپت بشوویه=
آرامش و رونقت به هم بخورد.
تپاتپ=پُراپُر
تپسه= تپيدن- كوبيدهشدن و سفت و محكمگرديدن هر چيزي كه شل باشد
همانند پشتبامهاي گلي.
تتسه= حملهآوردن.روی آوردن به کسی یا جایی برای تاراج و دستبرد. روبردن
و حمله کردن برای تجاوز.
تُر=اثر. نشان. ردّ./بی تُر=بی اثر و نشان. بیراهه.
تخه=به درد نخور
تَر=آسیب دیدن؟
ترت= گندم و كاه خردشده و آمادهي باددادن.
تَر بیه=آسیب دیدن.زیان دیدن.اذیت شدن
ترچِ کولو=کوفته شده
ترک= پشت بار. بار بسته شده به پشت زین اسب یا پالان الاغ یا پشت
دوچرخه و موتور
تُرکِسِه=آهسته راه رفتن./تُرکو تُرکو=آهسته راه رفتن.
تُرکِسِه=حرف زدن با کسی. حرف زدن برای زیرزبان کشیدن. یواش یواش سر
صحبت را با کسی انداختن و چیز دلخواهی را پیش بردن.زیر /تُرکو تُرکو=آهسته
زیرزبان کسی را کشیدن.
ترَکنایه=جوانه زدن، آغاز شكوفه دادن درخت
تَرفِ تون= آواره و پراكندهشدن در سرزمين يا شهر و روستا.
تَرم=جنازه
تُره= وسيلهاي در كشاورزي براي تقسيمگندم. پشتِ تره پيمنايه= با پشت تره
گندم تقسيمكردن. كنايه از بي حساب كتاب پيمانهكردن، كه معمولا چنين پيمانه
هايي هرچقدر باشد مقابل پرداختن نيست.
تَرهَلپ=عرق کردن در جای گرم و مرطوب.
تری=حلقه بر گردن افتادن. گردن بسته.گره خوردن بیخ گردن؟/تری مل=
بیخ گردن/افتایه تری=ریسمان گرداگرد گردنش افتاده است.به دام افتاده است.
تریّه=گروه دزدان
تزغه=بخشي از خوشهي انگور
تسگ=تنگ
تش= آتش. تشت گرمم نمينه اما دووت كورم مينه= از تو(فرزند) بهرهاي
نميبرم ولي غم و گرفتاريات كورم ميكند.
تِشگ=رگ؟
تفراج=هرس.شاخ و برگ اضافی را زدن.
تك= آوند بزرگي كه از صنايع دستي است و از ساقههاي رسيده ولي خيس
خوردهي گندم يا جو مي بافند.
تک=سبدی؟که با سوفال و پوشال گندم یا جو می بافند.
تُکسه=چکه کردن. تُکی تُکسه=شرّی به اشده است.
تَکسه=تکیدن.تکان داده شدن درخت میوه.
تکنایه=تکاندن درخت میوه
تَل=تلخ
تُل=سگ كوتوله
تُل= غلخوردن
تِل=مدفوع
تِل= گيرهي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تَل= شاخهي درخت. شاخه/تل پارچ= شاخههاي اضافي درخت را براي رشد
بهتر درخت، زدن.
تِل= گيرهي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تلا پلا= هول و ولا
تلپسه=افتادن میوه ی درشت یا جزآن همانند کدو و...برروی زمین و پخش شدن آن.
تِلِسه= لهشدن
تلگسه= لهشدن ميوه در اثر رسيدن بيش از حد. گندیدن.آب لمبو شدن؟.
تلیش=برش بلند و یک راست.جِر.
تلیش بر= بهر و تقسیم کردن زمین همانند نوار. همانند نوار سراسری زمین
را تقسیم کردن
تلیش تلیش=برش های زیاد.پاره کردن و بریدن.جِردادن.
تلیشسه= سراسرپارهشدن پارچه یا گوشت
تلیشنایه=پاره کردن و جر دادن. سراسرپاره کردن پارچه یا گوشت
تلیغ= له شدن
تلیغسه= له شدن. تلیغ خوردن. لهشدن جانور زنده
تم=رگبار. تمتم= بار بار؟-تمتم بارو= باران كمكم باريدن. تمش ايمانِ گرت= بارش
بارانش مارا گرفت- كنايه از آن است كه درد سر و زحمت و زيانش دامن ما را نيز گرفت.
تَم=بارش یکباره ی باران/؟ بارو موره تم تم/ خری ؟ کن چم...
تمارزو= طمع و آرزو
تمو=تنبان / تمونِ شَری شویی=زیرشلواری شهری شاهی
تنگلاجرجر=تنگنا و فشار
توتو= پيوسته و زياد آوردن.
تور=اثر.
توربکش=برروی زمین کشیدن و بردن
توز= قيافه، شكل
توز بن= شكل و قيافه
توزنایه=شکست دادن
توش=تندو شیبدار
توغ=ترکیدن./توغش درما=صدای ترکیدنش بلند شد.
توغِسِه=ترکیدن
توک=پوست نازک
توکِر=برروی زمین کشیدن
توکلاش=پوست درخت
توکه=چکه.قطره.
توکه=آغاز.آغاز کردن. آغاز کرده شدن
تولاغ=کاسه ی سر
تولک=بوته ی نشایی
تونیشتتو نیز
ته تهبا= نيرنگ، چاره
تی تک= موی جلوی؟ سر دختر
تيجه=ظرفي پهن و بدون ديواره كه با به هم پيچاندن تركه هاي نازك و باریک
چوبي مي بافند.
تیرفلنگ=تلنگور؟
تیجه=ماده ای که به شیرهای تریاک می زنند و رنگ آن را قهوه ای یا زرد و
زیبا می کند ولی کشیدن آن برای تریاکی ها خوب نیست و از سوراخ وافورنمی گذرد.
تیوَت= گرمازده. بيماري گرمازدگي؟
ج
جاواز=جابه جا كردن
جرپو=زن گوزو
جرته فرته=خرت و پرت
جر=پیچاندن.جردا=پیچاند
جرّسه=پیچیدن
جُرِسه=حرکت شهاب سنگ در آسمان.
جُرسه=غلت خوردن
جرنگسه=درگرفتن.روی دادن.
جرنگنايه= برپاكردن جنگ
جرنگه=هنگام جرنگیدن، هنگام روی دادن.
جغل= بخشي بين ران و استخوان لگن خاصره از جلو؟
جگا=جدا
جَموم= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها بهدنبال كار سخت و در حالتي كه ندن
آمادگي يا ورزيدگي آن را ندارد. گِن؟.
جن=جن
جن خوف دار=جن دار.دیوانه.
جنگری=جنگجو
جوجوش؟=قيماق
جورِسِه=غلت ریزخوردن و فرود آمدن. /آساره ی جورس=شهاب سنگي فرود آمد
جول= (ژول) جنب و جوش
جوم= جام
جومه=جامه
جومه آو زایه=جامه شستن
جوميله=جام كوچك
جونالک=جان به سر شدن؟در حال جان کندن؟
جون بلاطاقت=بی طاقت شدن. طاقت از دست دادن.
جون جونی= بس گرامی
جو وِ سَر=جان به سر شدن.
جهله=دسته(جله كليد). بسته. سر هم شده
جهنم= جهنم
جييه= جَستن. گريختن.- بجي= برو( اين فعل دستوري براي راندن سگ بهكارمي رود).
جیک=صدای گنجشک
جیک=سرزدن
جیک زایه=سرزدن دانه.جوانه زدن؟
چ
چاربُرِمو=چهاربرّمان=چهارداروی ...که برای ...و درمان و بریدن تب به کارمی رود. تب بُر.
چارلا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چال=چاله
چالِ چال=پنهان کردن و دفن کردن
چالا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چالی پولوغی=پستی بلندی
چاو= شايعهي بد. شایعه
چتر=موي آويختهي جلوي سر تا بالاي پيشاني
چِرّ=پر و فشرده. کشتزار یا جنگل پُر و فشرده
چرسه؟=داغ و سوخته شده
چُركه= شاش
چُرو= كسي كه پياپي ادرار میكند. ترسو
چز= / جانوري از نوع خزندگان كوچكتر از مارمولك
چَسبسه=چسبیدن.
چسبنایه=چسباندن.
چش= چشم- د رنگ مه آمايه چشش= از رنگ و رخسار من، شكل بدي(غول يا آل يا جن) به نظرش ميرسد و در نتيجه از من بيزار است.
چَش تَرسَه=چشم ترسیدن.چشم ترسه
چُغا=پوشینه ی راه راه سیاه و سفید بلند پشمی
چَغِسه=شکفتن
چَغِسه=ترک برداشتن. ترکیدن
چَغَل=شغال
چَغنایه=قفل کردن
چَغنایه=کار یا معامله ای را با زیرکی یا زبان بازی به انجام رساندن
چفت=تکه آهنی که یک سر آن را با میخ به پیکر و چارچوب در می کوبند و سر دیگر آن را که به اندازه ی حلقه(بونیا)ی پیکر(چارچوب) است به حلقه می اندازند.
چَکِسِه=زاییدن سگ و سگسانان و گربه و گربه سانان
چِکسه=چکیدن
چُكِسه= در زمين گلي يا خاكي فرونشاندنِ چوب يا هرچيز ديگري كه بدون تكيه به چيزي بايستد. پاگیرشدن و ایستاده ماندن در گل و خاک.
چِکه=کوچک. اندک./ چکه خرید=خرید جزئی. فروش جزئی
چِل=چهل
چِل=دیوانه
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گله)دام؟.مایه ی درد سر ساختگی. چل کار=کسی که برای گرفتن پول یا امتیاز ، درد سر ساختگی بیافریند.
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)
چَلتاو=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)باتلاق
چِلس= كسي كه به دنبال خوردن و آشاميدن، از سر كاسهليسي و شكمبارگي آن هم بدون رعايت آداب غذاخوردن است.
چَلِسِه=صرف کردن، به سود رسیدن، صرفهداشتن كار، رونق گرفتن.به سودبودن
چمر=از آیینهای سوگواری که در آن، ساز و دهل و... به کار میرود.
چمر دِ ور=چمر در پیش رو دارنده(گونهای از نفرین و کنایه از مردن فرد نفرینشده است.)
چمسه=سرخم کردن
چِن= چن=هربارچیدن .چيدن/ چن اولشه= اولين چين و چيدن آن است.
چَن= اندازه ي
چنگ= چنگ
چِنگ و چول=هنر؟
چنگهرشكي= چنگزدن؟
چنه= چانه. حرف/چنه نزه= حرفنزن.
چنه=چرا
چول=(با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی اوزوم= ترکی. شوربختانه این تلفظ ویژه ی "و" در فارسی امروز وجود ندارد.) آب باريكه
چول= (با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی پول)خالي از سكنه شدن
چونچه=ظرف ؟
چونَر=چغندر.
چهته=بسیارچابک؟چریک؟بسیارزرنگ؟
چَه رَه=قیچی کردن و بریدن مو و پشم بز و گوسفند.
چه وادش کده؟=چه کار کند؟
چی ین=مایه/ چی ین ماس=مایه ی ماست. مایه زدن به شیر برای درست
شدن ماست.