ماهور

خرمنگاه واژگان لُری پشتوانه ی برتر زبان فارسی

"ماهور" بر آن است تا برزول(چه شهر باشد چه روستا) درون‌مایه‌هایش را بیرون بریزد تا صدها و هزاران بار بیش از پیش شناخته و بازشناخته شود؛ چرا که شناخت بن مایه و ریشه و خاستگاه، سرآغاز ارزشمندی برای گام بردن در راه پیشرفت های همه سویه ی فرهنگی و مادی است و ای بسا بازدارنده ی بسیاری از گمراهی های پیش آینده باشد. کوچک ترین همه ی شما چه برای سرگرمی، چه برای بارافزاییِ دانسته های همگان از  داشته ها و شناخت های شما و چه برای ژرفایابی و گستره بینی اندوخته های فرهنگی و هنری و آیینی باشندگان گرامی برزول، هم چنین برای نگاشتن همه ی واژگان لری به ویژه بهره گیری از آرش(معنی) همان واژگان کاربردی، و سپس در راستای بهره گیری از آن ها به نام پشتوانه ای نیرومند و توانا برای زبان فارسی، همانا در پی آن است تا هم واژگان و هم زبانزد(ضرب المثل) لری را گرد آورد و جایگاه والا و برجسته ی آن را از گزند خوارشمری برهاند.   این واژه نامه به دور از هشت واک (حرف: ث - ح – ص -  ض -  ط -  ظ -  ع -  ق) است؛ چراکه همگی آن ها نافارسی است و  هیچ واژه ی لری ای با صدای این حرف ها تلفظ و بیان نمی شود.    آواهای ویژه ای در گویش لری هست که برخی در زبان فرانسوی، برخی در ترکی، و یا برخی عربی همانند و مشابه دارند ولی در زبان فارسی نشانه ای از تلفظ آنان دیده نمی شود همانند ق(قک=غلپنجه/) - گ(نگ=پلنگ/نهنگ) -  او(ئوو=چول در زغِ چول/پول) -  او(آئو: رو/دو=از رفتن و  دویدن) – وا(ووا=خوار=خواهر و خوار=خوار) نکته ای که از زیبایی و پربهایی گویش لری می توان به دست داد این است که چهار واژه ی ویژه ی فارسی(گ چ پ ژ) هرکدام از بسامد بالا و والایی از واژگان برخوردارند که گویش لری را بیش از پیش گنجینه مند می نمایاند.    این واژه نامه می تواند زمینه ای هرچند کوچک برای پژوهشگرانی فراهم آورد که در پی شناخت ویژگی ها، پیوندها، همسانی ها، و دگرگونی های زبانی این ربان با دیگر زبان ها و گویش های زیرگروه زبان فارسی هستند؛ همچون تبدیل (و) در لری به (د) در فارسی-گوار/گدار-  هستند.        این دفتر برآن بوده است تا به فراخور واژه یا کاربرد دگرگونه ی همان واژه، زبانزد(ضرب المثل) هایی را بیاورد تا ازسویی دریافت بهتری از کاربرد واژه را به دست دهد و از دیگرسو نگرش ها و باورها و آرزوهای این مردمان را بازبنماید.   نیز دور نداشته است خنیا و خنیاگری و سروده های دل انگیز لری و دستگاه آرامش بخش ماهور را.   و اینک روشن است که این کار جز با همکاری دل سوزانه ی شما مردم ارجمند به بار نمی نشیند و هر اندازه این دوست داری زبان لری و به ویژه زبان فارسی، در پرتو کوشش برجسته تر نمایان گردد، این بینوا بیش تر در برابر بزرگواری شما سر به کرنش فرود می آورد.     پناه می بریم به خداوند بزرگ از این که در نوشته اش، کسی کم ترین سبک شماری یا زشت نامی درباره ی هم زادگاه و هم خاک خود به کارببرد.  نگارنده، پُروپیمان از خامی و ناپاختگی خود آگاهی دارد؛ ازاین رو و بیش از هرچیز، از خرده گیری و پیش نهاد سازنده ی شما خرسند خواهد شد و آن ها را به کار خواهد بست. پیروز باشید.                                                                                                                                           به نام دادار      
آ
آت= به تنگ آمدن
آته=به تنگ آمدن
آجاشگی=دهان دره.خمیازه
آخين و واخين= دلخون و اندوهگين
آخين داخين=دق‌كرده
آرا= میوه‌دهنده.مثمر
آردلو=آرددان
آردو=آرددان
آز=توان .نا.-آز دم ني= توان ندارم. جان ندارم.
آزادكي= زود و تند
آزاله=پِهِن خشک شده
آساره=ستاره
آسمو=آسمان
آسي= عيب ندارد
آفرت= ضعیفه
آگرملوچ=مینا
آلاپالا=آلودن و پالودن.پالودن. آمیختن و از هم جداکردن
آلاجوویی=عجیب و غریب
آلاجویی بلا جویی=عجیب و غریب
آلِشت= عوض‌كردن/ آلشتي= عوضي
آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر
آمايه= آمدن.آما= آمد.
آو=پس. آو مه چی؟=پس من چی؟
آو برشته=آو بشتن. کنایه از نداری بیش از حد: فلونی او موریجه=فلان کس اب می بریجد. برشته می کند. آب سرخ می‌کند.
آو دِ چَش گَشتِه=اشک در چشم جمع شدن./اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.
آو زِ چاو= خونابه.چرك و خون.آب و چرك و خون بيرون تراويده از زخم. تراوشات چرک و خونی از زخم.
آووا= آباد- مالت آووا= خانه‌ات آباد شود.
آووالا=آب بالا؟ نگهبانی از آب دربالای زمین
آووه= آباد- مين آووه= مهين آباد.
آووار= آوار
آووین=آیین؟/و ای آووین ننیشی=به این شیوه ننشینی-جمله ای دعایی که در آیین های سوگواری به سوگوارانی می گویند که در مجلس های سوگ نشسته اند و برای آنان آرزو می کنند که هرگز چنین روزهایی نبینند.
آووين و رَوَن= آذين‌بندي. چراغانی
ا
اتا و ختا= (عتاب و خطاب). مورد خطاب يا سرزنش قراردادن
ادبار= بخت‌برگشتگی. برگشت(از خوش‌بختی به بدبختی)
اراز= گونه‌اي از بيماري كه... .دق؟
ارجه/ارجن= چوبی ...
اري=آري
اري= حرف تعريف براي دليل‌ آوردن و توضيح دادن براي اثبات موضوع برابر اي‌بابا. نه بابا
اِزم= بهانه، عزم، دست‌پیچ. / وِ ازم= به بهانه‌ی، ‌به عزم، به دست‌پیچِ.
اژبژ= حشره و آفتي كه در نخود و رخنه مي‌كند
اَسیو=آسیاب
اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.
اقبال=خوش‌بختی
اگر و مگر= مشاجره
افتو= آفتاب- افتو ولا بي= آفتاب(ولو) پهن شده‌بود
افتووه=آفتابه
افتووَه لیِه=آفتابه لگن
اَلکفت=فرصت به چنگ آمده
اَلو=آلو
اله وله= سخنان بيهوده. چرت و پرت. ياوه‌سرايي
اُمیدِ دِرَه تو=تنها امید. امید روزهای سخت
اُمیدی=نان‌در آر. سر به راه. زرنگ.  
انبَرنسارا(؟؟)= پِهِن الاغ.- اَنبَر سارا=  استعاره از بوي مشك.عنبر خالص. عنبر نسارا(نصارا)= نامي كه به دليل بوي بدش، معني ضد آن مورد نظر است).
انگُز= بخش گود غاپ در آن‌سویی که پهنای کم‌تری دارد.
انگلاتی=معطلی
انگور سهوی= انگور سرخ ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری دو تلفظ "گ" و "و" است که در انگور به گویش لری دیده می شود.
اناو=میوه ی عناب
اناو=تاغ و ترنب(طاف و ترنب)
اناو=اندودکردن
انه=نفس.دم
انه سی و دمه سی=نفسش سیاه و دم و بازدمش سیاه.دمیدنش سیاه و لب و دهانش سیاه است.ناامید. نااميد و دست خالي برگشتن
انه چنه=خفقان.خفه خون
انه دراز=پرحرف
انه ش رت کت=نفسش بند رفت
انه نیا د آو=دهان در آب نهاد و بسیارنوشید
او ته ‌ریشی= اُتریشی
اوريز=برخيز. كرتله اوريز اوريزمه=؟
اوویر=عبیر(عطر)
ایسی=لحظه ای. چندلحظه.
ایم= خاک بر سر(شبه جمله؟) ایم د سرت= خاک بر سرت
ایوَت=نگاهداری.
ب
باجیش= بلکه. برعکس(در زبان زنانه)
بارت= توان؛ انتظار فرد؛ چنته.
باف=بلند/ بافش کو=بلندش کن
بافتی= دست‌به‌یکی کردن دونفر برای انجام کاری(بیشتر زن و مرد)
بافه=دسته ی دروشده ی علوفه. دسته ای از کشت درو شده ی گندم یا جو یا شبدر یا...
بافه گشت= هنگام بافه گشتن.  هنگام درو کردن کشاورزان، هم گداها و هم کسانی همانند دلاک ها، حمامچی ها، سلمانی ها، حسابگرها، و دوره گردها که مزدکارشان را سالانه می گرفتند بر سر کشتزار می آیند و بافه های سم یا اهدایی خود را از دست کشاورزان می گیرند سپس خود، همان ها را به خرمنی درمی آورند و پس از خرمن کوبی و ... برای خود می برند.
بال=بال. دست. آستین/بال کُل=آستین کوتاه
بال‌دایه=  بال‌‌دادن. به‌چرا دادن آزادانه و بدون قيد و بند گوسفندان يا گله‌ي گاو وچارپايان در كشت يا زمين
باو= باب/شان
باووَه=بابا
بای=باد
بای گیجه=بادگیجه. گردباد
بای پِر=بادخوردن در حالت عرق کردن و در نتیجه، سرماخوردگی.
بِتا= بگذار تا...؟از روي دهخدا
بتووَه= زمین بلند؟
بچ=تيغ درشت درخت
بُختم=بهتان
بخواذی= بخواهد
بدبده=بلدرچین
بذو=بدان
بِر= الكن، كسي كه زبانش مي‌گيرد.
بَر= بهر/ بخش‌كردن
بُر= بريدن/بَووِر=ببُر/ بوورابوور=قطع رابطه
َبر= حفظ
بَر= لبه. نبش
بِر= لكنت دار.
برُ= گروه. دسته. يه بر= يگ گروه
بُر=رسيدن. فرصت‌پيداكردن. وقت‌داشتن. / بُر نمينه= نمي‌رسد/ بُرم نموه=     نمی رسم.
بُر= كنترات گرفتن كار.
بُر=بريدن/ بووِر=بِبُر/ بُريه= بريدن/ دوختن
براوور=برابر
بُراووَه= بسيار شور كه زبان را ببرد. پرنمک
بُربُر= دسته دسته.
برد=سنگ
برداس/بردداس= سنگ داس؛ داس‌تیزکن.
برد و بافه=رجزخوانی و تعریف دروغین کردن
برزول/بَرزیل= بسیاربلندبالا(از خودم- برپایه‌ی پسوند ل صفت‌ فراوانی و بسیاری‌ساز: چرغیل- بسیارصاف و صیقلی. گوشتیل=پرگوشت و گوشتالو)
بِرگ=خوش ضربه زدن باچوب.ضربه‌ي دقيق و كاري چوب يا بيل. و برگ چو زا وش=به بلندي چوب و بازور وشدت چوب  به كسي زد.
برگشت = بدبخت‌شدن. شکست‌خوردن.
ُبرّو= برّان / تيغ بررو= تيغ(قصابيت)بران باشد.
بَرگِه=پوست بره ی گوسفند.
بُرِمو=نوع دوخت پارچه.دوخت ودوز.اندازه ی لباس.دوخت پوشاك/ خوش‌بورمو= خوش‌دوخت.
بِرِمَه= چيره‌شدن.چيرگي. با آز و حرص نان و غذاخوردن.
بروال= الکن
بَر و بخش=بهر کردن و بخشیدن. تقسیم کردن و بخشیدن
بروت بروت=برو بیا. پيوسته مهمان داشتن، وضع زندگي خوبي داشتن
بِرَه= هر گره از بافتني(قالي يا ژاكت)
بِره و بوتو=تار و مار
بريجو= قابل برشتن، دماي مناسب برشتن(بريجيدن)
بریغه=درخشش.برق
بُريه= بريدن/ دوختن
بُریه=درنوردیدن. طی کردن
بزم= غيبت
بزغوشه= از گیاهان ...
بس= كافي/بس‌ني وش نگوتم= بس؟‌نيست كه بهش نگفتم. [خدايا شكر كه بهش نگفتم]
بِسِد=مرجان
بش گیر= شکایتش را بکن.
بُغ بَغ=
بُک= بخش برآمده‌ی غاپ در غاپ‌بازی.
بگه؟=آیا این بگه همان بگه "بگه: بغان، خدا، خدایان" در کتیبه ی خشایارشاه است؟فرهنگ معین یک جلدی ص3
بگیرو ورده=داد و بیداد. دادو هوار.جدال.(بگیر و بده)
بُل= بيل
بَل= نيم‌راست/ گوش‌بل= گوشي كه پشت آن باز و پيدا باشد
‌بلگ= برگ
بلگ دوز=
بِلنگ= واحد شمارش لباس
بلووان= مرثیه خوان
بلَووِه= مرثیه خوانی کردن
بله=شیرین بیان
بله تله= شيرين‌بيان تلخ
بلیم = درز، ترک. ترک و بلیم= درز و ترک چیزی
َبن= بند
َبن= بكن، انجام بده
بِن= بّن، پي، بنياد، پايه، ‌ريشه
بن= ريشه
بن‌آووه= بن‌آباد. پي. بنياد. بنيان؟
بناره=سینه و بلندی تپه
بنج= بيخ / بنج ريش= بيخ ريش
بنجك=درختچه/بوته ي خار
بِنم= ببینم
بَنم=بکنم
بَنَم= بگير تا بلند كني.  بگیر و بردار و بلندکن وببر
بنمیه=بگیرد و بلند کند
بنی=بده ببینمش
بنی=تا چون شود.تا ببینم چه می شود
بِنِیا=بنیاد/بنیا کد=آغاز کرد.دست به کار شد.
بو=بگو
بو اَناو=گل اندودکردن پشت بام
بوت= درباره؛ در باره ی کسی حرف(بد) زدن
بوترغه=اسهال؟
بوتِک=ریشه. همه ی ریشه. ریشه ی دودمان
بور=روشن
بوش=به‌خودباليدن
بوگِلو=سنگ‌ِ نورد و پاتپ‌کننده‌ی پشت بام
بوگه بر= بوی گند زدا
بولَت= بدبخت؛ بی‌هنر؛ بی‌عُرضه.
بوله پر=کاکلی
بوناو وه=بنیاد
بونه تخم= به‌دست‌آمدن همان تخم کاشته‌شده
بونه وار=؟
بونیا= حلقه‌ی پیکر درب که چِفت را بر آن سوار می‌کنند.***
بوو=مرغوب. ريشه دار/نابوو=نامرغوب
بووِرابوور=قطع رابطه كردن
بووَه= پدر- خدا بووه مه= خدا پدرم است. كنايه از روزگار به ميل طرف‌بودن است
بووي= عروس
بووي بوره مال= عروس به خانه بيا. كنايه از انجام كار بدون هيچ‌گونه تداركات و انجام مقدمات و يا فراهم‌آوري پيش‌بايسته‌ها و ‌زمينه‌چيني و ابلبته بسيار پسنديده.
بَه‌ور= بازی‌کن رقیب- ببر؛(برعکس نه‌ور- نبر؛ نبرنده‌ی بازی)
بیاز=...
بیتر=بهتر
بی‌تُر= بی نشان. بی راهه
بیخ دنگ= بیخ گوش
بیخدو=لوبیا یا نخود و گوشت وچاشنی و پیاز و...درون دیگ آبگوشت.
بير= بگير
بير= گذراندن
بير=‌درآمد كافي داشتن
بير= دريافتن/دركشه بيرمينه= مي‌فهمد
بيررته= گريختن.بیر می رت=می گریخت.
بیز=نفرت
بيل= بگذار- مهلت بده
بيل تا= بگذار تا...؟از روي دهخدا/
بیم رووش زرده= در چهره اش پریدگی رنگ دیده می شود.
بیم = درون، پنهان در نهان، پیدا در ناپیدا
 
پ
پابویی= زن همراه عروس
پاتپ= با پا گل را فشردن و محکم کردن
پاچه=پاچه
پاچه کُه=کوه پایه
پاخا=توده‌ی بزرگ گل یا خاک آب‌گرفته برای گل‌کاری و یا پِهِن.
پارووه=استخوان پهن و پارومانند شانه
پاسا= لگدكوب
پاساره= کناره‌ی پایین دیوار و جایی که زمین و دیوار به‌هم می‌رسند.******
پاسركسه= پوسته‌پوسته‌شدن دست و صورت بر اثر خشكي یا به دنبال سرما و یا کثیفی. پوسته پوسته شدن
پاشسه=پاشیدن
پاشگسه=حالت آب يا مايعي كه بر اثر برخورد سنگ يا چيزي با آن، به اطراف پراكنده شود. پخش شدن مايع چيز مايع دار در هوا.
پاك سا= پاك و صاف
پالدم=پالدم
پاوور=جفت در زايمان
پایمو= لبه‌ی پایین چادر یا پیراهن.
پَپی=پروانه
پَپیلَه=گرده ی کوچک و عروسکی؟.بربری کوچک. نان گرد و درشت بربری مانندی که از بربری کوچک تر باشد.
پت= دماغ/ پت بنن یک=رو در روی هم بایستند/ پت رو پهه=روی و دماغ پهن
پته=موی رشته شده
پچه‌هوفت= خوابيدن چند گوسفند دركنار(برروي؟) هم
پُختار پزار=پخت و پز
پُراپُر= لبالب
پراش=تکه ی پرت شده
پراش‌پراش= تکه تکه و ریزشدن - بسیار تکه‌تکه‌شدن(زیبا)
پراشه= تراشه و تکه و ذره‌ی خاک یا چوب.
پِرتال= لباس و پارچه‌هاي كهنه. پارچه‌ي درخور پرت‌كردني
پرچه شر= شرنمایی، رخ نمایی چهره ای که از آن شر می بارد.
پرخه= صدای خواب
پرخه‌ش میا= صدای خور و پفش بلند است.
پِرز= نان شیرینی ناچسب و ریزشونده
پرشنگ= قطره؟ تراشه؟
پرکه سو=سوختن سطحی لباس یا لحاف. لایه ی رویین سوختن
پروش= عُرضه*****
پروش دار=باعُرضه
پريزه=دستمال بزرگي كه كشاورز،كارگر يا رهنورد آذوقه و توشه‌ي خود را در آن مي‌گذارد و به همراه خود مي برد.
پریکه= صدای خنده‌ی بلند
پَسَک=نیم تنه ی نمدی آستین کوتاه؟
پَسِنک=نیم تنه ی نمدی؟
پشت پا=خیانت
پشت تاپو=بخش پشتی خانه
پشك= قرعه- پشگ هم گفته مي شود. پشک نامچه=تقسیم نامچه.قرعه نامه
پشگ= قرعه- پشک هم گفته مي شود. پشگ نامچه=تقسیم نامچه. قرعه نامه
پشگه= محل بستن بند يا كش تنبان- بنِ پشگه= بند پشگه
پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب
پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب
پَل=آسایش، آرامش
پُل= چشم‌غره
پُل=پل
پِل= غلت‌‌خوردن
پِل‌دار= هرچيز گلوله‌اي كه برآمدگي جايي از آن، كروي‌بودنش را ناقص‌ كرده باشد.
پَل‌داشته= فرصت استراحت داشتن/ پلش بيا زمي= به زمين بنشيند، آرامش بيابد.
پِلسه= برگشتن،
پُلسه= چشم‌غره رفتن
پلکسه=غلت خوردن. غلت خوردن در چیزی و آغشته شدن به آن، پلکیدن و غلتیدن در خاک یا گل یا نجاست
پلکسه=مالیده شدن
پلغسه= پلیغ خوردن- جوشیدن آب یا مایع دیگر روی آتش
پلمژسه= از سر تشنگي، تازگي خود را از دست دادن.
پَلمه‌گوروَه= گرفته و اندوهگین. گريه و زاري كردنِ نيرنگ‌بازانه. اشک تمساح.
پَل ورداشته= فرصت كردن
پِل ورداشته=تاب‌آوردن
پِله‌= بند، بنداب
پُله= پيله/ برآمدگي پشت پلك. پشت‌پله‌داشته= پشت پلك‌داشتن
پَلِّه= پله. هريك از بندهايراه‌پله يا نردبان
پلیغ= به خود پیچیدن
پليغسه= به‌خودپيچدن از زور درد، پیچ‌و تاب خوردن در پی درد و  بیماری
پنجل= كثيف. نامرتب
پَنجِلَم=بخش مشخص جدا و جلدشده از قرآن کریم که...
پنجه اشکنکی=مچ انداختن
پنکور=خیال خام. سرپوش گذاشتن
پنگ= آب بی‌شیب و کندرو؛ جايي از رود یا جویبار كه آب آن‌جا، به جاي رفتن، به‌صورت گرداب درآيد.
پَنگال=ا کفه ی دست با انگشتان باز شده.
پنَمسِه= بادکردن
پوپ=کاکل. تاج خروس.زلف جلوی سر دختر؟
پوت=پيت
پوت= تهي/ چاه پوته= چاه بي آب/ پوته‌خوشه= بازي‌اي كه در آن سقز پوسيده را با آغشته‌كردن زردچوبه يا...به‌آن، در دهان مي‌گذارند وبا دست  به يك‌طرف صورت مي‌زنند و مي‌گويند "پوته"، سپس به طرف ديگر مي‌زنند و مي‌گويند "خوشه" و آن قدر، اين ‌كار را تكرار مي كنند تا سقز پوسيده از نو كش دار شود.
پوته=پهلو.کلیه
پوته‌بره=پوسيده، پوك و از هم‌گسيخته
پورِس=جا گرفت. ناپور=جا نیفتاده. جا نگرفته.
پورِسِه=خوب جا گرفتن
پورنایه=جفت و جورکردن. هماهنگ کردن
پوسِنی=پوستین پشمی که از پوست بره ی گوسفند درست شده باشد؟ 
پوشِ پالو=پوشال در پالان کردن. برابرهندوانه زیر بغل کردن؟بزرگداشت دروغین وچرب زبانی کردن.
پوفاووي=پف‌آلود، بادكرده
په اَ)پهه(= پهن
پيا=مرد
پیچسه=روآوردن/ پیچسه رو اولا=به آن طرف رو آورده است
پیچسه=پیچیدن
پی دس=پس انداز
پیر= پیر
پیر=مزمن./ بیماری پیر=بیماری مزمن/نیلیت بیماری پیر بووه د بدنتو=نگذارید بیماری در بدنتان کهنه و ماندگار بماند.
پیرو= تشنج؟ غش
پیره زا=پیرزاد.پیرزاده
پيرهن= پيراهن
پیرهن/پيرهن چراغ= لوله‌ي چراغ،شيشه‌ي چراغ
پیف=توخالی
پیفاووی=پف آلود.توخالی
پیکر=هر تخته از چارچوب در؟
پيمنايه= پيمايش- اندازه‌گيري. سنجيدن؟
پينه‌بُر=مايه‌بُر. پي‌بُر/ قطع- قطع‌كردن
پیوَن=سیب زمینی آبپز شده
 
ت
تا= نخ
تارآو=آبیاری آرام با آب کم
تارمی= تارم؟ ایوان؟
تاس= آوند در باز حمام
تاس= سر بی مو
تاسه= صفتی برای گرگ و روباه مرد./بنگرید به تاینه؟
تاسِسِه= مچاله کردن. در زیر دست و بغل و پا حریف را گرفتن به گونه ای که نتواند تکان بخورد./ تاسه نامش= مچاله‌اش کردم.
توپکه= مردن در پی خوردن غذای فراوان سرد و سردی دار.
تاشسه= تراشیدن
تاف= شتاب آب
تاكرده= كنارآمدن
تا گه= تا که؛ برای‌این‌که
تال= رشته
تالی تا= یک رشته نخ
تاپو= جای گندم یا غله که از گل و مو درست کنند.
تاو-=تاب
تاورتاو=وادار کردن. تحریک
تاوسه=آب شدن. ذوب شدن
تاوه=گردن نهادن./تاوه نمیه=گردن نمی نهد.
تاوه=تاوان
تاوَه=تابه
تاووه=تاوان
تاووه وش نا=حقش را نداد.سهم و بهرش را نداد
تاینه=نامبرده.زرنگ. زبانزد.؟ صفتی که برای روباه، گرگ، زن یا...به کار می رود.رواتاینه.زه تاینه.گرگ تاینه.
تپ=تپیدن. فشردن. کوبیده و سفت شده
تپ=آرام، سامان.قرار، آرامش/تپشه شو ونا=سامانش را به هم زد./تپت بشوویه=آرامش و رونقت به هم بخورد.
تپاتپ=پُراپُر
تپسه= تپيدن- كوبيده‌شدن و سفت و محكم‌گرديدن هر چيزي كه شل باشد‌همانند پشت‌بام‌هاي گلي.
تتسه= حمله‌آوردن.روی آوردن به کسی یا جایی برای تاراج و دستبرد. روبردن و حمله کردن برای تجاوز.
تُر= اثر. نشان. ردّ./ بی‌تُر= بی اثر و نشان. بیراهه‌رو.
تخن= سرفه‌کن
تخه= به درد نخور
تَر= آسیب دیدن؟
ترت= گندم و كاه‌خردشده و آماده‌ي باددادن.
تَر بیه=آسیب دیدن؛ زیان دیدن؛ اذیت شدن.
ترچِ کولو=کوفته شده
ترک= پشت بار. بار بسته شده به پشت زین اسب یا پالان الاغ یا پشت دوچرخه و موتور
تِرَکسه= مردن سگ.
ترکسه= ترکیدن.
تُرکِسِه=آهسته راه رفتن./تُرکو تُرکو=آهسته راه رفتن.
تُرکِسِه=حرف زدن با کسی. حرف زدن برای زیرزبان کشیدن. یواش یواش سر صحبت را با کسی انداختن و چیز دلخواهی را پیش بردن.زیر  /تُرکو تُرکو=آهسته زیرزبان کسی را کشیدن.
ترَکنایه= جوانه‌زدن؛ آغاز شكوفه‌دادن درخت. سخو ترکنایه= بزرگ شده است.
ترکنایه= ترکاندن.
تَرفِ تون= آواره و پراكنده‌شدن در سرزمين يا شهر و روستا.
تَرم=جنازه - جسد مرده
ترمپه= تلمبه
تُرکو تُرکو= یواش‌یواش راه رفتن؛ آهسته‌آهسته راه‌رفتن؛ خرامان خرامان؛ یواش یواش. بَتُرکی= یواش یواش راه بیفت و برو*
تُره= وسيله‌اي در كشاورزي براي تقسيم‌گندم. پشتِ تره پيمنايه= با پشت تره گندم تقسيم‌كردن. كنايه از بي حساب كتاب پيمانه‌كردن، كه معمولا چنين پيمانه‌هايي هرچقدر باشد مقابل پرداختن نيست.
تره‌کووه=تره‌ای که...
تَرهَلپ=عرق کردن در جای گرم و مرطوب.
تری=حلقه بر گردن افتادن. گردن بسته.گره خوردن بیخ گردن؟/تری مل=بیخ گردن/افتایه تری=ریسمان گرداگرد گردنش افتاده است.به دام افتاده است.
تریّه=گروه دزدان
تزغه=بخشي از خوشه‌ي انگور
تسگ=تنگ
تش= آتش. تشت گرمم نمينه اما دووت كورم مينه= از تو(فرزند) بهره‌اي نمي‌برم ولي غم و گرفتاري‌ات كورم مي‌كند.
تِشگ=رگ؟ - بزنگاه آب زیرزمینی- اوج گرما-
تُشگه=گیاهی که...؟
تفراج=هرس.شاخ و برگ اضافی را زدن.
تك= آوند بزرگي كه از صنايع دستي است و از ساقه‌هاي رسيده ولي خيس خورده‌ي گندم يا جو   مي بافند.
تک=سبدی؟که با سوفال و پوشال گندم یا جو می بافند.
تُکسه=چکه کردن. تُکی تُکسه=شرّی به اشده است.
تَکسه=تکیدن.تکان داده شدن درخت میوه.
تکنایه=تکاندن درخت میوه
تَل=تلخ
تُل=سگ كوتوله
تُل= غل‌خوردن
تِل=مدفوع
تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تَل= شاخه‌ي درخت. شاخه/تل پارچ= شاخه‌هاي اضافي درخت را براي رشد بهتر درخت، زدن.
تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تلا پلا= هول و ولا
تلپسه=افتادن میوه ی درشت یا جزآن همانند کدو و...برروی زمین و پخش شدن آن.
تلخه=واحد شمارش نخ
تِلِسه= له‌شدن
تلغسه=فروافتادن پشه یا مگس در دوغ یا آب
تلگسه= له‌شدن ميوه در اثر رسيدن بيش از حد. گندیدن.آب لمبو شدن؟.
تلیش=برش بلند و یک راست.جِر.
تلیش بر= بهر و تقسیم کردن زمین همانند نوار. همانند نوار سراسری زمین را تقسیم کردن
تلیش تلیش=برش های زیاد.پاره کردن و بریدن.جِردادن.
تلیشسه= سراسرپارهشدن پارچه یا گوشت
تلیشنایه=پاره کردن و جر دادن. سراسرپاره کردن پارچه یا گوشت
تلیغ= له شدن
تلیغسه= له شدن. تلیغ خوردن. له‌شدن جانور زنده - له‌و لورده‌شدن میوه یا جانور زیر  فشار بسیار
تم=رگبار. تم‌تم= بار بار؟-تم‌تم بارو= باران كم‌كم باريدن. تمش ايمانِ گرت= بارش بارانش مارا گرفت- كنايه از آن است كه درد سر و زحمت و زيانش دامن ما را نيز گرفت.
تَم=بارش یکباره ی باران/؟ بارو موره تم تم/ خری ؟ کن چم...
تمارزو= طمع و آرزو
تمو=تنبان / تمونِ شَری شویی=زیرشلواری شهری شاهی
تنگلاجرجر=تنگنا و فشار
توپکه=...؟
توتو= پيوسته و زياد آوردن.
توخال/توخاله= گیاهی با برگ‌های بلند و لبه‌های خاردار
توربکش=برروی زمین کشیدن و بردن
توز= قيافه، شكل
توز بن= شكل و قيافه
توزکه= بیماری ای ... توزنایه=شکست دادن
توش=تندو شیبدار؛ تندی وتیزی آب.
توغ=ترکیدن./توغش درما=صدای ترکیدنش بلند شد.
توغِسِه=ترکیدن
توک=پوست نازک
توکِر=برروی زمین کشیدن
توکلاش=پوست درخت
توکه=چکه.قطره.
توکه=آغاز.آغاز کردن. آغاز کرده شدن
تولاغ=کاسه ی سر - جمجمه؟
تولغ= تولاغ= کاسه ی سر - جمجمه؟
تولک=بوته ی نشایی
تونیشتتو نیز
ته ته‌با= نيرنگ، چاره
ته‌ر تاوسو= ده روز مانده به تابستان که باد به کشت و محصول آسیب می‌زند.
تی تک= موی جلوی؟ سر دختر
تيجه=ظرفي پهن و بدون ديواره كه با به هم پيچاندن تركه هاي نازك و باریک چوبي مي بافند.
تیرفلنگ=تلنگور؟
تیجه=ماده ای که به شیرهای تریاک می زنند و رنگ آن را قهوه ای یا زرد و زیبا می کند ولی کشیدن آن برای تریاکی ها خوب نیست و از سوراخ وافورنمی گذرد.
تیغه‌گِه‌لا= سُکِ گاوآهن؟
تیوَت= گرمازده. بيماري گرمازدگي؟
تیل= چپ‌چشم؟
ج
جاال=جوان
 
جیغ بال=دست و پازدن نوزاد در 4ماهگی
جامالگه=چیزهای به‌جامانده از خانه
جاواز=جابه جا كردن
جاوُلور=چیزهای به‌جا مانده از خانه
جرپو=زن گوزو
جرته فرته=خرت و پرت
جر=پیچاندن.جردا=پیچاند
جُرره=تر و فرز و نوپا
جُرره‌جال=نوجوانِ تر و فرز و نوپا
جرّسه=پیچیدن
جُرِسه=حرکت شهاب سنگ در آسمان.
جُرسه=غلت خوردن
جرنگسه=درگرفتن.روی دادن.
جرنگنايه= برپاكردن جنگ
جرنگه=هنگام جرنگیدن، هنگام روی دادن.
جغل= بخشي بين ران و استخوان لگن خاصره  از جلو؟
جِک= بخش گود غاپ در غاپ‌بازی.
جگا=جدا
جُل‌ول= بی‌اعتنا به مال و دارایی؛ بخشنده؛ دست و دل باز. جَموم= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها به‌دنبال كار سخت و در حالتي كه ندن آمادگي يا ورزيدگي آن را ندارد. گِن؟.
جن=جن
جن خوف دار=جن دار.دیوانه.
جنگری=جنگجو
جوجوش؟=قيماق
جوجه‌کشتِه=ضعیف‌کشی
جودونه‌=گونه‌ای چوب برای کاربرد دسته‌بیل.
جورِسِه= غلت‌های  ریزخوردن و فرود آمدن. /آساره ی  جورس= شهاب سنگي فرود آمد
جول= (ژول) جنب و جوش
جوم= جام
جومه=جامه
جومه آو زایه=جامه شستن
جوميله=جام كوچك
جونالک=جان به سر شدن؟در حال جان کندن؟
جون بلاطاقت=بی طاقت شدن. طاقت از دست دادن.
جون جونی= بس گرامی
جو وِ سَر=جان به سر شدن.
جه‌له=دسته(جله كليد). بسته. سر هم شده
جه‌نم= جهنم
جیغِسه= بیرون‌زدن مواد تر درون پوست یا پوسته‌ی آبکی
جييه= جَستن. گريختن.- بجي= برو( اين فعل دستوري براي راندن سگ به‌كارمي رود).
جیک=صدای گنجشک
جیک=سرزدن
جیک زایه=سرزدن دانه.جوانه زدن؟
چ
چاربُرِمو=چهاربرّمان=چهارداروی ...که برای ...و درمان و بریدن تب به کارمی رود. تب بُر.
چارلا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چال=چاله
چالِ چال=پنهان کردن و دفن کردن
چالا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چالی پولوغی=پستی بلندی
چاو= شايعه‌ي بد. شایعه
چپه=واژگون چپکی=واژگون چپکی=نوعی نان نازکترازبربری و کلفت‌تر از تافتون چتر=موي آويخته‌ي جلوي سر تا بالاي پيشاني  
چتون= زرنگ و چابک
چِرّ=پر و فشرده. کشتزار یا جنگل پُر و فشرده
چرخک= نخقرقره
چرسه؟=داغ و سوخته شده
چُركه= شاش
چُرو= كسي كه پياپي ادرار می‌كند. ترسو
چریکه=شیهه
چز= / جانوري از نوع خزندگان كوچك‌تر از مارمولك
چَسبسه=چسبیدن.
چسبنایه=چسباندن.
چش= چشم- د رنگ مه آمايه چشش= از رنگ و رخسار من، شكل بدي(غول يا آل يا جن) به نظرش مي‌رسد و در نتيجه از من بيزار است.
چَش تَرسَه=چشم ترسیدن.چشم ترسه
چُغا=پوشینه ی راه راه سیاه و سفید بلند پشمی
چَغِسه=شکفتن
چَغِسه=ترک برداشتن. ترکیدن
چَغَل=شغال
چَغنایه=قفل کردن
چَغنایه=کار یا معامله ای را با زیرکی یا زبان بازی به انجام رساندن
چُغَن= چنباتمه
 
 
چَفت=خمیده؛ برعکس. مرغی که انجیر موهوره نوکش چَفته.
چِفت= تکه آهنی که یک سر آن را با میخ به پیکر و چارچوب در می‌کوبند و سر دیگر آن را که به اندازه‌ی حلقه(بونیا)ی پیکر(چارچوب) است به حلقه می اندازند.
چَکِسِه=زاییدن سگ و سگسانان و گربه و گربه سانان
چِکسه=چکیدن
چُكِسه= در زمين گلي يا خاكي فرونشاندنِ چوب يا هرچيز ديگري كه بدون تكيه به چيزي بايستد. پاگیرشدن و ایستاده ماندن در گل و خاک.
چِکه=کوچک. اندک./ چکه خرید=خرید جزئی. فروش جزئی
چِگِرکشیدن=روییدن و سبزکردن گیاه در زیرکاه یا... برگ‌های آن به‌دلیل نتابیدن خورشید چروکیده و زرد بماند.
چِل=چهل
چِل=دیوانه
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گله)دام؟.مایه ی درد سر ساختگی. چل کار=کسی که برای گرفتن پول یا امتیاز ، درد سر ساختگی بیافریند.
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)
چَلتاو=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)باتلاق
چِلس= كسي كه به دنبال خوردن و آشاميدن، از سر كاسه‌ليسي و شكمبارگي آن هم بدون رعايت آداب غذاخوردن است.
چَلِسِه=صرف کردن، به سود رسیدن، صرفه‌داشتن كار، رونق گرفتن.به سودبودن. می‌چلیه= می‌صرفد
چمر=از آیین‌های سوگواری که در آن، ساز و دهل و... به کار می‌رود.
چمر دِ ور=چمر در پیش رو دارنده(گونه‌ای از نفرین و کنایه از مردن فرد نفرین‌شده است.)
چمسه=سرخم کردن
چِن= چن=هربارچیدن .چيدن/ چن اولشه= اولين چين و چيدن آن است.
چَن= اندازه ي
چنگ= چنگ
چِنگ و چول=هنر؟
چنگه‌رشكي= چنگ‌زدن؟
چنه= چانه. حرف/چنه نزه= حرف‌نزن.
چنه=چرا
چول=(با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی اوزوم= ترکی. شوربختانه این تلفظ ویژه ی "و" در فارسی امروز وجود ندارد.) آب باريكه
چول= (با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی پول)خالي از سكنه شدن
چونچه=ظرف ؟  
چونَر=چغندر.
چهته=بسیارچابک؟چریک؟بسیارزرنگ؟
چَه رَه=قیچی کردن و بریدن مو و پشم بز و گوسفند.
چه وادش کده؟=چه کار کند؟ 
چی ین=مایه/ چی ین ماس=مایه ی ماست. مایه زدن به شیر برای درست شدن ماست.
 
ح
حالگرد=از مرگ برگشتن و بهبود یافتن. از دم مرگ برگستن
حقنه= بيماري اي كه
 
خ
خار چَزیله= گیاهی با ...
خارکو= گیاهی  با خارهای درشت گلوله‌ای ...
خاو= خوب است؛ باشد؛ می‌پذیرم.
خاو= خواب /خاو هله پله= خواب آشفته.
خُت= تراشیده؛ موی تراشیده؛ سر از بیخ تراشیده شده.
خُت= خودت/خدا خُت دونی=ای خدا خودت گواه هستی!
خِتِل= كوتوله
ختنه=ختنه/ختنه خدوله=ختنه ی خدایی. ختنه ی مادرزادی
ختي‌متي= قلقلك ختي‌متي= قلقلك
خدادونه= جای بسیار دور؛ بسیار دوردست
خُر= دهانه و گلوگاه كاسه‌دست‌شويي
خُر= نشت بسیار فراوان آب از پشت بند
خِر= دور. خرّش ورزانه= محاصره اش كرده‌اند. دورش را گرفته‌اند
خِر= چرخيدن. خرش به= بچرخانش(چرخش بده)
خِر= چيره
خِر= فداشدن
خَر= الاغ
خَر= بخش صاف غاپ در آن‌سویی که پهنای کم‌تری دارد؟.
خرپا= گونه‌ای پل چوبی یا آهنی که با تیر و تیرک‌های خوابیده، کجکی و سه‌گوش، و ایستاده برپا می‌کنند.
خرسُك= (سُک بزرگ). چوب ميخ‌دار وي‍ژه ي هي كردن الاغ یا گاو و استر.
خرسه‌خل= پهن الاغ
خرکدار=کسی که با چند خر باربر باربری می کند.
خر و شه را=خر وبار شهرا
خَس= غليظ
خُس= ماسه/كيسل‌خُس‌خُس= نوعي شناكردن كه همانند در آب‌خزيدن لاك‌پشت‌ باشد.
خَسِربگ=خسروبیگ؟خسروبغ؟
خِش و خُمال=آشغال ته آوند(ظرف). رسوب و ته گرفتگی ته آوند(ظرف)
خُشه=پرداخته‌كردن شخم / ؟کردن بر روی زمین شخم
خِشه=صدای خش. صدای خش کشیدن پا
خِشه=خشه دار- ساده عقل. شیرین عقل
خِل= چپ‌چشم
خُلپسه‌کاری= کارهای به‌هم‌ریخته را انجام‌دادن؛ به‌هم‌وَرکاری؛ کثیف‌کاری؛ شلخته‌کاری.
خِل خَل= در كمين كاري بودن/خله خلشه=درکمین است.وسوسه می شود.این دست و آن دست می کند.
خُل= (بروزن گُل)گردو خاك
خُل= (بروزن گُل)حركت پيچ در پيچ داشتن در روي زمين
خُل= ديوانه
خُله= خوره؛ بيماري اي كه...
خِم=آوار یکپارچه افتاده.
خِمِسه=به یکپارچه فروخفتن آوار
خِنجِلک=پرش. این سو وآن سو پریدن و دویدن
خنكسه= چاق‌شده
خَنه زاری=ریشخند.
خو د خدا گرته= بسیار گریه‌کردن/ خونشِ د خدا گرت= بسیار گریه کرد.
خور=نشت فراوان
خورجِسو=خوزستان
خورنگ= آستانه ی بردباری(؟)
خوشِ دوش= خوب و بد. احوال پرسی
خولپسه‌كاري=از روي بي‌فكري كاركردن و در نتيجه كارهارا خراب‌كردن
خونِ كالات= خون‌بها
  خیاخی= سراسر، پُراپُر./  خیاخی پنمسه=سراسر باد کرده است.مشک خیاخیه=مشک پُراپُر است.
خیز=هیز.فاحشه
خیه=پوست؟/ خيه‌كه=همانند پوست؟ کندن
د
دِ= از/ دش در نمیاری= سودی از آن نمی بری
داآ=مادر/داآ بچه یا= مادر بچه ها
دار= درخت
دار=تیر. تیرِ چوبی گاوآهن. دار سه سوراخ در آن‌سرِ نزدیک به یوغ دارد: سوراخ نخست برای درازتر شدن دار و درنتیجه فرورفتن بیش‌از پیش در زمین و شخم عمیق زدن. سوراخ میانی برای شخم متوسط و سوراخ پایانی برای شخم سطحی.
داركه= درخت كم‌سال بلند و باريك كه از تير چوبي بسيار باريك‌تر باشد؛ درخت راجی باربک و بلند ولی نازک تر از تیر چوبی. داس=داس
داسیله= داس کوچک
دال= عقاب
دال= سنگ روي مرده در گور كه پس از آن خاك روي مرده مي‌ر يزند.
دال= نوبت. نوبت به دست گرفتن بازي‌هاي دو سويه و دودسته‌اي - اي دال= اين نوبت. اين بار
دال بخش= گذشت‌كردن. بخشودن كسي
دالی دری=تکه پاره
داوار= خانه. سرپناه.زای خدا د زیر داوارمو پیا نموه= هیچ چیزی برای خوردن در خانه مان پیدا نمی شود.
داوول= كسي را در تاريكي ديدن به گونه‌اي كه قابل شناسايي نباشد.
دایِه=دادن
دِ بَنِش تونسه=تاب و توان چيزي را داشتن
دِ بیخ گوش بَسته=بیخ گوش زدن./بست د بیخ گوشش.به بیخ گوشش زد.
دِ دَس پا افتایه= ناتوان شدن.
دِر=بوی گند
دراسو= نزديك خانه و آستانه ي كسي. در آستان- منطقه
دِرافتایه=بوی گندیدگی پیچیدن.در افتایه دشو=آنها را گند زده است.گندشان زده است. در حال از میان رفتن هستند.
دِ راو رته= دست‌و پای خودرا گم‌کردن. خود را باختن
دِرم=آفت کشنده.آسیب. ویرانی. نابودی؟/درم بیفته د شو=ویرانه شوند. نابود شوند.
د رو رَته=از رو رفتن
دروُرسِه=قطعی کردن./دِروُرس=تعیین و قطعی شد.
درین=درون. باطن. ظرفیت
دَب/دَپ= موي سر شانه‌نشده و در هم.
دَپ/دَب= موي سر شانه‌نشده و در هم.
دِج/دژ=تخته چوب دایره ای با قطر تقریبی 30سانت و دارای نام کنده شده ی صاحب خرمن برای مهرو موم و نشانه گذاری مویه ی گندم یا جو
دج مهر= دژ و مهر. لاك و مهر. مهر و موم
دچ= برجستگي تيغ مانند چوب درخت
د دسگي=عمدي
دِ دَس تر بیه=از دست کسی آسیب دیدن. از سوی کسی زیان دیدن.
درِدشت= در و دشت.کنایه از به دست‌شویی رفتن
دُر= بلند
دُر=آویزان/دُرکرده=آویختن
دِر= در بازي الك‌دولك كه دوگروهي است، هنگامي كه بازي‌كني از گروه ميدان‌دارِ بازي، با دولك، الك را به‌دوردست مي‌فرستد، گروه فرمان‌بردار به‌دنبال الك مي‌دود و آن را پرتاب مي‌كند تا بلكه‌به هدف بخورد و در نتيجه ميدان‌داري بازي را از آن گروه خود كند، كه به اين دويدن هاي دنبال الك "در" مي‌گويند.
دَر= بيرون. دستشویی. در و بو= بيرون خانه و پشت بام- مي‌تونه در و بو بنه= مي‌توانداز خانه به بيرون از خانه برود؛ حتي به پشت بام هم برود.
دِرافتایه=ازمیان رفتن و نابودشدن وگندیدگی
دربن بیه=به چیزی بها دادن.دربن نی=اهمیت نمی دهد. بهانمی دهد.
دربورسه / دروُرسه= قطعی، مصوب. به‌سرانجام‌رساندن. تكليف كار يا چيزي را روشن‌كردن
درِ دشت= دست شویی رفتن
دِرزنايه= بستن، گره‌زدن.
درعید=روزهای عید. ایام عید
دِرک=درک
در دوله مردم بیه=در سر سفره ی مردم خوردن.در خانه ی مردم به سر بردن.
دِرَك مونه لا=درك
دروُرسه /دربورسه = قطعی، مصوب. به‌سرانجام‌رساندن. تكليف كار يا چيزي را روشن‌كردن.
درين= حلم؟
دِژ/دِج=تخته چوب دایره ای با قطر تقریبی 30سانت و دارای نام کنده شده ی صاحب خرمن برای مهرو موم و نشانه گذاری مویه ی گندم یا جو
دس= دست
دسدُم= دست‌دُم. چوب درشت ایستاده بر تهِ خیش و برروی کُره
دَسِلات=زبردستی. مهارت. سلیقه
دست پیچ=بهانه
دس دلواز= بخشنده
دس‌گردو=وسيله‌اي كه‌با آن آب و برنج آبكش شده را از درون ديك بيرون مي‌آوردند.
دَسه پِلماسه= کورمال؛ کورمال کورمال.
دشگه= نخ درشت برای دوختن لحاف و تشک.
دفر=امان،فرصت،عرصه،/دفر وش تنگ بیه=فرصت(عرصه) براو تنگ شده است.آو دفر ناآ=آب مهلت نداد و پیش رفت.
دلِ دورس= راست و درست.
دُلگ=گوشت و پوست زیر چانه و بالای گلو
دلم=دلو
دلواز= با صفا
دله= سگ ماده. بزدل، ترسو
دله‌روآ= روباه ماده
دلي آو دلي هيمه= هرجايي
دُم‌بُر= قطع/ دمش بوور= دمش راببر
دم دِره=دهن دره.خمیازه
دم دوکه=بلبل چاهی.بلبل خلایی
دُنِسِه=دانستن.دُنسووی=دانسته باشد. دانسته باش.
دِنگ= گوش؟ بيخ دنگ= بيخ گوش
دنگ= صدا/ دنگي د ننگي برده= رسوايي پخش شدن شايعه از ننگ انجام‌گرفته بيش تر است.
دُنگ= صدا/ كش و دُنگش ني= سروصدايي ازش ‌نيست. دُنگت=ساکت باش
دنو= دندان.
دنوریچه=
دنوریغه= دندان‌درآوری نوزاد.
دنه=دنده/دنه و دوال=دنده پهلو
دو=دو. شمار2.
دو=دویدن
دو=دانه
دو=دود
دواره دو=دوباره. تکراری. دوباره کاری
دوال=دنده پهلو؟ / دنه و دوال=دنده پهلو
دوبختي= پنجاه پنجاه.
دوچشكي= تبعيض
دوز=درست. راست
دوزو=راستابازی؟
دوزه=آبدزدیده شدن از زیر زمین به سوی زمین دیگر
دوش‌گاو=يوغ - دوش‌گاو
دول=کیر
دول= جای گندم، جو، و بنشن.
دول=دهانه ی واریز گندم، ذرت یا...به سنگ زیرین آسیاب یا دستاس./ سرش بن دول=دهانه ی گونی را درون دهانه ی سنگ آسیاب بگذار./کنایه از کاررا آغاز کن. در دوله مردم بیه=در سر سفره ی مردم خوردن.در خانه ی مردم به سر بردن.
دوله=دوده دوله=خانه/ در دوله مردم= به‌دور از خانه‌ی خود بودن و در خانه‌ی مردم بودن.
دوماگردو= داماد گرداندن- به ديدار خويشان و آشنايان رفتن داماد. رسمي كه‌در آن، پس از عروسي، هرشب يك‌نفرداماد را به خانه‌دعوت‌مي‌كردند و البته نزديك‌ترين افراد(به‌ترتيب اولويت: برادر- خواهر- عمو- دايي- و...) تا دورترين آشنايان او، وي را به مهماني دعوت مي‌كردند. و اين سنگيني هزينه به ترتيب دشوار و دشوارتر مي‌شد؛ چراكه هرفردي كه داماد را به‌خانه ‌دعوت مي‌كرد، خود، شب بعد همراه داماد به مهماني نفر بعدي مي‌رفت؛ در نتيجه مهماني‌هاي بعدي تا پاياني، هرچه‌بيش‌تر پرهزينه و پرهزينه‌تر مي‌شدند.
دووی=جن گرفته؟
دووی=دادی. داده بود.
دوهوکی=دودستگی
دوييمش= به‌اوآن را داده بودم.دوييمشش= به‌اوآن را داده بودم.
د هوش درمایه=سنبله‌زدن
دیاره= معلوم است
دينگ=پر؟ تا دينگ آخرش= تا آن جا كه جا دارد
دينگادينگ= پَراپَر
دیو=دهان
دیِّه=دیدن/ دیّم=دیدم
ذ
ذُما= داماد
ر
راسیا=طرف های...
راغ=خشک شدن از دست سرما(همانند خشک شدن و یخ بستن پوشاک تر درسرما. خشک
راغ= راست و استوار
راو= سخن‌چيني
راو=رقيق
راویه= مشک بزرگ پرآب
رپسه= رپیدن(؟) از کار افتادن
رخت=لباس
رَخچه=رختچین. گنجه؟کمد
رِزگ= ردیف
رسسويي=رسيده بودي
رگمو= رگمان. رگ‌مانا. ریشه‌ی نازک درخت؟
رِفت=باران تند. رگبار. باران شصت
رَم= گريختن. رم و روم وا همال= جنگ و گريز با همال
رِم= يك فصل كتك‌زدن
رُم= استوار، پرتوان، پابرجا
رِم=صدای فروریختن/رمه ش میا=صدای ویران شدن و فروریختنش می آید.
رِم‌رِم=صدای سر و صدا
رِمسه=فروریختن آوار
رِمه=صدای افتادن آوار
رِنگ= تن‌درست و چابك. سرحال. قبراغ و سرحال.درست و شاداب و تازه
رنگریز=سبزه قبا
رو= ران. رونه راس نيشسه=آسوده شدن و به سامان رسيدن
رو=بن مضارع از رفتن/مالرو= مالرونده / رو= برو. رو واش= با او برو
رو= كم‌رنگ، كم‌مايه، ضد غليظ
رو= در پي شكار خرگوش و يا دنبال سگ‌دويدن
رو=رودخانه
رو=رود.فرزند/روله=رودعزیز.فرزند دلبند
رو=سامان
رو= رونق/ روشوونك=آشوبگر،دو به هم زن/ روم زلت بشوويه=روِ منزلت بشوویه=سامانت به هم بخورد. رومزل=سامان خانه: رومزلت بشوويه= سامان خانه و منزلت از هم بپاشد.
روبرده= رو آوردن به چيزي و دست از آن برنداشتن، انجام دادن كاري از سر سو استفاده و زياده‌روي
روت= برهنه
روتنایه=ریزاندن و فروریزاندن دانه، میوه یا برگ بوته یا شاخه.
رومه=تخم مرغ گول زنک زیر مرغ برای وادار کردن مرغ به تخم گذاری
رون‌رون= پيوسته
رونه=هریک از دو چوب سمت راست و چپ دروازه
رو و تره: سخن‌چيني و حرف بردن و آوردن، تهمت و افترا بستن.
رووه= بوران
ريچه= ريچيدن؟ دندان غروچه؟
ریش‌و پلم=ریش و پشم
ریشه و رگمو= بیخ و بن
ريق= ريگ
ريقل= ريگزار
ريقلوني= ريگزار، جاي پر از ريگ
ريقه= زمان دندان درآوردن بچه؟- دنوريقه= هنگام دندان درآوردن؟آش دنو ريقه= آشي با تركيبي از لوبياي سرخ و گندم كه براي آسان درآوردن دندان نوزاد مي‌پزند. بنگريد به آش گنم‌دونه(آش گندم دانه).  
ری= پی./ ری داره= پی دارد. کشیده می شود.
ری= فرستادن. راهی کردن.
ریسَه= بیخ؟/ریسه گرده=بیخ گردن
ری کده= فرستادن. راهی کردن
ریوه= رنگ نامرغوب.رنگ قهوه ای مایل به زرد(شکلاتی؟)
ز
زاش لا= کنارش زد. ابرها را کنار زد
زاووِرزی= زادوولد
زای= زاد. خوراک.توشه
زاورزی=زادو زی.زادن و زیستن.زاده و زیست کننده
زَ = زن. زَ كه ميره و دلش ني، هونياري مشكلش ني+ زن كه شوهرش رانمي‌خواهد، ارزشي براي خانه‌داري قائل نيست.
زرده رشگه=بیماری پوستی با زخمهای زرد و برآمده که زود خوب می شود.
زُرده= غله ي نارسيده
زرنگ=زرنگ(باگویش تودماغی و ویژه ی لری)
زرنگه= صداي زرزر فلز هاي پر ارتعاش
زرین‌کو=
زريوري=نامنظم‌رسيدن نور چيزي به چشم. خوب و روشن‌نديدن چيزها.
زِغ=زه.
زِغِ چول= آب‌ روان بسیار اندک
زغزار=زمین زه دار.زمین زه کشی نشده.
زَغی=الهام/زغی زا دلش=بهش الهام شد. به دلش برات شد.
زفت= درآمد کشت‌وکار
زوت= جلوآمدگي سينه يا هرچيز برجسته‌ي دماغه‌مانند
زور=زبر
زور=گونه‌ای خوب وخوش از راه رفتن خر که از سویی تند است و از سوی دیگر سواررا خسته نمی‌کند.
زور=ظهر
زور=زور و توان.
زورو=کشتی=زوران
زَوَرد=شدت.ضربت؟
زوک=نخ رشته‌شده با دوک و سپس با شمع و موم در مُشت کشیدن و اندودن برای محکمی
زوله=نخود کوره، ریز ناکارامد و سیاه و رشدنکرده؟
زوله زا=حرام زاده
زووین=زبون. ضعیف
زَه=زن./زه و زه کرده=زن به زن کردن. عروس به خانواده ای دادن و از همان خانواده عروس گرفتن.
زه له=زهره.جرات. ترس
زیردنه=زیردنده-کنایه از بنیه. زيردنش كوكه= بنيه‌اش قوي است.
زیرکت=از زیر کنده شدن. از زیر چیزی کندن
زيرو بو= ويران. زيرو رو شدن
زیغ=؟
زیغِ لَتِ کُت=
زیل=زیر. در برابر بم، نازك
زیم=جمع شدن زنبور
زیو و مال وَنِه=از سر ناتوانی نرم‌زبانی کردن
‍‍‍ژ
ژا=نشخوار
ژریژ=تلا(طلا)ی ناسره(قلابی)؟
ژك= چرك گوشه ي چشم
ژك= غله ي نرم شيرمانند ژک
ژگ=دانه‌ی نارس و نرم غلات و گندم و جو
ژنگ= زنگ
ژِنگِ ژَنگ‌كرده= نق و نوق‌كردن
ژو=چانه.ژو هل= دهان کج شده. چانه کج(براثر سکته یا...)
ژول= درهمرفتن جانوران ريزمانند مورچه
ژونه=توده گل پرکیاه برای بستن بند آب
ژوه=باربند چوبي پشت الاغ
 ژَهر= زهر
 ژيه: جوش‌دادن ظرف چيني، شيشه‌اي يا سفالي با چسب يا گل‌هاي چسبناك مخصوص سرخ       رنگي كه از كاني‌ها(خاك سرخ پيرامون شهر نهاوند) به دست وي‌آوردند.   
س
سا= صاف/ آسمو ساش كد= آسمان از بارش ايستاد.
سا عقل= ساده عقل. شیرین عقل. کم عقل.
ساغ=تندرست
ساووه=تازه‌روییده. تازه‌نمو کرده.
سِتار= آرام. قرار
ستو= ستون /خدایی که بی ستو واسایه=خدایی که بی ستون ایستاده است.
سُر=ليز. كنايه از كسي كه از هرگونه هزينه‌اي به‌گونه‌اي شانه‌خالي‌كند
سُر=ليز- كنايه از كسي كه از هرگونه هزينه‌اي به‌گونه‌اي شانه‌خالي‌كند
سراغُپلی=سرنگون. واژگون
سر اوسار= سر افسار
سَر بیه=دانا شدن. سرش نمووه=چیزی نمی داند.
سرخِرَّه=سرگیجه
سرداری=گونه ای لباس(کُت)شایسته ی سرداران و اشراف و بزرگان که دور لبه ی آن یراق؟دوزی شده باشد.
سر درآورده= سر درآوردن./ سر در میاری= سر در می آوری./سرم نموه= سرم نمی شود./ سرم نموه= نمی پذیرم.
سرسول= سر ناوداني
سرگه=سرگاه
سَرگه پ=سربزرگ.کنایه از کسی که کار و حرف افراد بزرگتر از خودش را از خود نشان دهد.
سرگَه=سرگاه، بالا
سُرمه ای=سرمه ای/سرمه ای سیر= سرمه ای تیره
سُرنگ= سرود و آواز ویژه‌ی زائر خانه‌ی خدا، کربلا، مشهد و ...
سر وا مه؟= سر با من
سُروس= پوست کله‌ی گاو برای لویی.
سُك=چوب ميخ‌دار وي‍ژه ي هي كردن گاو و استر و خر.
سلپ=تفاله
سلمونه=گیاهی که...
سلمونه=... ./ سلمونه ش افتا=...افتاد
سِنِجو= سنجان. سنگان؛ شهری نزدیک اراک
سنگ تا= نا میزانی بار. نامیزانی بار چارپایان
سِنگِ سَنگ=آهسته کارکردن.کار همراه با آهستگی و تاخیر.
سنگله ساو=سنگ تنور سای . سنگ صاف کننده ی دیوار تنور.
سنگونی=سنگفرش
سِوِر=پای فشرنده.پافشاری کننده
سور=صبر/سر سور= با حوصله. با صبر
سورین=بز نر بالاتر از...سال
سوزِسول=رنگین کمان
سوک= چوبی که نوک آن تیز باشد یا میخ داشته باشد.
سوک‌نیشو= نشاکردن دانه‌های نخود یا لوبیا.
سول= سبيل
سولو=كسي كه سبيلش بزرك باشد.
سولو=بازی ای که در دو گروه با کفش و چوب و بازی می شود؛ بدین گونه که
سونگته=بهانه.خاطر
سوو=بدسربرآوردن. سربرآوردنِ نتیجه ی بدِ کارِ نیندیشیده ی ازپیش انجام شده.
سوویه=ماش دادن. / بسا=بمالش. مالشش بده. پماد بسا وش= پماد بهش بمال.
سوویه=ساییدن.
سه= وقت./ اوسه= آن‌وقت./ ايسه= اين زمان/ ايسي- چند لحظه‌ي ديگر
سه‌گلینه= گیاهی با دانه‌های چسبنده‌ی ریز سه‌تایی یا بیش‌تر
سی=نشانه گیری کردن
سي= سگ
سي= سياه
سی پوپ=سیاه پوپ.نوعی بیماری خروس
سي‌تاووه= سياه‌مانند، سیاه‌چرده. سبزه‌سیاه.
سيا= صدا/ سيا آمايه= صدا درآمدن.كنايه از كسي كه با مردم سر ناسازگاري دارد و يك‌سره دعوا مي‌كند و صداي دعوايش را مي‌شنوند.
سیرsir=سیر(در برابرگرسنه)
سیرsir=سیر(میوه ی سیر)
سیر= تیره
سی سی کردِه= خط و نشان کشیدن/ سی‌سیِ‌شه= در حال خط‌و نشان کشیدن است.
سیل= نگاه
سيمكه=ميله‌هاي كمان‌مانند دوگانه‌اي كه قرينه‌ي هم هستند و دوسر آن را برروي يوغ مي‌بندند و پس از انداختن بر گردن و دوش گاو، دوسر ديگر آن ر در زير گلوي گاو مي‌بندند. این چوب‌های نیم‌متری خمیده و همانند که دوتایی برای گردن یک گاو به صورت پرانتز کنار هم گره می‌خورند؛ به این صورت هستند که یک‌سر هرکدام آن‌ها از بالا از سوراخ یوغ رو به پایین رد می‌شود و چون ته آن دوشاخه‌ای است به صورت کمانکی آویزان می‌ماند سپس سیمکه‌ی دوم از سوراخ دیگر یوغ به‌همان ترتیب می‌گذرد و پس از افتادن آن‌دو دور گردن گاو، از پایین زیر گردن گاو پرانتزمانند بسته می‌شوند. جنس سیمکه از چوب بلوط یا ارجن یا وناو است. و هنگامی که چوب آن تر است از درخت می‌بُرند و با بستن به پله‌ی نردبان ان را خمیده می‌کنند سپس یک‌هفته نگه‌می‌دارند تا خشک‌شود و خمیده‌بماند؛ از آن زمان به بعد برای کاربرد آماده است.
سیمکه‌وَن=
ش
شاغ=راست شدن نرگی مرد
شال=شال./ شال نال=شال و كفش/شال و كلاه
شاملوک=آشموغ؟برهم زننده ی راستی
شتیزه=... شانیشس سا دار سه شتیزه.
شُر= پشت سر هم- رزگ- رديف
شُرّه= ريزش آب يا مايع از چيزي- شُرّه گويي‌كو= زماني از صبح خيلي زود كه گداها براي گدايي به په مي شوند.
شغالو=بيماري اي كه ...
شَق=تکه. شکافته و بریده شده./شق بَر=تکه کردن سراسری وسراسر جداکردن.بجش و بهر کردن   زمین به صورت چپ و راست یا بالا و پایین.
شَک=گوسفند نر و ماده ی یک و نیم سال به بالا
شَکَت=خسته  
شکنایه=تکان دادن شاخه ی درخت
شُل= شُل
شلال=راست. بلند. بلندبالا. میژان. کشیده. موی شلال=موی بلند. موی لخت. موی صاف. شلال کش= بلند و کشیده
شلپ=دمار.گسست  
شلپسه=از هم گسستن
شلفت=به کام بودن
شله‌بت=مرغابي
شُل‌هرده= فراوان شدن
شُنِ کول=شانه و کول
شنگشيره= خوشه‌ي انگور سالم داراي پوست كلفت از نوع فخري يا...كه در آميزه‌اي از آب و                                           شيره جاي دهند و هنگام زمستان بخورند
شُنِ گِمو= نشان و گمان
شَنِه= انداختن
شو= بن مضارع از انداختن/بَشو=بینداز
شو= شانه
شولن= اسهال دار
شولو= اسهال دار
شومن= شبمانده
شونه= شانه‌ی سر
شونِه‌= انداختن/ بردی بَشو= سنگی بینداز.  
شو= هم‌زدن.
شو= حركت درهم و برهم/ شو هرده=به‌هم‌خوردن.
شو= شوهر
شو= شانه
شو= شب
شوچَر=آجیل و خوراکی شب و مهمانی؟تنقلات
شوچراغ=شبچراغ
شوشا= جشن شب شاه(تولد حضرت علی)
شوو= شبان
شووِ عاشقی= همسر را در پی عاشق‌شدن برگزیدن. که این نوع همسرگزینی پایدار و خجسته   نیست!
شوما= شبماه.مهتابی
شومی گرگ=هندوانه ی ابوجهل. میوه ای دیمی و خودرو که برای کاهش چربی و قند خون بسیارسودمند است.
شووسو=شبستان
شولو= اسهال‌دار
شول‌هرده= فراوان شدن
شه/شه أ= نم.نمدار شدن بوته و علف کشتزار/شهأ کشیه=نم کشیده است.
شه= شاه، سرآمد
شه‌تل= بلندترين شاخه
شَه را=چهارپایه ای که دوپایه ی آن از یک سو و دوپایه ی دیگر آن در سوی دیگر روی هم همانند عدد هشت می ایستد. یعنی از چهار چوب یک اندازه و یکسان درست شده است بدین گونه که چهار سر آن از بالا دو به دوا به گرد یک میله ی چوبی است و هرچهار سر، پیرامون میله قرارمی گیرند و چهارسر آن در پایین و زمین، دو به دو رو به روی هم می ایستند. سپس بوته های بلند گندم یا جو را از میان بوته در هردو سوی شهرا به گونه ای منظم می چینند و به دو یایه ی آن در هرسو تکیه می دهند و هنگامی که انباشته شد، بوته های هردو پایه ی هرسمت را با همان پایه می بندند سپس یک تای آن را بلند می کنند تا پیرامون میله ی چوبی  برروی تای دیگر بایستد پس از آن الاغ را به زیر بار می آورند و تای بلند شده را برگرده ی خر یا هر چهارپای دیگری سوار می کنند و تای دیگر خود به خود در سوی دیگر بر گرده ی الاغ می ایستد وچون دوتای بار یکسان و هماهنگ و هم وزن است، بار به آسانی برروی چهارپا جای می گیرد و نیازی به هدایت ندارد.
شه لا=انشائ الله
شَه نَه/ شهنَه =بافه های درو شده و انباشته و خرمن شده؟گندم يا جوي دروشده كه كاه وساقه و پوشال و دانه ازهم‌جدانشده‌باشد
شه نِه= انداختن
شه ورچه= گلچين.برترگزینی. شاهدانه ها را برگزیدن.
شي= گياه روي هم افتاده ولي نافشرده.تنك. نافشرده.
شیت=گیج
شيتل= جوان پرزور
شیش=سینه ی کوه
شیف=شاخک تازه ی بوته یا درخت. شاخه ی تازه و جوان درخت یا بوته.
شيفِ شف= ناهموار و نامنظم رشدكردن
شیغِسه= ترک سخت برداشتن چوب.
شینتره=گیاهی ...
 
غ
غاغ=پوست کنده
غاغذباغیش به=کاغذ پاکی دختر نامزدبوده را بده!
غاغلی=پوست کنده شده
غال غو=دعوا./ غالشه بوور= قالش را ببر/ تمامش كن.
غاو= موي آويخته‌ي جلوي سر برروي چهر تا امتداد بيني.مو غاوغاو=مویی که پله پله کوتاه شده باشد.گیس غاوغاو=گیسویی که از بالا به پایین کوتاه شده باشد.
غاو= راستای گردن. غاو مل بلند=راستای گردنش بلند است؟
غاو= بخش از زانو به پایین پا.یا غاو یا کلاو=یا به پایش می خورد یا کلاه را می برد(در بازی ترنا بازی)
غاو= قاب. دیس. دیس پلو
غاو= قوس؟غاو مل اسب=قوس گردن اسب
غاو= بند.غاو نی= بند نی
غاو=غاپ
غاو= حالتي در بازي ترنابازي كه در آن حالت يكي از ياران درون چرخه با پا به پاي هم‌بازي بيروني مي‌زند و بازي‌كنان درون چرخه جابه جا مي‌شوند.
غاو= گودی یوغ برای پُلِ روی گردن و شانه‌ی دوگاو(گاوجفت) هم‌چنین برای جای‌گیری دار درون آن.
غاوغاو= بندبند
غپ= طعمه. دام. به چنگ افتادن
غَپِسه=به چنگ افتادن
غُپر=برامدگي
غَپ غر=کشت و کشتار. ازمیان بردن.
غُت غَت= نق و نوق كردن
غُر=اخته
غُرتاسه=قطر. کلفتی
غُرتنایه= چیزی را با ضربه‌زدن (به‌جای چاقو و قیچی) بریدن.
غُرس = محكم
غِرِغَر= در کمین/غرِغرشه= در کمین کاری است
غِرِم=غرنب. صدای رعد.
غرم خراووه= اوضاع خراب است؛ شرایط نابه سامان است.
غُرنجه/غُرینجه=نیشگون.وشگون؟
غُرنشت=اوج توانایی،نیرو،گرما یا سرما. اوج جوانی و برومندی
غَرووه=غریبه
غره= جنجال.هياهو/ انبوهي از سگ كه دنبال سگ ماد براي جفتگيري باشند/ انبوهي ازمردم كه دنبال چيزي يا كسي هياهوكنند.
غِرَّه=اعتماد به نفس/خاطرجمع
غره غوپ=سكوت محض. اختناق
غُرینجه/ غُرنجه=نیشگون. وشگون؟
غَزبِ روت=کندن و لخت کردن لباس.لخت و عور کردن. تاراج کردن.رخت و لباس کسی را کندن و تکه پاره کردن./قبض روح
غزلاغ=تورغه(طرغه)
غُزو: نازدار. دوست‌داشتنی.
غُزونچه= کوچولوی دوست‌داشتنی
غُزونی= لوسی
غَزُنچه=دیگچه
غُزَه=گودبودن وسط دو شانه؟/سرش ره ته د غوزه= سرش توی سینه رفته است.
غُزو=لوس. نُنُر.گرامی. ناز.
غُزونچه=ناز و گرامی
غُزوني: نازداري
غژ=برآمدگی دوغ و ماست براثرترشیدن و گرما
غژم غال=هياهو
غُسه غُنجي=به رخ‌كشيدن. دق دادن
غُش=جغد
غشغه=؟
غُشه= همچون جغد(قوش) شوم‌بودن
غُل=تهِ روده‌ی بزرگ. کلون.
غلاپوت=چشم برکنده
غلا ده شِییری=سراهای(ده‌شعیری) حسین و فتح‌الله، همسایه‌ی آقایحیی
غلار= نابودي
غلاغ=کلاغ 
غلاغ کشکینه=اَکه
غَلِ پنجه=با دو دست کمر کسی را از زیر دستان وی گرفتن و از پشت همان دستان را به هم گره زدن.
غَل‌غَل=تکه‌تکه
غل غوت= تكه كردن و شاخ و برگ افكندن از گياه
غلوا پشت=با پشت واژگون شدن
غِم غَم=؟
غَنج=تزیین
غَنج و غُزار=به سامان کردن و آراستن
غُندِره=نوعی کفش.عروس ...   غندره د پا
غُنَه=پس انداز پنهانی زن در خانه
غو=جنگ
غو= كشيدن خط بطلان به‌ويژه برروي شناس‌نامه پس از مرگ دارنده ی شناسنامه.
غو=رشد و برآمدن رشد و برآمدن سیب‌زمینی.  غوکد= سیب زمینی رشد کرد. غواغو= بی کش و دنگ ناخوشایند
غوتِ روت=گرسنه و تشنه؟
غوچ=گوسفند نر دوسال به بالا با شاخ کج شده
غوچه=چاله‌ي بازي الك دولك
غوچه=گاز گرفتن الاغ
غوره=غوره
غوره غوره=غوره‌ي شور گرفتن از غوره‌ي انگور عسكري كه از دانه‌دانه كردن آن و سپس بعد از اندكي پلاسيده‌شدن، در آب و نمك قرار مي‌دهند و زمستان به عنوان دسر يا چاشني يا ... در خورش قيمه و...مي‌ريزند.
غوشه=خوشه
غول=بسیار گود
غوويي= بزرگ. درشت غی=بالاآوردن
غول/غیل=بسیارگود
غَه ری=قدری.اندازه ای. اندکی.
غي= كمر
غی‌جَرَه=حرکت دست و بازو وکمر و سینه برای زدودن خستگی، کوفتگی و گرفتگی پس از بیداری.
غیژنایه=جیع زدن غیژه=جیغ
غیژه ولنگ=جیغ و داد و فریاد
ف
فتراغ= در تدارك بودن- وِ فتراغش بو= به فكر انجام دادن آن باش
فچِ فچ=پچ پچ. درگوشی.در گوشی حرف زدن
فرَجی=نیم تنه ی آستین لوله ای افقی    
فيس= افاده
فيس= بيرون‌كردن بازي‌كن در بازي‌هايي گروهي است
ک
کارِ...=این واژه در ترکیب و هم آمیختن با واژه های دیگر معنی های گوناگون
می دهد: کار کرند= ساخته ی کرند. کار امیدی ها= خویشاوند امیدی ها/کار کرم نمیا= به درد نمی خورد.
کارتنک؟=تارتنک. تارتن؟
کارپوتنک؟=دارپوتنک. دارکوب
کاره=کاری. پرکار
کاس=کرشدن براثر سیلی یا صدای بلند. گیج شدن از بوي شديد و بد.
كاسه= كاسه.
كاسه‌ماس= روشي براي تنبيه و مجازات كردنكه در آن روش، فرد مجرم را مي آوردندو كاسه‌اي از ماست برسر وي مي‌ريختند و مي‌گرداندند(...؟؟؟)
کاکاحسینی=فاخته
کاو= کبود(؟)
كاوور=گوسفند يك ساله
کپسه= از صدا افتادن- از توان افتادن-ناتوان شدن.
كَپِنَك= پوستین کوتاه نمدین. نوعي پوشش نمدي...-
كُت= تكه كردن.
كُت= تكه./کت بی سرش= کاسه کوزه سر فلانی شکست. فلانی مقصر شناخته شد.
کت دل هار آمایه= ناتوان شدن. نتوانستن
کت دلم آمده هار؟= چرا من ناتوان شده باشم؟!هرگز ناتواننیستم. چرا نتوانم؟!
كُتِره= قراضه. کهنه/جارو کتره=جاروبی که بیشتر شاخه هایش فرو ریخته باشد.  
كتن=بار در ريسمان بسته شده
كُته= از دست دادن موقعيت در بازي
کته= باختن در هر بازی نوبتی
کته کته=مسابقه ی برسرتوپ زدن در بازی
کرتری/کرتیری=کرت بندی کردن با کرتیر
كرتله= نوعي از سبد بافته‌شده از پوشال
کَرتیر=از ابزار کرت ساز در کشاورزی؟
كرچ=مچاله،چروك.
كرچ‌كرچي=وزوزي
کرچوک=خسیس
كرسه=خراش برداشتن
كِرك= مهره ي كمر
كُرك= موقع خوانيدن مرغ روي تخم.
کُرکُر= باقرقره.
كرم كاجيل= كرم...
کِرَم آمایه= به درد خوردن/ کرم نمیا=به درد نمی خورد.
کُره= تکه‌چوب درشتی که یک‌سر آن در تهی تیغه‌ی خیش جای می‌گیرد و سر دیگر آن به دست‌دُم میخ‌زده‌شده است.
كُري=نخ كلفت
کری کری=خودرا به کری زدن
کِز= سوختگی پوستی؛ سوختگی کف ظرف.
کِز= سرافکنده و گوشه‌گیری کرده.
کز=فول، خطا
کَس=خویش و فامیل
كِش= صدا. كشت= ساكت‌باش. كش دنگش ني= سروصدايي ازش نيست
كشسوويي= كشيده شده بود
كشمات= سكوت و آرامش
كش و دنگ= سر و صدا
کش و کش و لاو ولا=با کشاکش و کج شدن و یکسو شدن بردن كُك= درست،سرحال.
كُك= کوک؛ روشن.
کَل= شکسته
كِل= فرستادن
كَل= بز كوهي
كَل= جفت‌گيري گاو
كَل= ويرانه
كَل= (كلونه). آوندي گلي كه قالبي براي ساختن كلك يا براي پِهِن چارپايان است. كَل= ناقص‌‌شدن  كَل= كل و پنجه
کِل=زیر چشم نگریستن./بونش کیل چش=او را زیر نظر داشته باش.
كِل= به پشت سر برگشتن و نگاه‌كردن
كِل= عيار
كِل= نغمه‌ي زباني زنانه كه زنان هنگام عروسي يا هنگام مرگ جوان سرمي دهند.
كُل= كوتاه
كُل= كُند؛ نابرنده
كُل= بخشي از تنور كه... كل= بز نركوهي. كل پوسار خو بووه هي گرده صاحاووش= اگر پوست كل خوب باشد، برگرده‌ي صاحبش جاي دارد.
كل= بغل. آغوش. نوكل= كسي كه به‌تازگي در آغوش آمده باشد. كنايه از نوزاد. كل‌هوفت= هم‌بستر و همخواب.
كلپك= پوست گندم يا تكه‌خمير كهنه‌ي مانده در نان تازه.
کَلِ پنجه=پنجه‌ی چوبی ویژه ی درو گندم و جو را در دست کردن و با آن درو کردن/
كُلره=گرده ی کوچک. نان بربری کوچک.
كِلَك= نیرنگ
كِلَك= آوندي گلي كه از گل خام درست مي‌شود و براي پخت و پز يا گرم‌كردن خانه، در آن آتش مي‌ريزند.
كُلك= پُرز؛ کرک.
کُلکِ‌پَر= پروبال.
کُلکه روت= پروبال را کندن.
كَلن= بزرگ- لکی؟
کلواکوله= کلوای ازدیواره ی تنورفروافتاده.
کلول= بد؛ بدبخت؛ بدشانس. 
کَل وَل=شکسته و اسقاطی
کله= كوتاه/کوتاهه
كُلّه= ملخ
كُله= لانه‌ي مرغ؛ جاي كم؛ کلبه؛لانه‌ی ماکیان
کله= سر؛ كلّه.
کله‌مغو= بيماري‌اي كه براثر باد و سرماوزيدن به سرخيس ايجاد مي شود؟
بیماری سینوزیت؟؟؟
کلینجه=گلوله های سرگین چسبیده به پشم گوسفند؟
کُمِسِه=خویش‌تن‌داری. دندان به‌جگرگرفتن. دندان به‌جگر گذاشتن. تاب و توان آوردن/ می‌کُمییه= صبر می کند
کموتر= کبوتر.
کموتر کاکل‌پاپری= کبوتر دارای کاکل و پر در پا
کموتر ملاغی= کبوتر پشتک‌زن با اوج‌گیری
کموتر موش‌پا= کبوتر کاکلی بدون پر در پا.
کموتر یاهو= کبوتر بی‌کاکل و بی‌اوج و بی‌پر که تنها به‌خاطر گوشتش و برای خوابیدن روی تخم و پایین‌کشاندن و جلدکردن کبوترهای دیگر پرورش می‌یابد.
كُمي= كدامين
كِنشت= انگولك كردن؛ بيش‌فعالي؛دگرآزاري***
کَنِه= کندن./کَن=کند. /کنا=کند.
کو=  انباشت.گرد.گرد شده. کوهه/ کو گرته=انباشته شدن  
کو= کدام
کو= کبود
کو= تاب./کوهرده=تاب خوردن./کودا=تاب داد
کو= کوتاه؟
کو آمایه=کوتاه آمدن
کوچِ بَچ=کوچ کلفت.کوچک وبزدگ.زن و بچه. اهل خانه
کورِ زرنگ=کوچک و بزرگ.
کورنایه= کوریدن؟ ناله کردن همراه با خشم و فریاد گاو در پی درد یا گرسنگی یا...؛ صدادرآوردن گاو هنگام رويارويي با خطر و يا رويداد هولناك(همچون خون يا سر گاو را بريدن)/ مي‌كورنا= صدا در مي‌آورد.
کوره= کوره؛ اجاق.
کوره= خط‌خورده؛ خط‌زده‌شده***
کوره= اندوهگین/ دلم سیش کوره مینه= دلم برایش می‌سوزد.
کوس= رنج و سختی
کوس و دُم شو زنسه= کوس رنج و سختی به پشت شانه زده شدن؛ بسیار رنج و سختی کشیدن.
کوسه= دوران‌دیده.
كوفت= بيماري‌اي كه..
کوک= کبک
کو گِرته= انباشته شدن  
كول= لوله‌اي‌بزرگ  كه براي جلوگيري از افتادن انسان يا جانور در چاه، به صورت ايستاده و در امتداد لوله‌ي چاه مي‌گذارند
كول= پشت
كَوَل= تنبل؛ سست؛ سنگین.
کوله= نان از دیواره‌ی تنور به درون فروافتاده.
کوله مرجو=ابن ملجم کوو= بند آب دادن/ بزنش کوو= بند آب را بازکن.
کووَر=خرگوش
کووو= کبود(؟) کهُ=کوتاه آمدن
کهُ آمامه= کوتاه آمده ام.
كَه‌اَ= كاه
کیس= کیسه
کیس= چرک؛ کیست؟
کیسه بیمار=کسی که پیوسته هرچه دارد برای درمان بیماری هزینه می‌کند.
کیکم= چوبی که بسیارسفت ومحکم است و به صورت شیره مانند در زیردرخت توده می شود و از آن برای چوب سیگار وافور غلیان و...به کارمی‌رود
كينو= كدبانو؛ کنیز.خدمت‌کار. پیش‌کار
کی‌واکی= کی باشد و کی نباشد.***
گ
گاارم=گاورماننده
گااس= ای بسا؛ شاید. گاال=گله‌ی گاوها؛ گاوها
گاال رمه‌كي= گاو همه‌ي اهالي كه يك‌جا به‌چوپان سپرده‌شود.
گاالو= گاوبان، گاوچران گاو زایه = شخم‌زدن/ بزنیش گاو= شخمش بزنی
گاماس= يواش آهسته/ گاماس‌گاماس= گام‌به گام
گاموله=چهاردست و پا راه رفتن
گاوزیو=گاوزبان. گیاهی با برگهای بلند و دارای خارهای ریز در برگ و ساقه.
گاونار= پیم‌و میله‌های بست یوغ به تیر(دار) گاوآهن
گاووه ره=راه راست
گاووی=گاوی. بزرگ و گاو مانند/آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر
گاووی و مالی=رعیتی و مالکی.
گپ= لپ.؟
گُتِه=گفتن/ گُتِم=گفتم
گجك= دكمه‌ي كوچك(براي پيرهن)
گُر=سر حال
گِرّ=یک دم. دم. گِرّی=لحظه ای.دمی.چنددمی.
گِر= سوختن. آتش‌گرفتن.
گراپرا= درگيري لفظي. مشاجره. درگیری زبانی.
گُراگُر=پیوسته
گرانه=پیوسته
گُراو=پینه
گِرِّپیچ=گیرکردن و گره خوردن مشکلی بین دو یا چند نفر.
گِرچه=توده‌ي جمع و سفت‌شده‌ي گوشت بدن، غده؟.
گرچه‌گرچه: توده توده شدن.
گرچه‌گونله: توده‌ي جمع، گرد و سفت‌شده‌ي گوشت بدن، غده؟.
گِرد=همه
گُرد=حواس جمعی؛ اختیار؛ کنترل.
گِردِ پَر=
گردكو=گردو-گردكوبشكه=گردوشكن-كنايه از پرشدن گوني گردو به گونه‌اي كه براثرپرشدگي بيش از حد، گردوهاي درون گوني بشكند.پُراپُر /گردكو د لووِ بونِ حموم وَنه= گردو از گنبد حمام انداختن- نوعي فال‌انداختن براي آمدن يا نيامدن سفركرده، به‌گونه‌اي كه گردو را از گنبد رهامي‌كردند؛ چنانچه هنگام فروغلتيدن، صداي كل(گيليليلي)مي‌داد، نويد و فالِ آمدنِ سفري بود؛ ولي چنان‌چه صداي وي‌وي(شبه‌صوت  هنگام شيون و مرگ) سرمي‌داد، نشانه‌ي شومي و نيامدن سفري بود.   
گرد وردار= يك‌جا و يك‌باره كاري را به‌انجام رساندن
گِرده‌بريج= گرده‌‌برشتني(نوعي گياه با ريشه و ساقه‌‌ي بزرگ كه براي هيزم و سوخت مناسب بوده است و چون گرده ...
گُرّانه=پيوسته/ يك‌سره. پياپي.
گُرّاو= پينه
گُرّو=پيوسته
گِرّو=سوزان
گَررو=گرین(کوه)
گُررو= آتش‌گرفته
گرره و گرپو=آتش‌گیری و آتش‌سوزی یک‌باره
گرگال=صدادرآوردن نوزاد درپنج ماهگی
گِرُنَه=واحد شمارش چای. پاکت چای
گِرو=گران
گِرو=گرو. رهن
گِرَّه= لج. گِرَّه دار= لج‌دار
گِرَّه و گِرپو=آتش سوزان
گِرزه=؟
گرزه چن=گونه ای از ریسمان بافی که در آن ب صورت ویژه ای بافته می شود.
گرمنه= فربه. توپولي.چاق.پرگوشت
گِرو= گران
گره نه=؟ نشان شدن و نشان کردن
گِری=کبوتری که در سطح پایین پشت سرهم پشتک می زند
گُری= خوگرفتن؛ انس
گِژِک=دکمه ی پیراهن
گژگ= موي بلند آشفته و به هم پيچيده. گیس شانه نشده؟ گژگ بیررته/ ... ./گژگو=گسی که موهایش بلند و نبافته باشد؟
گژگن= موی سر پر و آشفته‌دار
گِشت=همه(لکی)
گشتسه=نیش زده شدن
گشتل= در خانه گَرد
گشته=گشتن . گردیدن
گَشته=نیش زدن
گشته= گزيدن-يه‌مار گشته‌شو: يك مار آن‌ها را گزيده‌است- كنايه از اين است كه به يك درد دچارشده‌اند.
گُشگِسه=شکفتن. شکفتن غنچه
گل=موریخته
گَل (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گُل)= آويزان، آويخته/ گل درخت= آويخته به درخت.
گَل= با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گل – فاصله‌ي باز ميان دوپا/گل‌گشاي= كسي كه فاصله‌ي ميان دو    پايش گشاد باشد.
گَل= با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )- كوتاه‌شده‌ي گله‌، گله‌ي گوسفند يا گاو(؟).
گُل= گل به ويژه گل محمدي
گُل= وارد دروازه‌شدن توپ
گُل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )- حوشه‌ي گندم و جو
گُل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )= موي سر درهم رفته و غير قابل شانه‌كردن.
گُل= كم‌مو شدن
گِل= گل- خاك آب‌اندود‌شده.
گِل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(شكايت)و گله(گله‌ي گوسفند و.) )= بار، نوبت.
گِل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(شكايت)و...= بازگشت-گل بُهُر= برگرد
گِل= غلت‌زدن/ غلت‌افتادن/گلِ پِل= تكان‌خوردن و جا‌به‌جاشدن
گِل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(شكايت)و...=اشگ‌ريزش چشم.
گلاره= اشك‌آورنده- كنايه از چشم.
گل اناو=گل ویژه ی سفیداندودکردن دیوارهای درون خانه.گل یز؟ گل سفید
گُلِپ= غولوپ
گل پل=
گِل دایه= پس گرفتن. نگاه داشتن.بازپس گرفتن. بازگرداندن./ گِل نیید=نگیرید. دریافت کنید/گلش به= اورا باز گردان. اورا نگاه دار.
گلِکه گوش=بیخ گوش؟ بناگوش؟
گل گاوزیو=گل گاوزبان.گلی بسیار ریزبا گلبرگ پنجبرگی و آبی رنگ
گِلِ گَوَز=جابه‌جاشدن در حالت نشسته
گِلِ گوش=سرو گوش/چارشو و گل گوش بسته=چادر سر را برسرگذاشتن و دو گوشه ی پایین آن را به گونه ی ضربدری بردن و در پشت سر گره زدن.
گُل‌‌موويچه= گلوله‌كردن و پيچيدن پارچه
گِلم گول=سروصدا
گلنگ=منگوله
گلواز=خيزبرداشتن و پريدن
گلووَه= گلوگاه
گُلوَه=دهانه
گِلَه= دانه
گُلَّه ( با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )=تير ، تير تفنگ.
گُلَه=  كنايه از زني كه پيوسته حرف جا به جا كند. سخن‌چين.
گله و برگل= ؟؟
گِلي= گله و شكايت
گليج=توده‌ي پنبه. پنبه‌ي نزده- پنبه‌ي چوب زده‌نشده. گليج هوسوره سرميشكنه=اگر مادرشوهر با پنبه بر سر عروس بزند، سر عروس مي‌شكند-كنايه از برنتابيدن حرف، سخن يا پند مادرشوهر براي عروس است.
گَلي‌گَلي= با گشادگامي(گشاد گامي) راه‌رفتن.
گِمه= شوخ و ساده‌دل گوای=مانند.گویی
گُملك= تك‌پرش. يك‌بار جستن. گام کوچک. پرش اندک. تک پرش
گِمه=شوخ طبع. شيرين عقل/ صداي دهل و هر چيز بم مانند
گُمه=گنبد
گَن= گند؛ بد
گِن= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها به‌دنبال كار سخت و در حالتي كه ندن آمادگي يا ورزيدگي آن را ندارد. جَموم.
گُن= تخم. گُند. هريك از دو تخم انسان يا هر جانور پستان دار
گِن=تکه ای از گل یا خمیر
گن سگونه=گیاهی که گِن گِن= توده توده از گل و یا گلوله های کنده شده از گل
گنش درمیا= گندش در می‌آید- رسوایی به بار می‌آورد.
گُنا=گناه
گِناته= دردسر، مخمصه، دچار مشكل‌شدن.
گِناس= خسيس
گُنگ= لوله‌ي آب گذر. لوله ی آب روی زمین یا زیر دیوار باغ.
گُنگ= گيج
گُنِل= گلوله‌اي كه از كاه نيم‌سوخته(زغال كاه) درست مي شود. و در زمستان براي گرم‌كردن خود و خانه، زير كرسي مي گذارند. هرچيز گرد و گلوله‌مانند.
گَنَل=...
گَنَل زرد=
گُنِله= گلوله
گِنِل=گرد
گُنِله=مچاله
گُنه=چانه/چونه. چانه ی خمیر نان. چانه ی گِل.
گواي= مانند. همانند. گویی.
گوج= گيج، گنگ
گور=گبر
گور گاو=گریه و زاری
گور گه‌پ=گبر بزرگ
گوژ=تمیزکردن نوزاد بره.
گوشماله=گوشمالی
گوطلا=
گولو=تیله
گولوگولو=شبه جمله ی صدازدن گوساله
گولوم آو=مانداب.مرداب.آب مانده و ایستا
گولوم بسته=آب مانده و ایستاده است
گوملک= یک بار پرش
گو نله: توده‌ي گرد و گلوله‌اي.
گووَه= نیرو.بنیه. توان.
گووَه ره= راه راست. راه طولاني.
گوویی=گدایی
گوويي‌كو= گدا
گه= پافشاري بر لج
گه‌اَپ= بزرگ- گه‌اَپ و ِگلو= بزرگ و خوب
گه‌لا= خيش. گاوآهن. شخم‌زن
گه ه=لج
گي= نوبت
گَی بُر= نوبت بُرنده. بی نوبت
گير=نارس
گیژن=پاشنه
گيژه= پاشنه
گيس= گيسو. موي آويخته ي دوسوي سر درميان چشم و گوش در هردوسوي سر
گیسسه=روشن شدن
گيس لول=گيسوي لوله شده
گینه خله= نشسته راه رفتن
 
ل
لاس= پهن گاو
لاسكو= جايي كه پهن گاو و گوسفند را در آن‌انبار كنند.- اشرفي خيلي كوچكه لاسكو هم خيلي گه‌په: اشرفي خيلي كوچك است از سويي لاسكو هم خيلي بزرگ است.(كنايه از آن است كه ارزشمندي به ريزي و درشتي نيست).
لاغو= متلك
لالکه و لولکه=خواهش
لامیج= از کنار شیر میختن
لا و رار=بخشی از خانه که به عنوان انبار در نظر گرفته می شود؟
لا وِ لا=یک طرفی. کج و به یک سو افتاده.
لا وَ لاوار= پشت سر هم
لاوِنایه=چراندن.اداره کردن. ساربانی کردن/شتر لاوه=ساربان شتر.
لاووَه‌لاووَه=لابه و زاری
لُپ=موج زدن آب؟
لَپ=موج
لَپپَر=جوش؟
لُتی=لغمه؟ و تیک زبان هنگام سخن گفتن براثر نارسایی مغزی؟.
لَچَر= بسيار شلوغ‌كار
لِر= بيماري‌اي كه...
لَر= لاغر
لُر= قومي كه...
لَسم=سِرّ. لَمس؟
لَغمه= لرزش و تکانه‌های دست و پا یا سر.
لغه=لگد
لغه سا=لگدکوب لكنته: از كار افتاده، زمين‌كگيرشده. از دست و پا افتاده. فلج‌شده.
لف=سیل
لفاو=سیلاب
لکنایه=تکان دادن بچه در بغل
لکنته: از دست و پا افتادن. از كار افتاده، زمين‌كگيرشده. از دست و پا افتاده. فلج‌شده.
لكنده: از دست و پا افتادن. از كار افتاده، زمين‌كگيرشده. از دست و پا افتاده. فلج‌شده.
لم= شکم
لم آووس=شکم آبستن، کنایه از شکمو بودن / نانخوري مردم راكردن
لَم بور= لمبرسنگینی لرزاننده ی تیر بلند چوبی یا تیرآهن.
لَمه= لگن؛ کپل؛ باسن.
لمه‌سور= نشسته‌سُرخوردن. نشسته رفتن
لَنج= لج
لِنگ والا=زمين‌‌خوردن و لنگ به هواشدن
لنگی لنگی=تا به تا
لو=تیره.گرو.جنس
لوبُر=از پای افتادن
لو غرچه=لب گزیدن
لوفنایه=بلعیدن
لوله= درد دندان
لوله= درد استخوان***
لونه‌واز=بي‌آشيان شدن، تغيير جا دادن
لون و لكوت=تيره و طايفه و گروه تبار.
لوولور=خواهش و تمنا؟
لووه=لبه
لووه= لابه
لاووَه‌لاووَه=لابه و زاری
لولووه=خواهش و تمنا /گریه و زاری
لوویی=چرم از پوست سر گاو برای بستن یوغ به دار.
لی پی=له و لورده شدن. له و لورده کردن.
ليج=سرازير
ليز=كاشانه،لانه،خانه،سرپناه
ليز=ليز
لیک=رشته ای باریک و بلند از پارچه
لیلاوی=سیاهی رفتن چشم؟
لیِه= لگن
لِیّه=لای
 
م
ماسسه= ماسیدن
مافَتَه= بيماري‌اي كه...
مالگه گیر=شوم.شرّ؟
مال‌مالِ ساووی= قالب صابون
مالیِه=مالیدن. جاروب کردن.
متِ موزو= بي‌كم و كاست
مِتک مِتک=.. . ضد کُله کله
مُته جی=نگهداری.مراقبت
مِتی مِتی=... این پا و آن پا کردن؛ دست‌پاچه‌شدن در حرف‌زدن. مج= نوشيدن: دهان درآب بردن و آب‌خوردن.(ميجيه= ميختن) مج نيايه د آو= دارد آب فراوان مي نوشد
مَجَر= نرده
مَختَه=كنترات
مِختِه=شيرپستان خوردن
مِرّ=حرص خوردن. از حرص به خود پیچیدن
مِرِ جیت=حرکت دادن دست و بازو و سرو گردن وسینه برای زدودن گرفتگی و کوفتگی و خستگی پس از بیداری از خواب.
مرچوله= نوعي از پهن حيوانات كه به صورت گلوله درست مي‌شود. پِهِن آغشته با کاه و پوشال؟
مِرچه= ذرت در حال رسیدن
مرژنگ=مژه
مرکمه=محکمه.اتاق پزشک
مرکیت=
مَرم=به گمانم
مَرِن=چمن
مرَوس= دست‌و گردن و سرسینه‌ی کسی را به سختی درهم‌پیچیدن وگرفتارکردن.
مری=مانند
مری=گویی
مِش= به‌كام‌بودن
مُشتارینه=دست‌گیره‌ی چوبیِ در پشت خیش برای هدایت گاوآهن
مِغ مَغ=؟
مِغ = ناراحت. غمگین
مِغ کرده = ناراحت شده است
مغو= بیماری سینوزیت؟؟‌
مغوم=فن، شگرد، عشوه.
مُغوم‌باز= زن فتنه‌گر و حقه‌باز و نیرنگ باز
مکاوری=
مکیس=تعارف
مگرگوش= خودرأی
ملاغ=تری دهان./ملاغ دِ دَمش چنس=خشکش زد. واماند.مات شد.
ملکنایه=مکیدن
ملوچه=گنجشك{ملوچه‌سا= سايه‌ي گنجشك-كنايه از بلندشدن بوته‌ي گياه به اندازه‌اي كه بتواند سايه‌اي براي گنجشك باشد.
ملغ=مکش
مِنِت=من تورا/منت میرو= ای منی تو بمکیرم. منت بمیرم. من برای تو بمیرم.
منجه=***
منگو= ماده‌گاو- منگووي كه پنهوني كل‌ميره آشكارا مي‌زا= ماده‌گاوي كه پنهاني آبستن شود، آشكارا مي‌زايد.(كنايه از آشكارشدنِ پنهان‌كاري‌هاست.
مَنِه=ماندن
مَنَه=مانده است.
منیش=من نیز
موت=مزاحم
موت=کون
موت=لب ها را غنچه کردن.جمع کردن لب به جلو.
موتل= میوه‌ی ریز و رشدنکرده.
موزبره= چوب‌دستي، عصا
موزو=راست.سرراست.میزان
موس=  با خواري و كوچك‌كردن خود، درخواست چيزي‌كردن.
موسل= شكمو. به نظر مي‌رسد پسوند ل در موسل- ... كوتاه‌شده ي بن مضارع هل از هليدن باشد؛ چرا كه معناي فاعلي: نهادن، كردن، و انجام دادن از آن برمي آيد.
موش گرزه=موش صحرایی؟.
موفَل= بی پول و لی مفت‌خور
مونه که ره=بلدرچین
مونه لا=جهنم؟درک مونه لا=
مووشم=مي دوشم
مله‌جرره= گردن كشي
موزبره= چوب‌دستي، عصا
موییه= خرمن دانه‌ی گندم بادداده شده؟
مُهَرّا= بسيار كتك خورده
مَه رو=نارونده. حرف گوش نکن.کارناپذیرا.ناپذیرا.
میچلیه= می‌صرفد
میلِه بُر=بخش سخت تر و بزرگتر کشت در هنگام درو
می تِک=میان تکاندن و میان بیختن دانه در گَربال(غربال)-غربال را در میان کاه بیختن؟
ميج= ميختن شير از پستان مادر(ميجيه= ميختن).
میندل=میان.میانه.وسط
مِيَه‌سِيَه/ مي يه‌سيه = بسته  مي شود
ن
نافیس=وردنه؟نورد؟
ناووَن= نان پهن‌كن
ناوون توله= گیاهی خودرو با دانه‌های چرخی و گرد و تخت که برای ...***
ناهالمونَكي/ناهَلمونکی=یکباره.بي هوا و غافلگيرانه
نُتِلُغ=لب گشودن. حرف زدن/نتلغ نترکنا=از ترس بسیار یا شرمندگی فراوان یا محکوم شدن لب باز نکرد.
َنتَه=آبیاری کردن کشتزار درو شده برای آمادگی شخم.
نَتَه آو گرته=دست به کار بزرگی زدن که انجام آن چندان ساده و شدنی نیست.
نَر آو=بلندای تافنده ی آب
نَرّات=شیرزن. زن باعُرضه. زن زبان دار و عرضه دار؟
نِرك/ نِك = بسيارريزشده.
نَروم= افاده و فیس و غرور زنانه؛ خودگیری و با ناز و جوش ناخورندگی زن.*** نروم‌دار=زن خودگیر با ناز و کم جوش خورنده با دیگران.*** نِزگ=توان.نا.
نِزم=کوتاه، کم ارتفاع
نُس= آلت تناسلي مرد
نِغز=شیره. توان.آب چيزي.شيره ي چيزي/نغزشه چييه=آب و توان آن را گرفته است. آبش را گرفته است.توانش را گرفته است.
نغم رت بن=نفسم بند رفت.آه از نهادم درآمد
نفرین و کسی که نایونه مردم ه دونا بَنَه= نفرین بر کسی که نادان مردم را دانا کند!
نِك/ نِرك= بسيارريزشده.بسیار ریز
نُک=نوک/نک بدوز=پُراپُر
نِكِت= سرپوش‌گذاشتن
نگريس=خسيس
نَمِسِه=گرفتن چيزي براي برداشتن و بلندكردن آن از زمين
نمور=نمناک
نُنَل=سربار
نَنِمنویی=نشان نداده بود
ننه‌خر= نَره‌خر
نو=تازه
نو=نگو
نوا=جلو/نواي آو=جلوی آب. کنایه از جای بی جا و کار نادرست کردن
نوتوك= انگلك. ناخنك زدن. انگشت زدن و آزاردادن. وادار
نوزه= صداي آهسته‌ي توله‌سگ.
نوزِ نَز= صداي ناله‌كردنِ آهسته‌ي توله‌سگ.
نو‌غلاغ=از سبزی‌های خوردنی با برگ‌های پهن و نرم.‌
نه چی که تونم= ای از دست تو؛ از دست تو؛ تو ام با این رفتار و کردارت...؛ امان از دست تو؛ امان از تو؛ از دست تو چه‌کنم.*
نه‌ور=یار.
نه همه وختی= هیچ گاه
نِهي= نهيب
ني= نيست
نی=نی، از سازهای بادی/ني د ناخنش بيركِدِه= ني از ناخن كسي گذراندن. برابر "در منگنه‌گذاشتن است". كسي را درزير فشارقراردادن براي انجام كار يا درخواستي.
نيم‌غاو=موي سر تا امتداد زير لب
نیوی=ندید بدید
و
وَ=آن
وِ=به / حرف اضافه- وش بو= به او بگو. و دی=به دنیا
وا= با
وا= باز
واچُكسِه= آسيب‌ديدن زخم در حال بهبود. آسیب واردشدن به زخم.
وارختسِه= به بيماري...دچارشدن
وارزي‌اي= به بيماري ...دچارشوي.
وارَمِسِه= رم کردن.گریختن. وا می رَمیه=می رمد.می گریزد
وارمِسِه= از خواب برخاستن و بیخواب شدن.خاوش وا رِمِس=خواب از سرش پرید.
وازِگفت= راز و سخن پوشيده و محرمانه را بازگوكردن. بازگفت.
وازآو= آبي كه از ته زمين در حال آبياري بيرون بزند.
وازايه= پيمانه كردن،سنجيدن.
واژِن=؟ دوباره ترکاندن بوته ی گیاه پس از تگرگ
واژِه= دوباره ترکاندن بوته ی گیاه پس از تگرگ
واسایه= ایستادن
واکه= دنباله دار.بازآینده
واگير= تصرف
واگير= شايع
وانو= تجديد كردن
واني واني= جست و جو براي پيداكردن فرد برجسته‌اي از ميان انبوهي ازمردم.چه کسی و کدام کس.کی باشد و کی نباشد
واوا= وبا
واکده= بازکردن
واش کو= بازش کن
وِج= فراخور
وجم نی= جایم مناسب نیست. برای انجام دادن کار، جای مناسبی نیست
وِجو= یک‌بخش و بیش‌تر، یک‌سوم از زمین کشاورزی که برای گاری با گاو از زمین جدا و تعیین می‌شود.
وچه وارس= نوادگان
ور= جلو
وَرّا= خط آغاز کار
ور از= پیش از
وراغنایه= دستبردزدن یکباره و تند و سریع؛ چباول. وراغ وراغ= چپاول؛ نابه‌سامانی.
وَرافتاو= رو به آفتاب
وِرافتایه= برافتادن.منسوخ شدن. ازمیان رفتن. برافتادن. ازهم پاشیدن. فروپاشی
وربُرسه= تاب نیاوردن. از پس چیزی برنیامدن. بریدن.روانداختن بی نتیجه.
ورتکسه= ازهم گسیختن.ازهم گسیخته شدن. از هم گسستن. نابودشدن.
وِرتِرنگسه= ترکیدن پستان از پُرشیری
وِرتُنِسِه= تند و خشمگین شدن/ ورمي تونيه=تند و عصباني مي شود.
ورتيز= لگد خر
ورجغل= بخش زير شكم و حد فاصل استخوان لگن خاصره و استخوان نزديك مثانه؟
ورچِلَغِسِه= از جا رفتن دست یا پا بر اثر ضربه؟
ورخرّسه= کنده شدن و به گردی درآمدن بخشی از سنگ یا چیزی  سخت بر اثر پرتاب و برخورد چیزی با آن سنگ یا چوب
وَردَه= ول داد.دوسه کم دوسی گرت نه مینه ور ده=یار و معشوقه ی من یار دیگری گرفت و من را رهاکرد.
ورزلیکسه= از بین رفتن
ورزنايه= بالازدن(آستين بالازدن)
وِرزِنِسِه= به سنگ خوردن پا یا...
وِرزِنِسِه = به پشت برگرداندن و پیچاندن/چالا ورزه=پاچه ی شلوارت را با پیچاندن و برگرداندن به بالا ببر.
وِرژِنگ=؟
ورغلچسه= هول کردن و بچه در رحم سروته شدن
وِرک= توجه غرض ورزانه، رشک بردن به کسی، چشم دوختن به کسی.
وركده= تنيدن/ وركو= بتن .بباف.
وركده= روشن كردن آتش
وَرلَپ= آماج صدمه. آماج آسیب.= بنارَه
ورلوفنایه= با آزمندی غذاخوردن و فروبردن در کام
ورمالكنايه= جمع‌كردن و خوردن و فروبردن غذا و يا به‌همراه بردن آن . سركشيدن و خوردن آزمندانه.
وِرمایه= ورآمدن خمیر
وِرَنِسك= آه هاي پس ازگريه ي شديد بچگانه
وِرَنگ= گوسفند نر زیر یک‌سال‌ونیم با شاخ راست
ورو رته= بند آب بازشده و روان شده است
ورو هرده= بند آب بازشده و روان شده است
وره وره= قسطي به نوبت
وریسگه= جرقه
وزم= گونه‌ای چوب برای کاربرد دسته‌بیل.
وژو=؟
وِژِ وَژ= با خود نق زدن.
وژوژو=غورغورو وَغِنه= آبسه ي دندان.بيماري اي كه...
وِ گُرد بیه= هوشیاربودن/ و گُرد خوش ني= هوش و حواسش سرجا نيست. وِ گُردِ خوت بیه=سر هوش و حواس خودبودن.
وِلا= پهن؛ ولو شدن.
ولا= به کجی؛ کجکی. ولاکده=گستردن.. ولوییه= ورزدادن گل؛ ماليدن؛ مشت و مال دادن/ بولا= مشت و مال بده. / نولایسه=ورز داده‌نشده، کنایه از آدم شل و ول. کنایه از آدم شوخ و شاد. ول‌اسیو= زمین رهاشده برای آسیابادی؟
ولك= پهلو
وِناو= عناب
و ناو خیر= ناسلامتی
وِنو= آن ها
وِنوهَه= همان ها
وِنَه=آن
وَنِه= انداختن
وِنه هو= همان
وِنه هَه= همان
وور= پرتاب؛ پرت.
ووردایِه= پرتاب کردن
وه= همان، آن
وهار= بهار
وی=بید(حشره)
ه
ها بویی ها نویی= چه بگویی چه نگویی.
هاجیله=بافتنی سه گوشی که باساقه های بوته های رسیده ولی نرم وخشک نشده و در آب، خیس شده ی جو می پیچند ومی بافند.
هارِكَله= ديوانه‌وار؛ بيماري اي كه.../ جان به سرشدن؛ آشفته؛ اشاره به جوانی و سرمستی؛ روانی.*
هاس= وام گرفتن چيزهاي دمِ دستي مانند نان و ابزار و وسايل ضروري خانه.
هپ‌كِدِه= با خواري وپستي[همچو هاپ‌هاپ سگ]و با فروتني، سپاس گزار خدا بودن   
هَپلی هَپو= لخت و برهنه؟
هُپلی= لخت. ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری، تلفظ   "او" است که در صدای هُ در این واژه دیده می شود.
هپنگ= نفهم.
هتگ هتگ= كوشش و اين در و آن در زدن
هچه لول= صداي پارس و ناله و زوزه ی سگ و گرگ و روباه
هُر = (بروزن دُر- با گویش لری به معنای بلند)دانه و تخم شيرين‌بيان تلخ
هرا= خوردني.
هَراش= خوش‌رس. زودرس
هُرچ= انسان زورمند نادان و بي‌قدرت دريافت و استنباط ولي حساس. زبان نفهم ولي پررو
هرنگ= توان، نیرو. زور
هِرَّه= گونه‌اي از آجرچيني‌ در روي ديوار به صورتي كه مثلا در آجرهاي بيست‌سانتي، آجرها طوري قرارگيرند كه‌سطح ده‌سانتي آن‌ها عمود بر بنا باشد.‌
هِرَمَه= درهم و فله‌اي
هريم= بنيه./ هريم سير= بي‌نياز. چشم و دل سیر
هریز= هرز.غلف هرز
هَشَر= هار. خر بسيار زرنگ. خر شهوت‌ران
هَغِنه= بيماري اي كه...
هفه= بندانداختن
هفی= افعی
هُل= دهانه/هولو= كسي كه دهانه‌ي دماغش گشاد باشد.
هَل= كج(با تلفظ ل در گِل)
هَل= رها(با تلفظ ل در گُل)
هلارو= آزادی مردم در ورود به باغ و بوستان برای چیدن میوه مانده ها
هلپ= تنگ نفس شدن از گرما؟ عرق کردن بسیار از دست گرما. عرق کردن در جای گرم و مرطوب.
هلگ= كوشش
هلگ هلگ= کوشش
هلنگ آو=آبیاری غرقابی
هلو=بخار هلوم=گرما
هلوم هلوم=آهسته
هلومی=دمی
هله‌پله= شتاب؛ دست‌پاچه؛ با پریشانی و شتاب؛ سراسیمه؛ آشفته/ خاو وِ هله‌پله=خواب آشفته. هِلَه کِرَه=سرسری شخم زدن. سرشخمی. شخم زدن سطحی.
هُمسا= همسایه
همسای= چندلحظه‌ی دیگر/ حتماً. واژه ای است که به معنای تحریک، تهدید یا ترساندن و  یا تمسخر برای پیش بینی کار یا اتفاقی در آینده بر زبان می آید: همسای چنو می زنم وش: الان است که آن چنان بهش بزنم./همسای میام: چند لحظه دیگر می آیم.*
همگاری=فرض کن. پنداری
همگیر=هماهنگ
همونه= همیان
همینِ هم ساهات= در همان لحظه. بی درنگ
هِنا= صدا
هنارس= فریادرس/ هنارس دل تنگمه= به فریاد دل تنگم می رسد.
هناسه= نفس
هنس= توان-بی هنس=بی توان
هِنَك= شوخي.برای خنده
هِنِ هوش= نفس های کوتاه کشیدن. به جای نفس کشیدن تا ناف، نفس را تا جناغ سینه کشیدن.
هو= بگیر
هو= هو/هو کده= هوکردن
هو= سرِ توخالیِ قندشکن. جای دسته‌ی قندشکن
هوا= اندازه/ اي‌هوا= اين اندازه
هوا= خاطر، جانب/هوادار= طرف‌دار،خاطرخواه
هوابُر= معلق؟
هواخوار= هوادار
هوتر= هجوم
هوچ= هيچ
هوچكه= هيچ‌كس
هودي=اتمام‌حجت؛  اولتيماتوم؛ خاطرنشان‌کردن؛ یادآوری‌کردن؛ دیدی. هودی گُتم= دیدی گفتم  هشداردادن به‌كسي و خط‌و نشان‌كشيدن براي وي در پی پیش بینی و پیش‌پنداری درست در مورد چیزی که فرد هشدارپذیر نمی‌پذیرد. *
هور= خورجين هوره ونه=هوره انداخته است؟؟؟بسیارگرسنه است
هور= دانه‌ی شیرین‌بیان
هورچ= انسان زورمند نادان و بي‌قدرت دريافت و استنباط ولي حساس. زبان نفهم ولي پررو
هورد هلو= خرد و شکسته
هورف= زمين شخم‌شده. زمين نرم.
هوره= همیان. خورجین؟/هوره ونه=بسیار گرسنه است.
هوره= شیون. گونه ای مرثیه سرایی؟
هوشت= از اصوات پرسشيِ شگفتي، به معناي خيط و شرمنده شدي از اين كه چنان كاري را كردي يا فلان فكرت اشتباه بود؟! چیزی را به سرزنش برکسی اثبات کردن. شکست کسی را به رخ کشیدن.
هوشتم سیت= دیدی گفتم... . اکنون شرم‌کن!؟! نگفتم...که من خوب می‌گویم؟! سرزنش من را برای شکستت بپذیر. تلخی و زشتیِ نادرستیِ کار یا اندیشه‌ات را با شرمندگی بپذیر!؛ ناحق‌بودنت یا شکست‌خوردنت را با شرمندگی بپذیر. تلخی و زشتی اثبات‌شدنِ ناحق‌بودن یا شکست‌خوردنت ارزانیت باد! درست‌‌ازآب‌درآمدن رای گوینده برای شنونده؛ خط و نشان کشیدن برای دیگری.*
هوشکه= خشکه. از زخم‌های پوستی که پوسته‌پوسته‌ی سفید در روی پوست پیدا می‌شود.
هوشه= خوشه‌برداري از كشتزار پس از دروكردن برزگر. در زمان گذشته. برچیدن و برداشتن خوشه های جامانده ی گندم یا جو توسط آدم های مستمند برای خودشان.
هوف= بادکردن و برآمدگی خمیر، دیوار گچی و... .تبله کردن.
هوفِ رو= چاخان و شایعه
هوفل= مغرور
هوکاره= عادی شدن
هوكي هوكي= حالي به حالي، طايفه به طايفه
هُول= دهانه/هولو= كسي كه دهانه‌ي دماغش گشاد باشد.
هول= هُل/ هولش دا= هُلش داد.    
هول= دست‌پاچه
هول و پله=هول و ولا.چه کنم چه کنم. دست پاچه
هول= رنگی همانند رنگ قهوه‌ای روشن؟
هوله= به رنگ هول    
هوله= با گاوجفت بر روی خرمن تخت‌شده چرخیدن***
هوله= خرمن‌کوبی با گاوجفت.
هوله= بارگران(هوله خرس بار گرانی که برای آدمی بسیار سخت باشد) 
هونه= خانه.
هونه‌گُمو= بدگمان به خانه؛ بددل؛ بداندیش؛ بدگمان‌به‌همسر.*
هونی= بگیر.بگیرش
هونه یاری= با هوشمندی و صرفه جویی در هزینه خانه داری کردن. خانه داری.
هی اَ= نه، چنین نیست. نوعی انکار
هیز= خیز/ هیز بیر=خیزبردار.بلندشو.برخیز
هیشته= هشتن.گذاشتن. نهادن
هیشته= اجازه دادن.
هیل= یک ردیف شخم زدن.هرردیف شخم زدن. جای شخم یک خیش.
هی‌وه دوله= فغان و شیون و ناله و زاری.
 
ي
یترم=مهره ای که...
يخ‌آو= يخ آب. آخرين آبياري كشت كه هنگام برداشت كشت پاييزه انجام مي‌دهند. آبياري ويژه‌ي چغندر كه در اواسط پاييز انجام مي‌دهند.
یِختِرمه= چاق و پرنیرو
یخدو= یخدان؛ آوند چهارپایه‌ی درب‌داری که درب آن خوابیده و برای بازشدن به بالا و پشت باز می‌شود و لباس، بغچه، قند،حلوا، صابون، هنا و... را در آن می‌نهند.
يزنه= داماد
یک اندر دو= بی پرده.صریح.بی رو در بایست
یه‌عالمه= یک آسمان
یَکِله=تک. یگانه. یک
يمو= يمان. بيماري‌اي كه...
ینه= این- اشاره به نزدیک ولی نا محترمانه
ینه‌هه= همین
یوش= نوعی قرارگرفتن قاپ
یوش‌یوش= نوعی بازی با قاپ  
یول= ویلان؛ گم؛ سرگشته.
يوها= جانوري افسانه‌اي بسيار پرخور
یه= این
یه غات= یک برابر
یه گیر= جمع؛ آماده؛ فراهم.
یه لا=گم.
یه‌لا و یه‌سر= گم نابود. نیست
یه لا بکینا=نا استوار و کج
یه ور=کج
یه وَر=یک نوبت
یه ورا= یک نوبت
یه وری=یک طرف کج
یی شُر= یک ریز. یک سره. 

نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 16:45 توسط |


"ماهور" بر آن است تا برزول(چه شهر باشد چه روستا) همه‌ی درون‌مایه‌هایش را بیرون بریزد تا بیش از
پیش شناخته و بازشناخته شود؛ چرا که شناخت بن‌مایه، ریشه و خاستگاه، همواره سرآغاز ارزشمندی برای
گام‌بردن در راه پیشرفت‌های همه‌سویه‌ی فرهنگی و مادی است و ای بسا بازدارنده‌ی بسیاری از گمراهی‌های
پیش‌آینده نیز باشد.
کوچک‌ترین همه‌ی شما چه برای سرگرمی، چه برای بارافزاییِ دانسته‌های همگان از  داشته‌ها و شناخت‌های
شما و چه برای ژرفایابی و گستره‌نگری اندوخته‌های فرهنگی، هنری و آیینی باشندگان گرامی، هم‌چنین برای
نگاشتن همه‌ی واژگان لری به‌ویژه بهره‌گیری از آرش(معنی) همان واژگان کاربردی، و سپس در راستای
بهره‌گیری از آن‌ها به نام پشتوانه‌ای نیرومند و توانا برای زبان فارسی، همانا در پی گردآوریِ واژگان و
زبانزد(ضرب‌المثل)های لری است تا ای‌بسا جایگاه والا و برجسته‌ی آن را از گزند خوارشمری برهاند.
  این واژه‌نامه به دور از هشت واک (ث - ح – ص -  ض -  ط -  ظ -  ع -  ق) است؛ چراکه همگی آن‌ها
نافارسی است و  هیچ واژه‌ی لری‌ای با صدای این حرف‌ها برزبان نمی‌آید.
   آواهای ویژه‌ای در گویش لری هست که برخی در زبان فرانسوی، برخی در ترکی، و یا برخی تازی،
همانند دارند؛ ولی در زبان فارسی نشانه‌ای از گویش آن‌ها دیده نمی‌شود همانند ق(ق+ک=غلپنجه/) - گ(ن
+گ=پلنگ/نهنگ) -  او(ئوو=چول در زغِ چول/پول) -  او(آئو: رو/دو=از رفتن و  دویدن) –
وا(ووا=خوار=خواهر و خوار=خوار)
نکته‌ای که از زیبایی و پربهایی گویش لری می‌توان به دست داد این است که چهار واک ویژه‌ی فارسی(گ چ
پ ژ) هرکدام از بسامد بالا و والای واژگانی برخوردارند که گویش لری را بیش از پیش گنجینه‌مند
می‌نمایاند.  
 این واژه‌نامه می‌تواند زمینه‌ای هرچند کوچک برای پژوهشگرانی فراهم آورد که در پی شناخت ویژگی‌ها،
پیوندها، همسانی‌ها، و دگرگونی‌های زبانی این زبان با دیگر زبان‌ها و گویش‌های زیرگروه زبان فارسی
همچون تبدیل (و) در لری به (د) در فارسی- گوار/گدار-  هستند.    
   این دفتر برآن بوده است تا به فراخور واژه یا کاربرد دگرگونه‌ی همان واژه، زبانزدهایی را بیاورد تا ازسویی
دریافت بهتری از کاربرد واژه را به دست دهد و از دیگرسو نگرش‌ها، باورها و آرزوهای این مردمان را بازبنماید.
  نیز ماهور دور نداشته است خنیا و خنیاگری، و سروده‌های دل‌انگیز لری و دستگاه آرامش‌بخش ماهور
را.  
و اینک روشن است که این کار جز با همکاری دل‌سوزانه‌ی شما مردم ارجمند به بار نمی‌نشیند و هراندازه
این دوست‌داری زبان لری و به‌ویژه زبان فارسی، در پرتو کوشش برجستگان این مرزوبوم نمایان‌تر گردد،
این بینوا بیش‌تر در برابر بزرگواری شما سر به کرنش فرود می‌آورد.
نگارنده، پُروپیمان از خامی و ناپاختگی خود آگاهی دارد؛ ازاین‌رو و بیش از هرچیز، از خرده‌گیری و
پیش‌نهاد سازنده‌ی شما خرسند خواهد شد و آن‌ها را به کار خواهد بست.
                                                      پیروز باشید.
                                                                                               
 
 
 
به نام دادار
 
 
 
خرمنگاه واژگان لری
 
 
 
آ
آت= به تنگ آمدن
آته=به تنگ آمدن
آجاشگی=دهان دره.خمیازه
آخين و واخين= دلخون و اندوهگين
آخين داخين=دق‌كرده
آرا= میوه‌دهنده.مثمر
آردلو=آرددان
آردو=آرددان
آز=توان .نا.-آز دم ني= توان ندارم. جان ندارم.
آزادكي= زود و تند
آزاله=پِهِن خشک شده
آساره=ستاره
آسمو=آسمان
آسي= عيب ندارد
آفرت= ضعیفه
آگرملوچ=مینا
آلاپالا=آلودن و پالودن.پالودن. آمیختن و از هم جداکردن
آلاجوویی=عجیب و غریب
آلاجویی بلا جویی=عجیب و غریب
آلِشت= عوض‌كردن/ آلشتي= عوضي
آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر
آمايه= آمدن.آما= آمد.
آو دِ چَش گَشتِه=اشک در چشم جمع شدن./اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.
آو زِ چاو= خونابه.چرك و خون.آب و چرك و خون بيرون تراويده از زخم. تراوشات چرک و خونی از زخم.
آووا= آباد- مالت آووا= خانه‌ات آباد شود.
آووه= آباد- مين آووه= مهين آباد.
آووار= آوار
آووین=آیین؟/و ای آووین ننیشی=به این شیوه ننشینی-جمله ای دعایی که در آیین های سوگواری به
سوگوارانی می گویند که در مجلس های سوگ نشسته اند و برای آنان آرزو می کنند که هرگز چنین روزهایی
نبینند.
آووين و رَوَن= آذين‌بندي. چراغانی
ا
اتا و ختا= (عتاب و خطاب). مورد خطاب يا سرزنش قراردادن
ادبار= بخت‌برگشتگی. برگشت(از خوش‌بختی به بدبختی)
اراز= گونه‌اي از بيماري كه... .دق؟
ارجه/ارجن= چوبی ...
اري=آري
اري= حرف تعريف براي دليل‌ آوردن و توضيح دادن براي اثبات موضوع برابر اي‌بابا. نه بابا
اِزم= بهانه، عزم، دست‌پیچ. / وِ ازم= به بهانه‌ی، ‌به عزم، به دست‌پیچِ.
اژبژ= حشره و آفتي كه در نخود و رخنه مي‌كند
اَسیو=آسیاب
اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.
اقبال=خوش‌بختی
اگر و مگر= مشاجره
افتو= آفتاب- افتو ولا بي= آفتاب(ولو) پهن شده‌بود
افتووه=آفتابه
افتووَه لیِه=آفتابه لگن
اَلکفت=فرصت به چنگ آمده
اله وله= سخنان بيهوده. چرت و پرت. ياوه‌سرايي
اُمیدِ دِرَه تو=تنها امید. امید روزهای سخت
انبَرنسارا(؟؟)= پِهِن الاغ.- اَنبَر سارا=  استعاره از بوي مشك.عنبر خالص. عنبر نسارا(نصارا)= نامي كه
به دليل بوي بدش، معني ضد آن مورد نظر است).
انگلاتی=معطلی
انگور سهوی= انگور سرخ ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری دو تلفظ "گ" و "و" است که
در انگور به گویش لری دیده می شود.
اناو=میوه ی عناب
اناو=تاغ و ترنب(طاف و ترنب)
اناو=اندودکردن
انه=نفس.دم
انه سی و دمه سی=نفسش سیاه و دم و بازدمش سیاه.دمیدنش سیاه و لب و دهانش سیاه است.ناامید. نااميد و
دست خالي برگشتن
انه چنه=خفقان.خفه خون
انه دراز=پرحرف
انه ش رت کت=نفسش بند رفت
انه نیا د آو=دهان در آب نهاد و بسیارنوشید
او ته ‌ریشی= اُتریشی
اوريز=برخيز. كرتله اوريز اوريزمه=؟
اوویر=عبیر(عطر)
ایسی=لحظه ای. چندلحظه.
ایوَت=نگاهداری.
ب
باجیش= بلکه. برعکس(در زبان زنانه)
بارت= چنته؛ توان
باف=بلند/ بافش کو=بلندش کن
بافتی= دست‌به‌یکی کردن دونفر برای انجام کاری(بیشتر زن و مرد)
بافه=دسته ی دروشده ی علوفه. دسته ای از کشت درو شده ی گندم یا جو یا شبدر یا...
بافه گشت= هنگام بافه گشتن.  هنگام درو کردن کشاورزان، هم گداها و هم کسانی همانند دلاک ها، حمامچی
ها، سلمانی ها، حسابگرها، و دوره گردها که مزدکارشان را سالانه می گرفتند بر سر کشتزار می آیند و بافه
های سم یا اهدایی خود را از دست کشاورزان می گیرند سپس خود، همان ها را به خرمنی درمی آورند و پس
از خرمن کوبی و ... برای خود می برند.
بال=بال. دست. آستین/بال کُل=آستین کوتاه
بال‌دایه=  بال‌‌دادن. به‌چرا دادن آزادانه و بدون قيد و بند گوسفندان يا گله‌ي گاو وچارپايان در كشت يا زمين
باو= باب/شان
باووَه=بابا
بای=باد
بای گیجه=بادگیجه. گردباد
بای پِر=بادخوردن در حالت عرق کردن و در نتیجه، سرماخوردگی.
بِتا= بگذار تا...؟از روي دهخدا
بتووَه= زمین بلند؟
بچ=تيغ درشت درخت
بُختم=بهتان
بدبده=بلدرچین
بذو=بدان
بِر= الكن، كسي كه زبانش مي‌گيرد.
بَر= بهر/ بخش‌كردن
بُر= بريدن/بَووِر=ببُر/ بوورابوور=قطع رابطه
َبر= حفظ
بَر= لبه. نبش
بِر= لكنت دار.
برُ= گروه. دسته. يه بر= يگ گروه
بُر=رسيدن. فرصت‌پيداكردن. وقت‌داشتن. / بُر نمينه= نمي‌رسد/ بُرم نموه=     نمی رسم.
بُر= كنترات گرفتن كار.
بُر=بريدن/ بووِر=بِبُر/ بُريه= بريدن/ دوختن
براوور=برابر
بُراووَه= بسيار شور كه زبان را ببرد. پرنمک
بُربُر= دسته دسته.
برد=سنگ
برد و بافه=رجزخوانی و تعریف دروغین کردن
برزول/بَرزیل= بسیاربلندبالا(از خودم- برپایه‌ی پسوند ل صفت‌ فراوانی و بسیاری‌ساز: چرغیل-
بسیارصاف و صیقلی. گوشتیل=پرگوشت و گوشتالو)
بِرگ=خوش ضربه زدن باچوب.ضربه‌ي دقيق و كاري چوب يا بيل. و برگ چو زا وش=به بلندي چوب و
بازور وشدت چوب  به كسي زد.
برگشت = بدبخت‌شدن. شکست‌خوردن.
ُبرّو= برّان / تيغ بررو= تيغ(قصابيت)بران باشد.
بَرگِه=پوست بره ی گوسفند.
بُرِمو=نوع دوخت پارچه.دوخت ودوز.اندازه ی لباس.دوخت پوشاك/ خوش‌بورمو= خوش‌دوخت.
بِرِمَه= چيره‌شدن.چيرگي. با آز و حرص نان و غذاخوردن.
بروال= الکن
بَر و بخش=بهر کردن و بخشیدن. تقسیم کردن و بخشیدن
بروت بروت=برو بیا. پيوسته مهمان داشتن، وضع زندگي خوبي داشتن
بِرَه= هر گره از بافتني(قالي يا ژاكت)
بِره و بوتو=تار و مار
بريجو= قابل برشتن، دماي مناسب برشتن(بريجيدن)
بریغه=درخشش.برق
بُريه= بريدن/ دوختن
بُریه=درنوردیدن. طی کردن
بزم=غيبت
بس= كافي/بس‌ني وش نگوتم= بس؟‌نيست كه بهش نگفتم. [خدايا شكر كه بهش نگفتم]
بِسِد=مرجان
بش گیر= شکایتش را بکن.
بُغ بَغ=
بگه؟=آیا این بگه همان بگه "بگه: بغان، خدا، خدایان" در کتیبه ی خشایارشاه است؟فرهنگ معین یک جلدی
ص3
بگیرو ورده=داد و بیداد. دادو هوار.جدال.(بگیر و بده)
بُل= بيل
بَل= نيم‌راست/ گوش‌بل= گوشي كه پشت آن باز و پيدا باشد
‌بلگ= برگ
بلگ دوز=
بِلنگ= واحد شمارش لباس
بلووان= مرثیه خوان
بلَووِه= مرثیه خوانی کردن
بله=شیرین بیان
بله تله= شيرين‌بيان تلخ
بلیم = درز، ترک. ترک و بلیم= درز و ترک چیزی
َبن= بند
َبن= بكن، انجام بده
بِن= بّن، پي، بنياد، پايه، ‌ريشه
بن= ريشه
بن‌آووه= بن‌آباد. پي. بنياد. بنيان؟
بناره=سینه و بلندی تپه
بنج= بيخ / بنج ريش= بيخ ريش
بنجك=درختچه/بوته ي خار
بِنم= ببینم
بَنم=بکنم
بَنَم= بگير تا بلند كني.  بگیر و بردار و بلندکن وببر
بنمیه=بگیرد و بلند کند
بنی=بده ببینمش
بنی=تا چون شود.تا ببینم چه می شود
بِنِیا=بنیاد/بنیا کد=آغاز کرد.دست به کار شد.
بو=بگو
بو اَناو=گل اندودکردن پشت بام
بوت= درباره؛ در باره ی کسی حرف(بد) زدن
بوترغه=اسهال؟
بوتِک=ریشه. همه ی ریشه. ریشه ی دودمان
بور=روشن
بوش=به‌خودباليدن
بوگِلو=سنگ‌ِ نورد و پاتپ‌کننده‌ی پشت بام
بوگه بر= بوی گند زدا
بوله پر=کاکلی
بوناو وه=بنیاد
بونه وار=؟
بونیا=حلقه ی پیکر در که چفت را بر آن سوار می کنند.
بوو=مرغوب. ريشه دار/نابوو=نامرغوب
بووِرابوور=قطع رابطه كردن
بووَه= پدر- خدا بووه مه= خدا پدرم است. كنايه از روزگار به ميل طرف‌بودن است
بووي= عروس
بووي بوره مال= عروس به خانه بيا. كنايه از انجام كار بدون هيچ‌گونه تداركات و انجام مقدمات و يا
فراهم‌آوري پيش‌بايسته‌ها و ‌زمينه‌چيني و ابلبته بسيار پسنديده.
بیاز=...
بیتر=بهتر
بی تُر= بی نشان. بی راهه
بیخ دنگ= بیخ گوش
بیخدو=لوبیا یا نخود و گوشت وچاشنی و پیاز و...درون دیگ آبگوشت.
بير= بگير
بير= گذراندن
بير=‌درآمد كافي داشتن
بير= دريافتن/دركشه بيرمينه= مي‌فهمد
بيررته= گريختن.بیر می رت=می گریخت.
بيل= بگذار- مهلت بده
بيل تا= بگذار تا...؟از روي دهخدا/
بیم رووش زرده= در چهره اش پریدگی رنگ دیده می شود.
بیم = درون، پنهان در نهان، پیدا در ناپیدا
 
پ
پابویی= زن همراه عروس
پاتپ= با پا گل را فشردن و محکم کردن
پاچه=پاچه
پاچه کُه=کوه پایه
پاخا=توده‌ی بزرگ گل یا خاک آب‌گرفته برای گل‌کاری و یا پِهِن.
پارووه=استخوان پهن و پارومانند شانه
پاسا= لگدكوب
پاسركسه= پوسته‌پوسته‌شدن دست و صورت بر اثر خشكي یا به دنبال سرما و یا کثیفی.                  
پوسته پوسته شدن
پاشسه=پاشیدن
پاشگسه=حالت آب يا مايعي كه بر اثر برخورد سنگ يا چيزي با آن، به اطراف پراكنده شود.
پخش شدن مايع چيز مايع دار در هوا.
پاك سا= پاك و صاف
پالدم=پالدم
پاوور=جفت در زايمان
پایمو=لبه ی پایین چادر یا پیراهن؟
پَپی=پروانه
پَپیلَه=گرده ی کوچک و عروسکی؟.بربری کوچک. نان گرد و درشت بربری مانندی که
از بربری کوچک تر باشد.
پت= دماغ/ پت بنن یک=رو در روی هم بایستند/ پت رو پهه=روی و دماغ پهن
پته=موی رشته شده
پچه‌هوفت= خوابيدن چند گوسفند دركنار(برروي؟) هم
پُختار پزار=پخت و پز
پُراپُر= لبالب
پراش=تکه ی پرت شده
پراش‌پراش=تکه تکه و ریزشدن - بسیار تکه‌تکه‌شدن(زیبا)
پراشه= تراشه و تکه و ذره‌ی خاک یا چوب.
پِرتال= لباس و پارچه‌هاي كهنه. پارچه‌ي درخور پرت‌كردني
پرچه شر=شرنمایی، رخ نمایی چهره ای که از آن شر می بارد.
ِپرز= نان شیرینی ناچسب و ریزشونده
پرشنگ= قطره؟ تراشه؟
پرکه سو=سوختن سطحی لباس یا لحاف. لایه ی رویین سوختن
پروش=عُرضه
پروش دار=باعُرضه
پريزه=دستمال بزرگي كه كشاورز،كارگر يا رهنورد آذوقه و توشه‌ي خود را در آن مي‌گذارد
و به همراه خود مي برد.
پَسَک=نیم تنه ی نمدی آستین کوتاه؟
پَسِنک=نیم تنه ی نمدی؟
پشت پا=خیانت
پشت تاپو=بخش پشتی خانه
پشك= قرعه- پشگ هم گفته مي شود. پشک نامچه=تقسیم نامچه.قرعه نامه
پشگ= قرعه- پشک هم گفته مي شود. پشگ نامچه=تقسیم نامچه. قرعه نامه
پشگه= محل بستن بند يا كش تنبان- بنِ پشگه= بند پشگه
پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب
پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب
پَل=آسایش، آرامش
پُل= چشم‌غره
پُل=پل
پِل= غلت‌‌خوردن
پِل‌دار= هرچيز گلوله‌اي كه برآمدگي جايي از آن، كروي‌بودنش را ناقص‌ كرده باشد.
پَل‌داشته= فرصت استراحت داشتن/ پلش بيا زمي= به زمين بنشيند، آرامش بيابد.
پِلسه= برگشتن،
پُلسه= چشم‌غره رفتن
پلکسه=غلت خوردن. غلت خوردن در چیزی و آغشته شدن به آن، پلکیدن و غلتیدن در خاک
یا گل یا نجاست
پلکسه=مالیده شدن
پلغسه= پلیغ خوردن- جوشیدن آب یا مایع دیگر روی آتش
پلمژسه= از سر تشنگي، تازگي خود را از دست دادن.
پَلمه‌گوروَه= گرفته و اندوهگین. گريه و زاري كردنِ نيرنگ‌بازانه. اشک تمساح.
پَل ورداشته= فرصت كردن
پِل ورداشته=تاب‌آوردن
پِله‌= بند، بنداب
پُله= پيله/ برآمدگي پشت پلك. پشت‌پله‌داشته= پشت پلك‌داشتن
پَلِّه= پله. هريك از بندهايراه‌پله يا نردبان
پلیغ= به خود پیچیدن
پليغسه= به‌خودپيچدن از زور درد، پیچ‌و تاب خوردن در پی درد و  بیماری
پنجل= كثيف. نامرتب
پَنجِلَم=بخش مشخص جدا و جلدشده از قرآن کریم که...
پنجه اشکنکی=مچ انداختن
پنکور=خیال خام. سرپوش گذاشتن
پنگ= جايي از آب رودخانه كه آب آن‌جا، به جاي رفتن، به‌صورت گرداب درآيد.
پَنگال=ا کفه ی دست با انگشتان باز شده.
پنَمسِه= بادکردن
پوپ=کاکل. تاج خروس.زلف جلوی سر دختر؟
پوت=پيت
پوت= تهي/ چاه پوته= چاه بي آب/ پوته‌خوشه= بازي‌اي كه در آن سقز پوسيده
را با آغشته‌كردن زردچوبه يا...به‌آن، در دهان مي‌گذارند وبا دست  به يك‌طرف
صورت مي‌زنند و مي‌گويند "پوته"، سپس به طرف ديگر مي‌زنند و مي‌گويند "خوشه"
و آن قدر، اين ‌كار را تكرار مي كنند تا سقز پوسيده از نو كش دار شود.
پوته=پهلو.کلیه
پوته‌بره=پوسيده، پوك و از هم‌گسيخته
پورِس=جا گرفت. ناپور=جا نیفتاده. جا نگرفته.
پورِسِه=خوب جا گرفتن
پورنایه=جفت و جورکردن. هماهنگ کردن
پوسِنی=پوستین پشمی که از پوست بره ی گوسفند درست شده باشد؟ 
پوشِ پالو=پوشال در پالان کردن. برابرهندوانه زیر بغل کردن؟بزرگداشت دروغین و
چرب زبانی کردن.
پوفاووي=پف‌آلود، بادكرده
په اَ)پهه(= پهن
پيا=مرد
پیچسه=روآوردن/ پیچسه رو اولا=به آن طرف رو آورده است
پیچسه=پیچیدن
پی دس=پس انداز
پیر= پیر
پیر=مزمن./ بیماری پیر=بیماری مزمن/نیلیت بیماری پیر بووه د بدنتو=نگذارید بیماری در بدنتان کهنه و ماندگار بماند.
پیرو= تشنج؟ غش
پیره زا=پیرزاد.پیرزاده
پيرهن= پيراهن
پیرهن/پيرهن چراغ= لوله‌ي چراغ،شيشه‌ي چراغ
پیف=توخالی
پیفاووی=پف آلود.توخالی
پیکر=هر تخته از چارچوب در؟
پيمنايه= پيمايش- اندازه‌گيري. سنجيدن؟
پينه‌بُر=مايه‌بُر. پي‌بُر/ قطع- قطع‌كردن
پیوَن=سیب زمینی آبپز شده
 
ت
تا=نخ
تارمی=تارم؟ایوان؟
تاس=آوند در باز حمام
تاس=سر بی مو
تاسه=صفتی برای گرگ و روباه مرد./بنگرید به تاینه؟
تاسِسِه= مچاله کردن. در زیر دست و بغل و پا حریف را گرفتن به گونه ای که نتواند
تکان بخورد./ تاسه نامش=مچاله اش کردم.
توپکه=مردن در پی خوردن غذای فراوان سرد و سردی دار.
تاشسه=تراشیدن
تاف=شتاب آب
تاكرده= كنارآمدن
تال=رشته
تالی تا=یک رشته نخ تاپو=جای گندم یا غله؟
تاو-=تاب
تاورتاو=وادار کردن. تحریک
تاوسه=آب شدن. ذوب شدن
تاوه=گردن نهادن./تاوه نمیه=گردن نمی نهد.
تاوه=تاوان
تاوَه=تابه
تاووه=تاوان
تاووه وش نا=حقش را نداد.سهم و بهرش را نداد
تاینه=نامبرده.زرنگ. زبانزد.؟ صفتی که برای روباه، گرگ، زن یا...به کار می رود.
رواتاینه.زه تاینه.گرگ تاینه.
تپ=تپیدن. فشردن. کوبیده و سفت شده
تپ=آرام، سامان.قرار، آرامش/تپشه شو ونا=سامانش را به هم زد./تپت بشوویه=آرامش و
رونقت به هم بخورد.
تپاتپ=پُراپُر
تپسه= تپيدن- كوبيده‌شدن و سفت و محكم‌گرديدن هر چيزي كه شل باشد‌همانند پشت‌بام‌هاي گلي.
تتسه= حمله‌آوردن.روی آوردن به کسی یا جایی برای تاراج و دستبرد. روبردن و
حمله کردن برای تجاوز.
تُر=اثر. نشان. ردّ./بی تُر=بی اثر و نشان. بیراهه.
تخه=به درد نخور
تَر=آسیب دیدن؟
ترت= گندم و كاه خردشده و آماده‌ي باددادن.
تَر بیه=آسیب دیدن.زیان دیدن.اذیت شدن
ترچِ کولو=کوفته شده
ترک= پشت بار. بار بسته شده به پشت زین اسب یا پالان الاغ یا پشت دوچرخه و موتور
تُرکِسِه=آهسته راه رفتن./تُرکو تُرکو=آهسته راه رفتن.
تُرکِسِه=حرف زدن با کسی. حرف زدن برای زیرزبان کشیدن. یواش یواش سر
صحبت را با کسی انداختن و چیز دلخواهی را پیش بردن.
تُرکو تُرکو=آهسته زیرزبان کسی را کشیدن.
ترَکنایه=جوانه زدن، آغاز شكوفه دادن درخت
تَرفِ تون= آواره و پراكنده‌شدن در سرزمين يا شهر و روستا.
تَرم=جنازه - جسد مرده
تُره= وسيله‌اي در كشاورزي براي تقسيم‌گندم. پشتِ تره پيمنايه= با پشت تره گندم
تقسيم‌كردن. كنايه از بي حساب كتاب پيمانه‌كردن، كه معمولا چنين پيمانه‌هايي
هرچقدر باشد مقابل پرداختن نيست.
تره‌کووه=تره‌ای که...
تَرهَلپ=عرق کردن در جای گرم و مرطوب.
تری=حلقه بر گردن افتادن. گردن بسته.گره خوردن بیخ گردن؟
تری مل=بیخ گردن/افتایه تری=ریسمان گرداگرد گردنش افتاده است.به دام افتاده است.
تریّه=گروه دزدان
تزغه=بخشي از خوشه‌ي انگور
تسگ=تنگ
تش= آتش. تشت گرمم نمينه اما دووت كورم مينه= از تو(فرزند) بهره‌اي نمي‌برم
ولي غم و گرفتاري‌ات كورم مي‌كند.
تِشگ=رگ؟ - بزنگاه آب زیرزمینی- اوج گرما-
تُشگه=گیاهی که...؟
 
تفراج=هرس.شاخ و برگ اضافی را زدن.
تك= آوند بزرگي كه از صنايع دستي است و از ساقه‌هاي رسيده ولي
خيس خورده‌ي گندم يا جو   مي بافند.
تک=سبدی؟که با سوفال و پوشال گندم یا جو می بافند.
تُکسه=چکه کردن. تُکی تُکسه=شرّی به اشده است.
تَکسه=تکیدن.تکان داده شدن درخت میوه.
تکنایه=تکاندن درخت میوه
تَل=تلخ
تُل=سگ كوتوله
تُل= غل‌خوردن
تِل=مدفوع
تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تَل= شاخه‌ي درخت. شاخه/تل پارچ= شاخه‌هاي اضافي درخت را براي رشد بهتر درخت، زدن.
تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تلا پلا= هول و ولا
تلپسه=افتادن میوه ی درشت یا جزآن همانند کدو و...برروی زمین و پخش شدن آن.
تلخه=واحد شمارش نخ
تِلِسه= له‌شدن
تلغسه=فروافتادن پشه یا مگس در دوغ یا آب
تلگسه= له‌شدن ميوه در اثر رسيدن بيش از حد. گندیدن.آب لمبو شدن؟.
تلیش=برش بلند و یک راست.جِر.
تلیش بر= بهر و تقسیم کردن زمین همانند نوار. همانند نوار سراسری زمین را تقسیم کردن
تلیش تلیش=برش های زیاد.پاره کردن و بریدن.جِردادن.
تلیشسه= سراسرپارهشدن پارچه یا گوشت
تلیشنایه=پاره کردن و جر دادن. سراسرپاره کردن پارچه یا گوشت
تلیغ= له شدن
تلیغسه= له شدن. تلیغ خوردن. له‌شدن جانور زنده - له‌و لورده‌شدن میوه یا جانور زیر  فشار بسیار
تم=رگبار. تم‌تم= بار بار؟-تم‌تم بارو= باران كم‌كم باريدن. تمش ايمانِ گرت= بارش
بارانش مارا گرفت- كنايه از آن است كه درد سر و زحمت و زيانش دامن ما را نيز گرفت.
تَم=بارش یکباره ی باران/؟ بارو موره تم تم/ خری ؟ کن چم...
تمارزو= طمع و آرزو
تمو=تنبان / تمونِ شَری شویی=زیرشلواری شهری شاهی
تنگلاجرجر=تنگنا و فشار
توپکه=...؟
توتو= پيوسته و زياد آوردن.
توخال= گیاهی با برگ‌های بلند و لبه‌های خاردار
تور=اثر.
توربکش=برروی زمین کشیدن و بردن
توز= قيافه، شكل
توز بن= شكل و قيافه
توزنایه=شکست دادن
توش=تندو شیبدار
توغ=ترکیدن./توغش درما=صدای ترکیدنش بلند شد.
توغِسِه=ترکیدن
توک=پوست نازک
توکِر=برروی زمین کشیدن
توکلاش=پوست درخت
توکه=چکه.قطره.
توکه=آغاز.آغاز کردن. آغاز کرده شدن
تولاغ=کاسه ی سر - جمجمه؟
تولغ= تولاغ= کاسه ی سر - جمجمه؟
تولک=بوته ی نشایی
تونیشتتو نیز
ته ته‌با= نيرنگ، چاره
ته‌ر تاوسو= ده روز مانده به تابستان که باد به کشت و محصول آسیب می‌زند.
تی تک= موی جلوی؟ سر دختر
تيجه=ظرفي پهن و بدون ديواره كه با به هم پيچاندن تركه هاي نازك و باریک چوبي مي بافند.
تیرفلنگ=تلنگور؟
تیجه=ماده ای که به شیرهای تریاک می زنند و رنگ آن را قهوه ای یا زرد و زیبا
می کند ولی کشیدن آن برای تریاکی ها خوب نیست و از سوراخ وافورنمی گذرد.
تیغه‌گِه‌لا= سُکِ گاوآهن؟
تیوَت= گرمازده. بيماري گرمازدگي؟
تیل= چپ‌چشم؟
ج
جامالگه=چیزهای به‌جامانده از خانه
جاواز=جابه جا كردن
جاوُلور=چیزهای به‌جا مانده از خانه
جرپو=زن گوزو
جرته فرته=خرت و پرت
جر=پیچاندن.جردا=پیچاند
جُرره=تر و فرز و نوپا
جُرره‌جال=نوجوانِ تر و فرز و نوپا
جرّسه=پیچیدن
جُرِسه=حرکت شهاب سنگ در آسمان.
جُرسه=غلت خوردن
جرنگسه=درگرفتن.روی دادن.
جرنگنايه= برپاكردن جنگ
جرنگه=هنگام جرنگیدن، هنگام روی دادن.
جغل= بخشي بين ران و استخوان لگن خاصره  از جلو؟
جگا=جدا
جَموم= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها به‌دنبال كار سخت و در حالتي كه بدن آ
مادگي يا ورزيدگي آن را ندارد. گِن؟.
جن=جن
جن خوف دار=جن دار.دیوانه.
جنگری=جنگجو
جوجوش؟=قيماق
جوجه‌کشتِه=ضعیف‌کشی
جودونه‌=گونه‌ای چوب برای کاربرد دسته‌بیل.
جورِسِه= غلت‌های  ریزخوردن و فرود آمدن. /آساره ی  جورس= شهاب سنگي فرود آمد
جول= (ژول) جنب و جوش
جوم= جام
جومه=جامه
جومه آو زایه=جامه شستن
جوميله=جام كوچك
جونالک=جان به سر شدن؟در حال جان کندن؟
جون بلاطاقت=بی طاقت شدن. طاقت از دست دادن.
جون جونی= بس گرامی
جو وِ سَر=جان به سر شدن.
جه‌له=دسته(جله كليد). بسته. سر هم شده
جه‌نم= جهنم
جیغِسه= بیرون‌زدن مواد تر درون پوست یا پوسته‌ی آبکی
جييه= جَستن. گريختن.- بجي= برو( اين فعل دستوري براي راندن سگ به‌كارمي رود).
جیک=صدای گنجشک
جیک=سرزدن
جیک زایه=سرزدن دانه.جوانه زدن؟
چ
چاربُرِمو=چهاربرّمان=چهارداروی ...که برای ...و درمان و بریدن تب
به کارمی رود. تب بُر.
چارلا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چال=چاله
چالِ چال=پنهان کردن و دفن کردن
چالا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چالی پولوغی=پستی بلندی
چاو= شايعه‌ي بد. شایعه
چتر=موي آويخته‌ي جلوي سر تا بالاي پيشاني  
چِرّ=پر و فشرده. کشتزار یا جنگل پُر و فشرده
چرخک= نخقرقره
چرسه؟=داغ و سوخته شده
چُركه= شاش
چُرو= كسي كه پياپي ادرار می‌كند. ترسو
چز= / جانوري از نوع خزندگان كوچك‌تر از مارمولك
چَسبسه=چسبیدن.
چسبنایه=چسباندن.
چش= چشم- د رنگ مه آمايه چشش= از رنگ و رخسار من، شكل
بدي(غول يا آل يا جن) به نظرش مي‌رسد و در نتيجه از من بيزار است.
چَش تَرسَه=چشم ترسیدن.چشم ترسه
چُغا=پوشینه ی راه راه سیاه و سفید بلند پشمی
چَغِسه=شکفتن
چَغِسه=ترک برداشتن. ترکیدن
چَغَل=شغال
چَغنایه=قفل کردن
چَغنایه=کار یا معامله ای را با زیرکی یا زبان بازی به انجام رساندن
چفت=تکه آهنی که یک سر آن را با میخ به پیکر و چارچوب در می کوبند و
سر دیگر آن را که به اندازه ی حلقه(بونیا)ی پیکر(چارچوب) است به حلقه می اندازند.
چَکِسِه=زاییدن سگ و سگسانان و گربه و گربه سانان
چِکسه=چکیدن
چُكِسه= در زمين گلي يا خاكي فرونشاندنِ چوب يا هرچيز ديگري كه بدون تكيه
به چيزي بايستد. پاگیرشدن و ایستاده ماندن در گل و خاک.
چِکه=کوچک. اندک./ چکه خرید=خرید جزئی. فروش جزئی
چِگِرکشیدن=روییدن و سبزکردن گیاه در زیرکاه یا... برگ‌های آن به‌دلیل
نتابیدن خورشید چروکیده و زرد بماند.
چِل=چهل
چِل=دیوانه
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گله)دام؟.مایه ی درد سر ساختگی.
چل کار=کسی که برای گرفتن پول یا امتیاز ، درد سر ساختگی بیافریند.
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)
چَلتاو=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)باتلاق
چِلس= كسي كه به دنبال خوردن و آشاميدن، از سر كاسه‌ليسي و شكمبارگي
آن هم بدون رعايت آداب غذاخوردن است.
چَلِسِه=صرف کردن، به سود رسیدن، صرفه‌داشتن كار، رونق گرفتن.به سودبودن
چمر=از آیین‌های سوگواری که در آن، ساز و دهل و... به کار می‌رود.
چمر دِ ور=چمر در پیش رو دارنده(گونه‌ای از نفرین و کنایه از مردن فرد نفرین‌شده است.)
چمسه=سرخم کردن
چِن= چن=هربارچیدن .چيدن/ چن اولشه= اولين چين و چيدن آن است.
چَن= اندازه ي
چنگ= چنگ
چِنگ و چول=هنر؟
چنگه‌رشكي= چنگ‌زدن؟
چنه= چانه. حرف/چنه نزه= حرف‌نزن.
چنه=چرا
چول=(با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی اوزوم= ترکی. شوربختانه این تلفظ
ویژه ی "و" در فارسی امروز وجود ندارد.) آب باريكه
چول= (با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی پول)خالي از سكنه شدن
چونچه=ظرف ؟  
چونَر=چغندر.
چهته=بسیارچابک؟چریک؟بسیارزرنگ؟
چَه رَه=قیچی کردن و بریدن مو و پشم بز و گوسفند.
چه وادش کده؟=چه کار کند؟ 
چی ین=مایه/ چی ین ماس=مایه ی ماست. مایه زدن به شیر برای درست شدن ماست.
                                                                خ
خار چَزیله= گیاهی با ...
خارکو= گیاهی  با خارهای درشت گلوله‌ای ...
خاو=خوب است.باشد.می پذیرم
خاو=خواب /خاو هله پله=خواب آشفته
خُت=سر از بیخ تراشیده شده.
خُت=خودت/خدا خُت دونی=ای خدا خودت گواه هستی!
خِتِل= كوتوله
ختنه=ختنه/ختنه خدوله=ختنه ی خدایی. ختنه ی مادرزادی
ختي‌متي= قلقلك ختي‌متي= قلقلك
خُر= دهانه و گلوگاه كاسه‌دست‌شويي
خِر= دور. خرّش ورزانه= محاصره اش كرده‌اند. دورش را گرفته‌اند
خِر= چرخيدن. خرش به= بچرخانش(چرخش بده)
خِر= چيره
خِر= فداشدن
خَر= الاغ
خرپا= گونه‌ای پل چوبی یا آهنی که با تیر و تیرک‌های خوابیده، کجکی و
سه‌گوش، و ایستاده برپا می‌کنند.
خرسُك= (سُک بزرگ). چوب ميخ‌دار وي‍ژه ي هي كردن الاغ یا گاو و استر.
خرسه‌خل= پهن الاغ
خرکدار=کسی که با چند خر باربر باربری می کند.
خر و شه را=خر وبار شهرا
خَس= غليظ
خُس= ماسه/كيسل‌خُس‌خُس= نوعي شناكردن كه همانند در آب‌خزيدن لاك‌پشت‌ باشد.
خَسِربگ=خسروبیگ؟خسروبغ؟
خِش و خُمال=آشغال ته آوند(ظرف). رسوب و ته گرفتگی ته آوند(ظرف)
خُشه=پرداخته‌كردن شخم / ؟کردن بر روی زمین شخم
خِشه=صدای خش. صدای خش کشیدن پا
خِشه=خشه دار- ساده عقل. شیرین عقل
خِل= چپ‌چشم
خُلپِسه‌کاری= به‌هم‌وَرکاری، کثیف‌کاری، شلخته‌کاری.
خِل خَل= در كمين كاري بودن/خله خلشه=درکمین است.وسوسه می شود.این دست و
آن دست می کند.
خُل= (بروزن گُل)گردو خاك
خُل= (بروزن گُل)حركت پيچ در پيچ داشتن در روي زمين
خُل= ديوانه
خُله= خوره؛ بيماري اي كه...
خِم=آوار یکپارچه افتاده.
خِمِسه=به یکپارچه فروخفتن آوار
خِنجِلک=پرش. این سو وآن سو پریدن و دویدن
خنكسه= چاق‌شده
خَنه زاری=ریشخند.
خو د خدا گرته= بسیار گریه‌کردن/ خونشِ د خدا گرت= بسیار گریه کرد.
خورجِسو=خوزستان
خورنگ= آستانه ی بردباری(؟)
خوشِ دوش= خوب و بد. احوال پرسی
خولپسه‌كاري=از روي بي‌فكري كاركردن و در نتيجه كارهارا خراب‌كردن
خونِ كالات= خون‌بها
خیاخی= سراسر، پُراپُر./  خیاخی پنمسه=سراسر باد کرده است.مشک خیاخیه=مشک
پُراپُر است.
خیز=هیز.فاحشه
خیه=پوست؟/ خيه‌كه=همانند پوست؟ کندن
د
دِ= از/ دش در نمیاری= سودی از آن نمی بری
داآ=مادر/داآ بچه یا= مادر بچه ها
دار= درخت
دار=تیر. تیرِ چوبی گاوآهن. دار سه سوراخ در آن‌سرِ نزدیک به یوغ دارد: سوراخ
نخست برای درازتر شدن دار و درنتیجه فرورفتن بیش‌از پیش در زمین و شخم
عمیق زدن. سوراخ میانی برای شخم متوسط و سوراخ پایانی برای شخم سطحی.
داركه= درخت كم‌سال بلند و باريك كه از تير چوبي بسيار باريك‌تر باشد.
دال= عقاب
دال= سنگ روي مرده در گور كه پس از آن خاك روي مرده مي‌ر يزند.
دال= نوبت. نوبت به دست گرفتن بازي‌هاي دو سويه و دودسته‌اي - اي دال= اين نوبت. اين بار
دال بخش= گذشت‌كردن. بخشودن كسي
دالی دری=تکه پاره
داوار= خانه. سرپناه.زای خدا د زیر داوارمو پیا نموه= هیچ چیزی برای خوردن
در خانه مان پیدا نمی شود.
داوول= كسي را در تاريكي ديدن به گونه‌اي كه قابل شناسايي نباشد.
دایِه=دادن
دِ بَنِش تونسه=تاب و توان چيزي را داشتن
دِ بیخ گوش بَسته=بیخ گوش زدن./بست د بیخ گوشش.به بیخ گوشش زد.
دِر=بوی گند
دراسو= نزديك خانه و آستانه ي كسي. در آستان- منطقه
دِرافتایه=بوی گندیدگی پیچیدن.در افتایه دشو=آنها را گند زده است.گندشان زده است.
در حال از میان رفتن هستند.
دِ راو رته= دست‌و پای خودرا گم‌کردن. خود را باختن
دِرم=آفت کشنده.آسیب. ویرانی. نابودی؟/درم بیفته د شو=ویرانه شوند. نابود شوند.
د رو رَته=از رو رفتن
دروُرسِه=قطعی کردن./دِروُرس=تعیین و قطعی شد.
درین=درون. باطن. ظرفیت
دَب/دَپ= موي سر شانه‌نشده و در هم.
دَپ/دَب= موي سر شانه‌نشده و در هم.
دِج/دژ=تخته چوب دایره ای با قطر تقریبی 30سانت و دارای نام کنده شده ی
صاحب خرمن برای مهرو موم و نشانه گذاری مویه ی گندم یا جو
دج مهر= دژ و مهر. لاك و مهر. مهر و موم
دچ= برجستگي تيغ مانند چوب درخت
د دسگي=عمدي
دِ دَس تر بیه=از دست کسی آسیب دیدن. از سوی کسی زیان دیدن.
درِدشت= در و دشت.کنایه از به دست‌شویی رفتن
دُر= بلند
دُر=آویزان/دُرکرده=آویختن
دِر= در بازي الك‌دولك كه دوگروهي است، هنگامي كه بازي‌كني از گروه
ميدان‌دارِ بازي، با دولك، الك را به‌دوردست مي‌فرستد، گروه فرمان‌بردار به‌دنبال
الك مي‌دود و آن را پرتاب مي‌كند تا بلكه‌به هدف بخورد و در نتيجه ميدان‌داري بازي
را از آن گروه خود كند، كه به اين دويدن هاي دنبال الك "در" مي‌گويند.
دَر= بيرون. دستشویی. در و بو= بيرون خانه و پشت بام- مي‌تونه در و بو بنه= مي‌توانداز
خانه به بيرون از خانه برود؛ حتي به پشت بام هم برود.
دِرافتایه=ازمیان رفتن و نابودشدن وگندیدگی
دربن بیه=به چیزی بها دادن.دربن نی=اهمیت نمی دهد. بهانمی دهد.
دربورسه / دروُرسه= قطعی، مصوب. به‌سرانجام‌رساندن. تكليف كار يا چيزي را روشن‌كردن
درِ دشت= دست شویی رفتن
دِرزنايه= بستن، گره‌زدن.
درعید=روزهای عید. ایام عید
دِرک=درک
در دوله مردم بیه=در سر سفره ی مردم خوردن.در خانه ی مردم به سر بردن.
دِرَك مونه لا=درك
دروُرسه /دربورسه = قطعی، مصوب. به‌سرانجام‌رساندن. تكليف كار يا چيزي را روشن‌كردن.
درين= حلم؟
دِژ/دِج=تخته چوب دایره ای با قطر تقریبی 30سانت و دارای نام کنده شده ی
صاحب خرمن برای مهرو موم و نشانه گذاری مویه ی گندم یا جو
دس= دست
دسدُم= دست‌دُم. چوب درشت ایستاده بر تهِ خیش و برروی کُره
دَسِلات=زبردستی. مهارت. سلیقه
دست پیچ=بهانه
دس دلواز= بخشنده
دس‌گردو=وسيله‌اي كه‌با آن آب و برنج آبكش شده را از درون ديك بيرون مي‌آوردند.
دَسه پلماسه=کورمال کورمال
دشگه= نخ درشت برای دوختن لحاف و تشک.
دفر=امان،فرصت،عرصه،/دفر وش تنگ بیه=فرصت(عرصه) براو تنگ شده است.
آو دفر ناآ=آب مهلت نداد و پیش رفت.
دلِ دورس= راست و درست.
دُلگ=گوشت و پوست زیر چانه و بالای گلو
دلم=دلو
دلواز= با صفا
دلي آو دلي هيمه= هرجايي
دُم‌بُر= قطع/ دمش بوور= دمش راببر
دم دِره=دهن دره.خمیازه
دم دوکه=بلبل چاهی.بلبل خلایی
دُنِسِه=دانستن.دُنسووی=دانسته باشد. دانسته باش.
دِنگ= گوش؟ بيخ دنگ= بيخ گوش
دنگ= صدا/ دنگي د ننگي برده= رسوايي پخش شدن شايعه از ننگ انجام‌گرفته بيش تر است.
دُنگ= صدا/ كش و دُنگش ني= سروصدايي ازش ‌نيست. دُنگت=ساکت باش
دنوریچه=
دنه=دنده/دنه و دوال=دنده پهلو
دو=دو. شمار2.
دو=دویدن
دو=دانه
دو=دود
دواره دو=دوباره. تکراری. دوباره کاری
دوال=دنده پهلو؟ / دنه و دوال=دنده پهلو
دوبختي= پنجاه پنجاه.
دوچشكي= تبعيض
دوز=درست. راست
دوزو=راستابازی؟
دوزه=آبدزدیده شدن از زیر زمین به سوی زمین دیگر
دوش‌گاو=يوغ - دوش‌گاو
دول=کیر
دول= جای گندم، جو، و بنشن.
دول=دهانه ی واریز گندم، ذرت یا...به سنگ زیرین آسیاب یا دستاس./ سرش
بن دول=دهانه ی گونی را درون دهانه ی سنگ آسیاب بگذار./کنایه از کاررا آغاز کن.
در دوله مردم بیه=در سر سفره ی مردم خوردن.در خانه ی مردم به سر بردن.
دوماگردو= داماد گرداندن- به ديدار خويشان و آشنايان رفتن داماد. رسمي كه‌در آن،
پس از عروسي، هرشب يك‌نفرداماد را به خانه‌دعوت‌مي‌كردند و البته نزديك‌ترين
افراد(به‌ترتيب اولويت: برادر- خواهر- عمو- دايي- و...) تا دورترين آشنايان او، وي را به
مهماني دعوت مي‌كردند. و اين سنگيني هزينه به ترتيب دشوار و دشوارتر مي‌شد؛ چراكه
هرفردي كه داماد را به‌خانه ‌دعوت مي‌كرد، خود، شب بعد همراه داماد به مهماني نفر بعدي
مي‌رفت؛ در نتيجه مهماني‌هاي بعدي تا پاياني، هرچه‌بيش‌تر پرهزينه و پرهزينه‌تر مي‌شدند.
دووی=جن گرفته؟
دووی=دادی. داده بود.
دوهوکی=دودستگی
دوييمش= به‌اوآن را داده بودم.دوييمشش= به‌اوآن را داده بودم.
د هوش درمایه=سنبله‌زدن
دينگ=پر؟ تا دينگ آخرش= تا آن جا كه جا دارد
دينگادينگ= پَراپَر
دیِّه=دیدن/ دیّم=دیدم
ذ
ذُما= داماد
ر
راسیا=طرف های...
راغ=خشک شدن از دست سرما(همانند خشک شدن و یخ بستن پوشاک تر درسرما. خشک
راغ= راست و استوار
راو= سخن‌چيني
راو=رقيق
راویه= مشک بزرگ پرآب
رپسه= رپیدن(؟) از کار افتادن
رخت=لباس
رَخچه=رختچین. گنجه؟کمد
رِزگ= ردیف
رسسويي=رسيده بودي
رِفت=باران تند. رگبار. باران شصت
رَم= گريختن. رم و روم وا همال= جنگ و گريز با همال
رِم= يك فصل كتك‌زدن
رُم= استوار، پرتوان، پابرجا
رِم=صدای فروریختن/رمه ش میا=صدای ویران شدن و فروریختنش می آید.
رِم‌رِم=صدای سر و صدا
رِمسه=فروریختن آوار
رِمه=صدای افتادن آوار
رِنگ= تن‌درست و چابك. سرحال. قبراغ و سرحال.درست و شاداب و تازه
رنگریز=سبزه قبا
رو= ران. رونه راس نيشسه=آسوده شدن و به سامان رسيدن
رو=بن مضارع از رفتن/مالرو= مالرونده / رو= برو. رو واش= با او برو
رو= كم‌رنگ، كم‌مايه، ضد غليظ
رو= در پي شكار خرگوش و يا دنبال سگ‌دويدن
رو=رودخانه
رو=رود.فرزند/روله=رودعزیز.فرزند دلبند
رو=سامان
رو= رونق/ روشوونك=آشوبگر،دو به هم زن/ روم زلت بشوويه=روِ
منزلت بشوویه=سامانت به هم بخورد. رومزل=سامان خانه: رومزلت بشوويه= سامان
خانه و منزلت از هم بپاشد.
روبرده= رو آوردن به چيزي و دست از آن برنداشتن، انجام دادن كاري از سر
سو استفاده و زياده‌روي
روت= برهنه
روتنایه=ریزاندن و فروریزاندن دانه، میوه یا برگ بوته یا شاخه.
رومه=تخم مرغ گول زنک زیر مرغ برای وادار کردن مرغ به تخم گذاری
رون‌رون= پيوسته
رونه=هریک از دو چوب سمت راست و چپ دروازه
رو و تره: سخن‌چيني و حرف بردن و آوردن، تهمت و افترا بستن.
رووه= بوران
ريچه= ريچيدن؟ دندان غروچه؟
ریش‌و پلم=ریش و پشم
ریشه و رگمو= بیخ و بن
ريق= ريگ
ريقل= ريگزار
ريقلوني= ريگزار، جاي پر از ريگ
ريقه= زمان دندان درآوردن بچه؟- دنوريقه= هنگام دندان درآوردن؟آش دنو ريقه= آشي
با تركيبي از لوبياي سرخ و گندم كه براي آسان درآوردن دندان نوزاد مي‌پزند. بنگريد
به آش گنم‌دونه(آش گندم دانه).  
ری= پی./ ری داره= پی دارد. کشیده می شود.
ری= فرستادن. راهی کردن.
ریسَه= بیخ؟/ریسه گرده=بیخ گردن
ری کده= فرستادن. راهی کردن
ریوه= رنگ نامرغوب.رنگ قهوه ای مایل به زرد(شکلاتی؟)
ز
زاش لا= کنارش زد. ابرها را کنار زد
زاووِرزی= زادوولد
زای= زاد. خوراک.توشه
زاورزی=زادو زی.زادن و زیستن.زاده و زیست کننده
زَ = زن. زَ كه ميره و دلش ني، هونياري مشكلش ني+ زن كه شوهرش را
نمي‌خواهد، ارزشي براي خانه‌داري قائل نيست.
زرده رشگه=بیماری پوستی با زخمهای زرد و برآمده که زود خوب می شود.
زُرده= غله ي نارسيده
زرنگ=زرنگ(باگویش تودماغی و ویژه ی لری)
زرنگه= صداي زرزر فلز هاي پر ارتعاش
زرین‌کو=
زريوري=نامنظم‌رسيدن نور چيزي به چشم. خوب و روشن‌نديدن چيزها.
زِغ=زه.
زِغِ چول= آب‌ روان بسیار اندک
زغزار=زمین زه دار.زمین زه کشی نشده.
زَغی=الهام/زغی زا دلش=بهش الهام شد. به دلش برات شد.
زفت= درآمد کشت‌وکار
زوت= جلوآمدگي سينه يا هرچيز برجسته‌ي دماغه‌مانند
زور=زبر
زور=گونه‌ای خوب وخوش از راه رفتن خر که از سویی تند است و از سوی
دیگر سواررا خسته نمی‌کند.
زور=ظهر
زور=زور و توان.
زَوَرد=شدت.ضربت؟
زوک=نخ رشته‌شده با دوک و سپس با شمع و موم در مُشت کشیدن و اندودن برای محکمی
زوله=نخود کوره، ریز ناکارامد و سیاه و رشدنکرده؟
زوله زا=حرام زاده
زووین=زبون. ضعیف
زَه=زن./زه و زه کرده=زن به زن کردن. عروس به خانواده ای دادن و از همان
خانواده عروس گرفتن.
زه له=زهره.جرات. ترس
زیردنه=زیردنده-کنایه از بنیه. زيردنش كوكه= بنيه‌اش قوي است.
زیرکت=از زیر کنده شدن. از زیر چیزی کندن
زيرو بو= ويران. زيرو رو شدن
زیغ=؟
زیغِ لَتِ کُت=
زیل=زیر. در برابر بم، نازك
زیم=جمع شدن زنبور
زیو و مال وَنِه=از سر ناتوانی نرم‌زبانی کردن
‍‍‍ژ
ژا=نشخوار
ژریژ=تلا(طلا)ی ناسره(قلابی)؟
ژك= چرك گوشه ي چشم
ژك= غله ي نرم شيرمانند ژک
ژگ=دانه‌ی نارس و نرم غلات و گندم و جو
ژنگ= زنگ
ژِنگِ ژَنگ‌كرده= نق و نوق‌كردن
ژو=چانه.ژو هل= دهان کج شده. چانه کج(براثر سکته یا...)
 ژول= درهمرفتن جانوران ريزمانند مورچه
 ژوه=باربند چوبي پشت الاغ
 ژَهر= زهر
 ژيه: جوش‌دادن ظرف چيني، شيشه‌اي يا سفالي با چسب يا گل‌هاي چسبناك مخصوص
سرخ رنگي كه از كاني‌ها(خاك سرخ پيرامون شهر نهاوند) به دست وي‌آوردند.   
س
سا= صاف/ آسمو ساش كد= آسمان از بارش ايستاد.
سا عقل= ساده عقل. شیرین عقل. کم عقل.
ساغ=تندرست
ساووه=تازه‌روییده. تازه‌نمو کرده.
سِتار= آرام. قرار
ستو= ستون /خدایی که بی ستو واسایه=خدایی که بی ستون ایستاده است.
سُر=ليز. كنايه از كسي كه از هرگونه هزينه‌اي به‌گونه‌اي شانه‌خالي‌كند
سُر=ليز- كنايه از كسي كه از هرگونه هزينه‌اي به‌گونه‌اي شانه‌خالي‌كند
سراغُپلی=سرنگون. واژگون
سر اوسار= سر افسار
سَر بیه=دانا شدن. سرش نمووه=چیزی نمی داند.
سرخِرَّه=سرگیجه
سرداری=گونه ای لباس(کُت)شایسته ی سرداران و اشراف و بزرگان که دور لبه ی
آن یراق؟دوزی شده باشد.
سر درآورده= سر درآوردن./ سر در میاری= سر در می آوری./سرم نموه= سرم
نمی شود./ سرم نموه= نمی پذیرم.
سرسول= سر ناوداني
سرگه=سرگاه
سَرگه پ=سربزرگ.کنایه از کسی که کار و حرف افراد بزرگتر از خودش را از خود نشان دهد.
سرگَه=سرگاه، بالا
سُرمه ای=سرمه ای/سرمه ای سیر= سرمه ای تیره
سُرنگ= سرود و آواز ویژه‌ی زائر خانه‌ی خدا، کربلا، مشهد و ...
سر وا مه؟= سر با من
سُروس= پوست کله‌ی گاو برای لویی.
سُك=چوب ميخ‌دار وي‍ژه ي هي كردن گاو و استر و خر.
سلپ=تفاله
سلمونه=گیاهی که...
سلمونه=... ./ سلمونه ش افتا=...افتاد
سِنِجو= سنجان. سنگان؛ شهری نزدیک اراک
سنگ تا= نا میزانی بار. نامیزانی بار چارپایان
سِنگِ سَنگ=آهسته کارکردن.کار همراه با آهستگی و تاخیر.
سنگله ساو=سنگ تنور سای . سنگ صاف کننده ی دیوار تنور.
سنگونی=سنگفرش
سِوِر=پای فشرنده.پافشاری کننده
سور=صبر/سر سور= با حوصله. با صبر
سورین=بز نر بالاتر از...سال
سوزِسول=رنگین کمان
سوک= چوبی که نوک آن تیز باشد یا میخ داشته باشد.
سوک‌نیشو= نشاکردن دانه‌های نخود یا لوبیا.
سول= سبيل
سولو=كسي كه سبيلش بزرك باشد.
سولو=بازی ای که در دو گروه با کفش و چوب و بازی می شود؛ بدین گونه که
سونگته=بهانه.خاطر
سوو=بدسربرآوردن. سربرآوردنِ نتیجه ی بدِ کارِ نیندیشیده ی ازپیش انجام شده.
سوویه=ماش دادن. / بسا=بمالش. مالشش بده. پماد بسا وش= پماد بهش بمال.
سوویه=ساییدن.
سه= وقت./ اوسه= آن‌وقت./ ايسه= اين زمان/ ايسي- چند لحظه‌ي ديگر
سه‌گلینه= گیاهی با دانه‌های چسبنده‌ی ریز سه‌تایی یا بیش‌تر
سی=نشانه گیری کردن
سي= سگ
سي= سياه
سی پوپ=سیاه پوپ.نوعی بیماری خروس
سي‌تاووه= سياه‌مانند، سیاه‌چرده. سبزه‌سیاه.
سيا= صدا/ سيا آمايه= صدا درآمدن.كنايه از كسي كه با مردم سر ناسازگاري دارد و
يك‌سره دعوا مي‌كند و صداي دعوايش را مي‌شنوند.
سیرsir=سیر(در برابرگرسنه)
سیرsir=سیر(میوه ی سیر)
سیر= تیره
سی سی کردِه= خط و نشان کشیدن/ سی‌سیِ‌شه= در حال خط‌و نشان کشیدن است.
سیل= نگاه
سيمكه=ميله‌هاي كمان‌مانند دوگانه‌اي كه قرينه‌ي هم هستند و دوسر آن را برروي
يوغ مي‌بندند و پس از انداختن بر گردن و دوش گاو، دوسر ديگر آن ر در زير گلوي
گاو مي‌بندند. این چوب‌های نیم‌متری خمیده و همانند که دوتایی برای گردن یک گاو به
صورت پرانتز کنار هم گره می‌خورند؛ به این صورت هستند که یک‌سر هرکدام آن‌ها از
بالا از سوراخ یوغ رو به پایین رد می‌شود و چون ته آن دوشاخه‌ای است به صورت
کمانکی آویزان می‌ماند سپس سیمکه‌ی دوم از سوراخ دیگر یوغ به‌همان ترتیب می‌گذرد و
پس از افتادن آن‌دو دور گردن گاو، از پایین زیر گردن گاو پرانتزمانند بسته می‌شوند.
جنس سیمکه از چوب بلوط یا ارجن یا وناو است. و هنگامی که چوب آن تر است از
درخت می‌بُرند و با بستن به پله‌ی نردبان ان را خمیده می‌کنند سپس یک‌هفته نگه‌می‌دارند
تا خشک‌شود و خمیده‌بماند؛ از آن زمان به بعد برای کاربرد آماده است.
سیمکه‌وَن=
ش
شاغ=راست شدن نرگی مرد
شال=شال./ شال نال=شال و كفش/شال و كلاه
شاملوک=آشموغ؟برهم زننده ی راستی
شتیزه=... شانیشس سا دار سه شتیزه.
شُر= پشت سر هم- رزگ- رديف
شُرّه= ريزش آب يا مايع از چيزي- شُرّه گويي‌كو= زماني از صبح خيلي زود كه
گداها براي گدايي به په مي شوند.
شغالو=بيماري اي كه ...
شَق=تکه. شکافته و بریده شده./شق بَر=تکه کردن سراسری وسراسر جداکردن.
بجش و بهر کردن   زمین به صورت چپ و راست یا بالا و پایین.
شَک=گوسفند نر و ماده ی یک و نیم سال به بالا
شَکَت=خسته  
شکنایه=تکان دادن شاخه ی درخت
شلپ=دمار.گسست  
شلپسه=از هم گسستن
شلفت=به کام بودن
شله‌بت=مرغابي
شُل‌هرده= فراوان شدن
شُنِ کول=شانه و کول
شنگشيره=خوشه ي انگور سالم داراي پوست كلفت از نوع فخري يا...كه
در آميزه اي از آب و شيره جاي دهند و هنگام زمستان بخورند
شُنِ گِمو=نشان و گمان
شَنِه=انداختن
شو=بن مضارع از انداختن/بَشو=بینداز شو= حركت درهم و برهم
شو= هم‌زدن
شو= شوهر
شو= شانه
شو= شب
شوچَر=آجیل و خوراکی شب و مهمانی؟تنقلات
شوچراغ=شبچراغ
شوشا= جشن شب شاه(تولد حضرت علی)
شووِ عاشقی= همسر را در پی عاشق‌شدن برگزیدن. که این نوع همسرگزینی پایدار و خجسته   نیست!
شوما= شبماه.مهتابی
شومی گرگ=هندوانه ی ابوجهل. میوه ای دیمی و خودرو که برای کاهش چربی و
قند خون بسیارسودمند است.
شووسو=شبستان
شولو= اسهال‌دار
شول‌هرده= فراوان شدن
شه/شه أ= نم.نمدار شدن بوته و علف کشتزار/شهأ کشیه=نم کشیده است.
شه= شاه، سرآمد
شه‌تل= بلندترين شاخه
شَه را=چهارپایه ای که دوپایه ی آن از یک سو و دوپایه ی دیگر آن در سوی دیگر
روی هم همانند عدد هشت می ایستد. یعنی از چهار چوب یک اندازه و یکسان درست
شده است بدین گونه که چهار سر آن از بالا دو به دوا به گرد یک میله ی چوبی
است و هرچهار سر، پیرامون میله قرارمی گیرند و چهارسر آن در پایین و زمین،
دو به دو رو به روی هم می ایستند. سپس بوته های بلند گندم یا جو را از میان بوته در
هردو سوی شهرا به گونه ای منظم می چینند و به دو یایه ی آن در هرسو تکیه می دهند
و هنگامی که انباشته شد، بوته های هردو پایه ی هرسمت را با همان پایه می بندند
سپس یک تای آن را بلند می کنند تا پیرامون میله ی چوبی  برروی تای دیگر بایستد
پس از آن الاغ را به زیر بار می آورند و تای بلند شده را برگرده ی خر یا هر چهارپای
دیگری سوار می کنند و تای دیگر خود به خود در سوی دیگر بر گرده ی الاغ می ایستد
وچون دوتای بار یکسان و هماهنگ و هم وزن است، بار به آسانی برروی چهارپا جای
می گیرد و نیازی به هدایت ندارد.
شه لا=انشائ الله
شَه نَه/ شهنَه =بافه های درو شده و انباشته و خرمن شده؟گندم يا جوي دروشده كه
كاه وساقه و پوشال و دانه ازهم‌جدانشده‌باشد
شه نِه= انداختن
شه ورچه= گلچين.برترگزینی. شاهدانه ها را برگزیدن.
شي= گياه روي هم افتاده ولي نافشرده.تنك. نافشرده.
شیت=گیج
شيتل= جوان پرزور
شیش=سینه ی کوه
شیف=شاخک تازه ی بوته یا درخت. شاخه ی تازه و جوان درخت یا بوته.
شيفِ شف= ناهموار و نامنظم رشدكردن
شیغِسه= ترک سخت برداشتن چوب.
 
غ
غاغ=پوست کنده
غاغذباغیش به=کاغذ پاکی دختر نامزدبوده را بده!
غاغلی=پوست کنده شده
غال غو=دعوا./ غالشه بوور= قالش را ببر/ تمامش كن.
غاو= موي آويخته‌ي جلوي سر برروي چهر تا امتداد بيني.مو غاوغاو=مویی که
پله پله کوتاه شده باشد.گیس غاوغاو=گیسویی که از بالا به پایین کوتاه شده باشد.
غاو= راستای گردن. غاو مل بلند=راستای گردنش بلند است؟
غاو= بخش از زانو به پایین پا.یا غاو یا کلاو=یا به پایش می خورد یا
کلاه را می برد(در بازی ترنا بازی)
غاو= قاب. دیس. دیس پلو
غاو= قوس؟غاو مل اسب=قوس گردن اسب
غاو= بند.غاو نی= بند نی
غاو=غاپ
غاو= حالتي در بازي ترنابازي كه در آن حالت يكي از ياران درون چرخه با پا به
پاي هم‌بازي بيروني مي‌زند و بازي‌كنان درون چرخه جابه جا مي‌شوند.
غاو= گودی یوغ برای پُلِ روی گردن و شانه‌ی دوگاو(گاوجفت) هم‌چنین برای
جای‌گیری دار درون آن.
غاوغاو= بندبند
غپ=طعمه.دام.به چنگ افتادن
غَپِسه=به چنگ افتادن
غُپر=برامدگي
غَپ غر=کشت و کشتار. ازمیان بردن.
غُت غَت= نق و نوق كردن
غُر=اخته
غُرتاسه=قطر. کلفتی
غُرتنایه= چیزی را با ضربه‌زدن (به‌جای چاقو و قیچی) بریدن.
غُرس = محكم
غِرِغَر= در کمین/غرِغرشه= در کمین کاری است
غِرِم=غرنب. صدای رعد/ غرم خراووه= اوضاع خراب است. شرایط نابه سامان است.
غُرنجه/غُرینجه=نیشگون.وشگون؟
غُرنشت=اوج توانایی،نیرو،گرما یا سرما. اوج جوانی و برومندی
غَرووه=غریبه
غره= جنجال.هياهو/ انبوهي از سگ كه دنبال سگ ماد براي جفتگيري باشند/
انبوهي ازمردم كه دنبال چيزي يا كسي هياهوكنند.
غِرَّه=اعتماد به نفس/خاطرجمع
غره غوپ=سكوت محض. اختناق
غُرینجه/ غُرنجه=نیشگون. وشگون؟
غَزبِ روت=کندن و لخت کردن لباس.لخت و عور کردن. تاراج کردن.رخت و
لباس کسی را کندن و تکه پاره کردن./قبض روح
غزلاغ=تورغه(طرغه)
غُزو: نازدار. دوست‌داشتنی.
غُزونچه= کوچولوی دوست‌داشتنی
غُزونی= لوسی
غَزُنچه=دیگچه
غُزَه=گودبودن وسط دو شانه؟/سرش ره ته د غوزه= سرش توی سینه رفته است.
غُزو=لوس. نُنُر.گرامی. ناز.
غُزونچه=ناز و گرامی
غُزوني: نازداري
غژ=برآمدگی دوغ و ماست براثرترشیدن و گرما
غژم غال=هياهو
غُسه غُنجي=به رخ‌كشيدن. دق دادن
غُش=جغد
غشغه=؟
غُشه= همچون جغد(قوش) شوم‌بودن
غُل=تهِ روده‌ی بزرگ. کلون.
غلاپوت=چشم برکنده
غلا ده شِییری=سراهای(ده‌شعیری) حسین و فتح‌الله، همسایه‌ی آقایحیی
غلار= نابودي
غلاغ=کلاغ 
غلاغ کشکینه=اَکه
غَلِ پنجه=با دو دست کمر کسی را از زیر دستان وی گرفتن و از پشت همان
دستان را به هم گره زدن.
غل غوت= تكه كردن و شاخ و برگ افكندن از گياه
غلوا پشت=با پشت واژگون شدن
غِم غَم=؟
غَنج=تزیین
غَنج و غُزار=به سامان کردن و آراستن
غُندِره=نوعی کفش.عروس ...   غندره د پا
غُنَه=پس انداز پنهانی زن در خانه
غو=جنگ
غو= كشيدن خط بطلان به‌ويژه برروي شناس‌نامه پس از مرگ دارنده ی شناسنامه.
غواغو=بی کش و دنگ ناخوشایند
غوتِ روت=گرسنه و تشنه؟
غوچ=گوسفند نر دوسال به بالا با شاخ کج شده
غوچه=چاله‌ي بازي الك دولك
غوچه=گاز گرفتن الاغ
غوره=غوره
غوره غوره=غوره‌ي شور گرفتن از غوره‌ي انگور عسكري كه از دانه‌دانه
كردن آن و سپس بعد از اندكي پلاسيده‌شدن، در آب و نمك قرار مي‌دهند و زمستان
به عنوان دسر يا چاشني يا ... در خورش قيمه و...مي‌ريزند.
غوشه=خوشه
غول=بسیار گود
غوويي= بزرگ. درشت غی=بالاآوردن
غَه ری=قدری.اندازه ای. اندکی.
غي= كمر
غی جَرَه=حرکت دست و بازو وکمر وسینه برای زدودن خستگی و کوفتگی و
گرفتگی پس از بیداری.
غول/غیل=بسیارگود
غیژه ولنگ=جیغ و داد و فریاد
ف
فتراغ= در تدارك بودن- وِ فتراغش بو= به فكر انجام دادن آن باش
فچِ فچ=پچ پچ. درگوشی.در گوشی حرف زدن
فرَجی=نیم تنه ی آستین لوله ای افقی    
فيس= افاده
فيس= بيرون‌كردن بازي‌كن در بازي‌هايي گروهي است
ک
کارِ...=این واژه در ترکیب و هم آمیختن با واژه های دیگر معنی های گوناگون
می دهد: کار کرند=ساخته ی کرند. کار امیدی ها=خویشاوند امیدی ها/
کار کرم نمیا= به درد نمی خورد.
کاره=کاری. پرکار
کاس=کرشدن براثر سیلی یا صدای بلند. گیج شدن از بوي شديد و بد.
كاسه= كاسه.
كاسه‌ماس= روشي براي تنبيه و مجازات كردنكه در آن روش، فرد مجرم را مي آوردند
و كاسه‌اي از ماست برسر وي مي‌ريختند و مي‌گرداندند(...؟؟؟)
کاکاحسینی=فاخته
كاوور=گوسفند يك ساله
کپسه= از صدا افتادن- از توان افتادن-ناتوان شدن.
كَپِنَك= پوستین کوتاه نمدین. نوعي پوشش نمدي...-
كُت= تكه كردن.
كُت= تكه./کت بی سرش=کاسه کوزه سر فلانی شکست.فلانی مقصر شناخته شد.
كُتِره= قراضه. کهنه/جارو کتره=جاروبی که بیشتر شاخه هایش فرو ریخته باشد.  
كتن=بار در ريسمان بسته شده
كُته= از دست دادن موقعيت در بازي
کته= باختن در هر بازی نوبتی
کته کته=مسابقه ی برسرتوپ زدن در بازی
کرتری/کرتیری=کرت بندی کردن با کرتیر
كرتله= نوعي از سبد بافته‌شده از پوشال
کَرتیر=از ابزار کرت ساز در کشاورزی؟
كرچ=مچاله،چروك.
كرچ‌كرچي=وزوزي
کرچوک=خسیس
كرسه=خراش برداشتن
كِرك= مهره ي كمر
كُرك= موقع خوانيدن مرغ روي تخم.
كرم كاجيل= كرم...
کِرَم آمایه=به درد خوردن/ کرم نمیا=به درد نمی خورد.
کُره=تکه‌چوب درشتی که یک‌سر آن در تهی تیغه‌ی خیش جای می‌گیرد و سر دیگر آن به
دست‌دُم میخ‌زده‌شده است.
كُري=نخ كلفت
کری کری=خودرا به کری زدن
کِز= سوختگی پوستی؛ سوختگی کف ظرف.
کِز= سرافکنده و گوشه‌گیری کرده.
کز=فول، خطا
کَس=خویش و فامیل
كِش= صدا. كشت= ساكت‌باش. كش دنگش ني= سروصدايي ازش نيست
كشسوويي= كشيده شده بود
كشمات= سكوت و آرامش
كش و دنگ= سر و صدا
كُك= درست،سرحال
كلپك=پوست گندم يا تكه‌خمير كهنه‌ي مانده در نان تازه
کَل=شکسته
کَل وَل=شکسته و اسقاطی
كِل= فرستادن
كَل= بز كوهي
كَل= جفت‌گيري گاو
كَل= ويرانه
كَل= (كلونه). آوندي گلي كه قالبي براي ساختن كلك يا براي پِهِن چارپايان است.
كَل= ناقص‌‌شدن  كَل= كل و پنجه
کِل=زیر چشم نگریستن./بونش کیل چش=او را زیر نظر داشته باش.
كِل= به پشت سر برگشتن و نگاه‌كردن
كِل= عيار
كِل= نغمه‌ي زباني زنانه كه زنان هنگام عروسي يا هنگام مرگ جوان سرمي دهند.
كُل= كوتاه
كُل= كُند؛ نابرنده
كُل= بخشي از تنور كه... كل= بز نركوهي. كل پوسار خو بووه هي
گرده صاحاووش= اگر پوست كل خوب باشد، برگرده‌ي صاحبش جاي دارد.
كل= بغل. آغوش. نوكل= كسي كه به‌تازگي در آغوش آمده باشد. كنايه از نوزاد.
كل‌هوفت= هم‌بستر و همخواب.
کَلِ پنجه=پنجه ی چوبی ویژه ی درو گندم و جو را در دست کردن و با آن درو کردن/
كُلره=گرده ی کوچک. نان بربری کوچک.
كِلَك= آوندي گلي كه از گل خام درست مي‌شود و براي پخت و پز يا گرم‌
كردن خانه، در آن آتش مي‌ريزند.
كُلك= پُرز
كَلن= بزرگ-لکی؟
کلول=بد.بدبخت. بدشانس 
کله= كوتاه/کوتاهه
كُلّه= ملخ كوك= سر حال
كُله= لانه‌ي مرغ/جاي كم
کله=کلبه؟لانه ی ماکیان
کله=سر
کله مغو= بيماري اي كه براثر باد و سرماوزيدن به سرخيس ايجاد مي شود؟
بیماری سینوزیت؟؟؟
كله= سر. كلّه
کموتر کاکل‌پاپری= کبوتر دارای کاکل و پر در پا
کموتر ملاغی= کبوتر پشتک‌زن با اوج‌گیری
کموتر موش‌پا= کبوتر کاکلی بدون پر در پا.
کموتر یاهو=کبوتر بی‌کاکل و بی‌اوج و بی‌پر که تنها به‌خاطر گوشتش و برای
خوابیدن روی تخم و پایین‌کشاندن و جلدکردن کبوترهای دیگر پرورش می یابد.
کُرکُر=باقرقره
کَنِه=کندن./کَن=کند. /کنا=کند.
کو=انباشت.گرد.گرد شده. کوهه/
کو=کدام
کو=کبود
کو=تاب./کوهرده=تاب خوردن./کودا=تاب داد
کو=کوتاه؟
کو آمایه=کوتاه آمدن
کوچِ بَچ=کوچ کلفت.کوچک وبزدگ.زن و بچه. اهل خانه
کورِ زرنگ=کوچک و بزرگ.
کورنایه=کوریدن؟ ناله کردن همراه با خشم و فریاد گاو در پی درد یا گرسنگی یا...؟
کوره=کوره
کوره=انوهگین
کوره=خط خوردن. خط زده شدن
کوس=رنج و سختی
کوس و دُم شو زنسه=کوس رنج و سختی به پشت شانه زده شدن. بسیار رنج و سختی کشیدن.
کوسه=دوران دیده
كوفت= بيماري‌اي كه..
کوک=کبک
کو گرته=انباشته شدن  
كول= لوله‌اي‌بزرگ  كه براي جلوگيري از افتادن انسان يا جانور در چاه، به صورت
ايستاده و در امتداد لوله‌ي چاه مي‌گذارند
كول= پشت
كَوَل= تنبل.سست.
کوله مرجو=ابن ملجم
كَه‌اَ= كاه
کهُ=کوتاه آمدن
کهُ آمامه= کوتاه آمده ام
کاو= کبود(؟)
کُمِسِه=خویش‌تن‌داری. دندان به‌جگرگرفتن. دندان به‌جگر گذاشتن. تاب و توان
آوردن/ می‌کُمییه= صبر می کند
كُمي=كدامين
كنشت= انگولك كردن، بيش‌فعالي، دگرآزاري
کوله=نانی که از دیواره ی تنور فروریزد و مچاله شود.
کووَر=خرگوش
کووو= کبود(؟)
كورنايه= صدادرآوردن گاو هنگام رويارويي با خطر و يا رويداد هولناك(همچون خون يا
سر گاو را بريدن). مي‌كورنا= صدا در مي‌آورد.
کَوَل= تنبل، سنگین
کیس=کیسه
کیس=چرک. کیست؟
كينو= كدبانو؛ کنیز.خدمت‌کار. پیش‌کار
کی واکی=کی باشد و کی نباشد
گ
گاارم=گاورماننده
گاال=گله ی گاوها. گاوها
گاال رمه‌كي= گاو همه‌ي اهالي كه يك‌جا به‌چوپان سپرده‌شود.
گاالو= گاوبان، گاوچران
گاماس= يواش آهسته/ گاماس‌گاماس= گام‌به گام
گاموله=چهاردست و پا راه رفتن
گاوزیو=گاوزبان. گیاهی با برگهای بلند و دارای خارهای ریز در برگ و ساقه.
گاونار= پیم‌و میله‌های بست یوغ به تیر(دار) گاوآهن
گاووه ره=راه راست
گاووی=گاوی. بزرگ و گاو مانند/آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر
گاووی و مالی=رعیتی و مالکی.
گُتِه=گفتن/ گُتِم=گفتم
گجك= دكمه‌ي كوچك(براي پيرهن)
گُر=سر حال
گِرّ=یک دم. دم. گِرّی=لحظه ای.دمی.چنددمی.
گِر= سوختن. آتش‌گرفتن.
گراپرا= درگيري لفظي. مشاجره. درگیری زبانی.
گُراگُر=پیوسته
 
گرانه=پیوسته
گُراو=پینه
گِرِّپیچ=گیرکردن و گره خوردن مشکلی بین دو یا چند نفر.
گِرچه=توده‌ي جمع و سفت‌شده‌ي گوشت بدن، غده؟.
گرچه‌گرچه: توده توده شدن.
گرچه‌گونله: توده‌ي جمع، گرد و سفت‌شده‌ي گوشت بدن، غده؟.
گِرد=همه
گُرد=حواس جمعی
گِردِ پَر=
گردكو=گردو-گردكوبشكه=گردوشكن-كنايه از پرشدن گوني گردو به گونه‌اي
كه براثرپرشدگي بيش از حد، گردوهاي درون گوني بشكند.پُراپُر /گردكو د لووِ بونِ
حموم وَنه= گردو از گنبد حمام انداختن- نوعي فال‌انداختن براي آمدن يا نيامدن
سفركرده، به‌گونه‌اي كه گردو را از گنبد رهامي‌كردند؛ چنانچه هنگام فروغلتيدن،
صداي كل(گيليليلي)مي‌داد، نويد و فالِ آمدنِ سفري بود؛ ولي چنان‌چه صداي وي‌وي
(شبه‌صوت  هنگام شيون و مرگ) سرمي‌داد، نشانه‌ي شومي و نيامدن سفري بود.   
گرد وردار= يك‌جا و يك‌باره كاري را به‌انجام رساندن
گِرده‌بريج= گرده‌‌برشتني(نوعي گياه با ريشه و ساقه‌‌ي بزرگ كه براي هيزم و سوخت
مناسب بوده است و چون گرده ...
گُرّانه=پيوسته/ يك‌سره. پياپي.
گُرّاو= پينه
گُرّو=پيوسته
گِرّو=سوزان
گَررو=گرین(کوه)
گُررو= آتش‌گرفته
گرره و گرپو=آتش‌گیری و آتش‌سوزی یک‌باره
گِرُنَه=واحد شمارش چای. پاکت چای
گِرو=گران
گِرو=گرو. رهن
گِرَّه= لج. گِرَّه دار= لج‌دار
گِرَّه و گِرپو=آتش سوزان
گِرزه=؟
گرزه چن=گونه ای از ریسمان بافی که در آن ب صورت ویژه ای بافته می شود.
گرمنه= فربه. توپولي.چاق.پرگوشت
گِرو= گران
گره نه=؟ نشان شدن و نشان کردن
گِری=کبوتری که در سطح پایین پشت سرهم پشتک می زند
گُری=انس
گِژِک=دکمه ی پیراهن
گژگ= موي بلند آشفته و به هم پيچيده. گیس شانه نشده؟ گژگ بیررته/ ... ./
گژگو=گسی که موهایش بلند و نبافته باشد؟
گِشت=همه(لکی)
گشتسه=نیش زده شدن
گشتل= در خانه گَرد
گشته=گشتن . گردیدن
گَشته=نیش زدن
گشته= گزيدن-يه‌مار گشته‌شو: يك مار آن‌ها را گزيده‌است- كنايه از اين است
كه به يك درد دچارشده‌اند.
گُشگِسه=شکفتن. شکفتن غنچه
گل=موریخته
گَل (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گُل)= آويزان، آويخته/ گل درخت= آويخته به درخت.
گَل= با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گل – فاصله‌ي باز ميان دوپا/گل‌گشاي= كسي كه
فاصله‌ي ميان دو    پايش گشاد باشد.
گَل= با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )- كوتاه‌شده‌ي گله‌، گله‌ي گوسفند يا گاو(؟).
گُل= گل به ويژه گل محمدي
گُل= وارد دروازه‌شدن توپ
گُل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )- حوشه‌ي گندم و جو
گُل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )= موي سر درهم رفته و غير قابل شانه‌كردن.
گُل= كم‌مو شدن
گِل= گل- خاك آب‌اندود‌شده.
گِل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(شكايت)و گله(گله‌ي گوسفند و.) )= بار، نوبت.
گِل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(شكايت)و...= بازگشت-گل بُهُر= برگرد
گِل= غلت‌زدن/ غلت‌افتادن/گلِ پِل= تكان‌خوردن و جا‌به‌جاشدن
گِل= (با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(شكايت)و...=اشگ‌ريزش چشم.
گلاره= اشك‌آورنده- كنايه از چشم.
گل اناو=گل ویژه ی سفیداندودکردن دیوارهای درون خانه.گل یز؟ گل سفید
گُلِپ=غولوپ
گِل دایه= پس گرفتن. نگاه داشتن.بازپس گرفتن. بازگرداندن./ گِل نیید=نگیرید. دریافت
کنید/گلش به= اورا باز گردان. اورا نگاه دار.
گلِکه گوش=بیخ گوش؟ بناگوش؟
گل گاوزیو=گل گاوزبان.گلی بسیار ریزبا گلبرگ پنجبرگی و آبی رنگ
گِلِ گَوَز=جابه‌جاشدن در حالت نشسته
گِلِ گوش=سرو گوش/چارشو و گل گوش بسته=چادر سر را برسرگذاشتن و دو
گوشه ی پایین آن را به گونه ی ضربدری بردن و در پشت سر گره زدن.
گُل‌‌موويچه= گلوله‌كردن و پيچيدن پارچه
گِلم گول=سروصدا
گلنگ=منگوله
گلواز=خيزبرداشتن و پريدن
گلووَه= گلوگاه
گُلوَه=دهانه
گِلَه= دانه
گُلَّه ( با تلفظ ويژه‌ي ل همانند گله(گله‌ي گوسفند و. )=تير ، تير تفنگ.
گُلَه=  كنايه از زني كه پيوسته حرف جا به جا كند. سخن‌چين.
گله و برگل= ؟؟
گِلي= گله و شكايت
گَلي‌گَلي= با گشادگامي(گشاد گامي) راه‌رفتن
گليج=توده‌ي پنبه. پنبه‌ي نزده- پنبه‌ي چوب زده‌نشده. گليج هوسوره
سرميشكنه=اگر مادرشوهر با پنبه بر سر عروس بزند، سر عروس مي‌شكند-
كنايه از برنتابيدن حرف، سخن يا پند مادرشوهر براي عروس است.
گُملك= تك‌پرش. يك‌بار جستن. گام کوچک. پرش اندک. تک پرش
گِمه=شوخ طبع. شيرين عقل/ صداي دهل و هر چيز بم مانند
گُمه=گنبد
گَن= گند؛ بد
گِن= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها به‌دنبال كار سخت و در حالتي كه ندن آمادگي
يا ورزيدگي آن را ندارد. جَموم.
گُن= تخم. گُند. هريك از دو تخم انسان يا هر جانور پستان دار
گِن=تکه ای از گل یا خمیر
گن سگونه=گیاهی که گِن گِن= توده توده از گل و یا گلوله های کنده شده از گل
گنش درمیا= گندش در می‌آید- رسوایی به بار می‌آورد.
گُنا=گناه
گِناته= دردسر، مخمصه، دچار مشكل‌شدن.
گِناس= خسيس
گُنگ= لوله‌ي آب گذر. لوله ی آب روی زمین یا زیر دیوار باغ.
گُنگ= گيج
گُنِل= گلوله‌اي كه از كاه نيم‌سوخته(زغال كاه) درست مي شود. و در زمستان براي
گرم‌كردن خود و خانه، زير كرسي مي گذارند. هرچيز گرد و گلوله‌مانند.
گَنَل=...
گَنَل زرد=
گُنِله= گلوله
گِنِل=گرد
گُنِله=مچاله
گُنه=چانه/چونه. چانه ی خمیر نان. چانه ی گِل.
گواي= مانند. همانند. گویی.
گوج= گيج، گنگ
گور=گبر
گور گاو=گریه و زاری
گور گه پ=گبر بزرگ
گوشماله=گوشمالی
گوطلا=
گولو=تیله
گولوگولو=شبه جمله ی صدازدن گوساله
گولوم آو=مانداب.مرداب.آب مانده و ایستا
گولوم بسته=آب مانده و ایستاده است
گوملک= یک بار پرش
گو نله: توده‌ي گرد و گلوله‌اي.
گووَه= نیرو.بنیه. توان.
گووَه ره= راه راست. راه طولاني.
گوویی=گدایی
گوويي‌كو= گدا
گه= پافشاري بر لج
گه‌اَپ= بزرگ- گه‌اَپ و ِگلو= بزرگ و خوب
گه‌لا= خيش. گاوآهن. شخم‌زن
گه ه=لج
گي= نوبت
گَی بُر= نوبت بُرنده. بی نوبت
گير=نارس
گیژن=پاشنه
گيژه= پاشنه
گيس= گيسو. موي آويخته ي دوسوي سر درميان چشم و گوش در هردوسوي سر
گیسسه=روشن شدن
گيس لول=گيسوي لوله شده
 
ل
لاس= پهن گاو
لاسكو= جايي كه پهن گاو و گوسفند را در آن‌انبار كنند.- اشرفي خيلي كوچكه لااسكو
هم خيلي گه‌په: اشرفي خيلي كوچك است از سويي لاسكو هم خيلي بزرگ است.(كنايه از آن
است كه ارزشمندي به ريزي و درشتي نيست).
لاغو= متلك
لالکه و لولکه=خواهش
لامیج= از کنار شیر میختن
لا و رار=بخشی از خانه که به عنوان انبار در نظر گرفته می شود؟
لا وِ لا=یک طرفی. کج و به یک سو افتاده.
لا وَ لاوار= پشت سر هم
لاوِنایه=چراندن.اداره کردن. ساربانی کردن/شتر لاوه=ساربان شتر.
لاووَه‌لاووَه=لابه و زاری
لُپ=موج زدن آب؟
لَپ=موج
لَپپَر=جوش؟
لُتی=لغمه؟ و تیک زبان هنگام سخن گفتن براثر نارسایی مغزی؟.
لَچَر= بسيار شلوغ‌كار
لِر= بيماري‌اي كه...
لَر= لاغر
لُر= قومي كه...
لَسم=سِرّ. لَمس؟
لَغمه= لرزش و تکانه‌های دست و پا یا سر.
لغه=لگد
لغه سا=لگدکوب لكنته: از كار افتاده، زمين‌كگيرشده. از دست و پا افتاده. فلج‌شده.
لف=سیل
لفاو=سیلاب
لکنایه=تکان دادن بچه در بغل
لکنته: از دست و پا افتادن. از كار افتاده، زمين‌كگيرشده. از دست و پا افتاده. فلج‌شده.
لكنده: از دست و پا افتادن. از كار افتاده، زمين‌كگيرشده. از دست و پا افتاده. فلج‌شده.
لم=شکم
لم آووس=شکم آبستن، کنایه از شکمو بودن / نانخوري مردم راكردن
لَم بور= لمبرسنگینی لرزاننده ی تیر بلند چوبی یا تیرآهن.
لَنج= لج
لِنگ والا=زمين‌‌خوردن و لنگ به هواشدن
لنگی لنگی=تا به تا
لو=تیره.گرو.جنس
لوبُر=از پای افتادن
لو غرچه=لب گزیدن
لوفنایه=بلعیدن
لونه‌واز=بي‌آشيان شدن، تغيير جا دادن
لون و لكوت=تيره و طايفه و گروه تبار.
لوولور=خواهش و تمنا؟
لووه=لبه
لووه= لابه
لاووَه‌لاووَه=لابه و زاری
لولووه=خواهش و تمنا /گریه و زاری
لوویی=چرم از پوست سر گاو برای بستن یوغ به دار.
لی پی=له و لورده شدن. له و لورده کردن.
ليج=سرازير
ليز=كاشانه،لانه،خانه،سرپناه
ليز=ليز
لیک=رشته ای باریک و بلند از پارچه
لیلاوی=سیاهی رفتن چشم؟
لیِه= لگن
لِیّه=لای
 
م
ماسسه= ماسیدن
مافَتَه= بيماري‌اي كه...
مالگه گیر=شوم.شرّ؟
مالیِه=مالیدن. جاروب کردن.
متِ موزو= بي‌كم و كاست
مِتک مِتک=.. . ضد کُله کله
مُته جی=نگهداری.مراقبت
مِتی مِتی=... این پا و آن پا کردن
مج= نوشيدن: دهان درآب بردن و آب‌خوردن.(ميجيه= ميختن)
مجنيايه د آو= دارد آب فراوان مي نوشد
مَجَر= نرده
مَختَه=كنترات
مِختِه=شيرپستان خوردن
مِرّ=حرص خوردن. از حرص به خود پیچیدن
مِرِ جیت=حرکت دادن دست و بازو و سرو گردن وسینه برای زدودن گرفتگی و
کوفتگی و خستگی پس از بیداری از خواب.
مرچوله= نوعي از پهن حيوانات كه به صورت گلوله درست مي‌شود. پِهِن آغشته با کاه و پوشال؟
مِرچه= ذرت در حال رسیدن
مرژنگ=مژه
مرکمه=محکمه.اتاق پزشک
مرکیت=
مَرم=به گمانم
مَرِن=چمن
مرَوس= دست‌و گردن و سرسینه‌ی کسی را به سختی درهم‌پیچیدن وگرفتارکردن.
مری=مانند
مری=گویی
مِش= به‌كام‌بودن
مُشتارینه=دست‌گیره‌ی چوبیِ در پشت خیش برای هدایت گاوآهن
مِغ مَغ=؟
مِغ = ناراحت. غمگین
مِغ کرده = ناراحت شده است
مغو=بیماری سینوزیت؟؟
مغوم=فن، شگرد، عشوه.
مُغوم‌باز= زن فتنه‌گر و حقه‌باز و نیرنگ باز
مکاوری=
مکیس=تعارف
مگرگوش=خودراي، مستبد
ملاغ=تری دهان./ملاغ دِ دَمش چنس=خشکش زد. واماند.مات شد.
ملکنایه=مکیدن
ملوچه=گنجشك{ملوچه‌سا= سايه‌ي گنجشك-كنايه از بلندشدن بوته‌ي گياه به اندازه‌اي كه
بتواند سايه‌اي براي گنجشك باشد.
ملغ=مکش
مِنِت=من تورا/منت میرو= ای منی تو بمکیرم. منت بمیرم. من برای تو بمیرم.
منگو= ماده‌گاو- منگووي كه پنهوني كل‌ميره آشكارا مي‌زا= ماده‌گاوي كه پنهاني آبستن
شود، آشكارا مي‌زايد.(كنايه از آشكارشدنِ پنهان‌كاري‌هاست.
مَنِه=ماندن
مَنَه=مانده است.
منیش=من نیز
موت=مزاحم
موت=کون
موت=لب ها را غنچه کردن.جمع کردن لب به جلو.
موتل= میوه‌ی ریز و رشدنکرده.
موزبره= چوب‌دستي، عصا
موزو=راست.سرراست.میزان
موس=  با خواري و كوچك‌كردن خود، درخواست چيزي‌كردن.
موسل= شكمو. به نظر مي‌رسد پسوند ل در موسل- ... كوتاه‌شده ي بن مضارع هل از
هليدن باشد؛ چرا كه معناي فاعلي: نهادن، كردن، و انجام دادن از آن برمي آيد.
موش گرزه=موش صحرایی؟.
موفَل= بی پول و لی مفت‌خور
مونه که ره=بلدرچین
مونه لا=جهنم؟درک مونه لا=
مووشم=مي دوشم
مله‌جرره= گردن كشي
موزبره= چوب‌دستي، عصا
موییه= خرمن دانه‌ی گندم بادداده شده؟
مُهَرّا= بسيار كتك خورده
مَه رو=نارونده. حرف گوش نکن.کارناپذیرا.ناپذیرا.
میلِه بُر=بخش سخت تر و بزرگتر کشت در هنگام درو
می تِک=میان تکاندن و میان بیختن دانه در گَربال(غربال)-غربال را در میان کاه بیختن؟
ميج= ميختن شير از پستان مادر(ميجيه= ميختن).
میندل=میان.میانه.وسط
مِيَه‌سِيَه/ مي يه‌سيه = بسته  مي شود
ن
نافیس=وردنه؟نورد؟
ناووَن= نان پهن‌كن
ناهالمونَكي/ناهَلمونکی=یکباره.بي هوا و غافلگيرانه
نُتِلُغ=لب گشودن. حرف زدن/نتلغ نترکنا=از ترس بسیار یا شرمندگی فراوان یا محکوم
شدن لب باز نکرد.
َنتَه=آبیاری کردن کشتزار درو شده برای آمادگی شخم.
نَتَه آو گرته=دست به کار بزرگی زدن که انجام آن چندان ساده و شدنی نیست.
نَر آو=بلندای تافنده ی آب
نَرّات=شیرزن. زن باعُرضه. زن زبان دار و عرضه دار؟
نِرك/ نِك = بسيارريزشده.
نَروم=افاده و فیس و غرور زنانه.
نِزگ=توان.نا.
نِزم=کوتاه، کم ارتفاع
نُس= آلت تناسلي مرد
نِغز=شیره. توان.آب چيزي.شيره ي چيزي/نغزشه چييه=آب و توان آن را گرفته است.
آبش را گرفته است.توانش را گرفته است.
نغم رت بن=نفسم بند رفت.آه از نهادم درآمد
نفرین و کسی که نایونه مردم ه دونا بَنَه= نفرین بر کسی که نادان مردم را دانا کند!
نِك/ نِرك= بسيارريزشده.بسیار ریز
نُک=نوک/نک بدوز=پُراپُر
نِكِت= سرپوش‌گذاشتن
نگريس=خسيس
نَمِسِه=گرفتن چيزي براي برداشتن و بلندكردن آن از زمين
نمور=نمناک
نُنَل=سربار
نَنِمنویی=نشان نداده بود
ننه‌خر= نَره‌خر
نو=تازه
نو=نگو
نوا=جلو/نواي آو=جلوی آب. کنایه از جای بی جا و کار نادرست کردن
نوتوك= انگلك. ناخنك زدن. انگشت زدن و آزاردادن. وادار
نوزه= صداي آهسته‌ي توله‌سگ.
نوزِ نَز= صداي ناله‌كردنِ آهسته‌ي توله‌سگ.
نو‌غلاغ=از سبزی‌های خوردنی با برگ‌های پهن و نرم.‌
نه همه وختی=هیچ گاه
نِهي= نهيب
ني= نيست
نی=نی، از سازهای بادی/ني د ناخنش بيركِدِه= ني از ناخن كسي گذراندن.
برابر "در منگنه‌گذاشتن است". كسي را درزير فشارقراردادن براي انجام كار يا درخواستي.
نيم‌غاو=موي سر تا امتداد زير لب
نیوی=ندید بدید
و
وَ=آن
وِ=به / حرف اضافه- وش بو= به او بگو. و دی=به دنیا
وا= با
وا= باز
واچُكسِه= آسيب‌ديدن زخم در حال بهبود. آسیب واردشدن به زخم.
وارختسِه= به بيماري...دچارشدن
وارزي‌اي= به بيماري ...دچارشوي.
وارَمِسِه= رم کردن.گریختن. وا می رَمیه=می رمد.می گریزد
وارمِسِه= از خواب برخاستن و بیخواب شدن.خاوش وا رِمِس=خواب از سرش پرید.
وازِگفت= راز و سخن پوشيده و محرمانه را بازگوكردن. بازگفت.
وازآو= آبي كه از ته زمين در حال آبياري بيرون بزند.
وازايه= پيمانه كردن،سنجيدن.
واژِن=؟ دوباره ترکاندن بوته ی گیاه پس از تگرگ
واژِه= دوباره ترکاندن بوته ی گیاه پس از تگرگ
واسایه= ایستادن
واکه= دنباله دار.بازآینده
واگير= تصرف
واگير= شايع
وانو= تجديد كردن
واني واني= جست و جو براي پيداكردن فرد برجسته‌اي از ميان انبوهي ازمردم.
چه کسی و کدام کس.کی باشد و کی نباشد
واوا= وبا
واکده= بازکردن
واش کو= بازش کن
وِج= فراخور
وجم نی= جایم مناسب نیست. برای انجام دادن کار، جای مناسبی نیست
وِجو= یک‌بخش و بیش‌تر، یک‌سوم از زمین کشاورزی که برای گاری با گاو
از زمین جدا و تعیین می‌شود.
وچه وارس= نوادگان
ور= جلو
وَرّا= خط آغاز کار
ور از= پیش از
وراغنایه= دستبردزدن یکباره و تند و سریع.
وراغ وراغ= چپاول و نابسامانی
وَرافتاو= رو به آفتاب
وِرافتایه= برافتادن.منسوخ شدن. ازمیان رفتن. برافتادن. ازهم پاشیدن. فروپاشی
وربُرسه= تاب نیاوردن. از پس چیزی برنیامدن. بریدن.روانداختن بی نتیجه.
ورتکسه= ازهم گسیختن.ازهم گسیخته شدن. از هم گسستن. نابودشدن.
وِرتِرنگسه= ترکیدن پستان از پُرشیری
وِرتُنِسِه= تند و خشمگین شدن/ ورمي تونيه=تند و عصباني مي شود.
ورتيز= لگد خر
ورجغل= بخش زير شكم و حد فاصل استخوان لگن خاصره و استخوان نزديك مثانه؟
ورچِلَغِسِه= از جا رفتن دست یا پا بر اثر ضربه؟
ورخرّسه= کنده شدن و به گردی درآمدن بخشی از سنگ یا چیزی  سخت بر اثر پرتاب و
برخورد چیزی با آن سنگ یا چوب
وَردَه= ول داد.دوسه کم دوسی گرت نه مینه ور ده=یار و معشوقه ی من یار دیگری گرفت و
من را رهاکرد.
ورزلیکسه= از بین رفتن
ورزنايه= بالازدن(آستين بالازدن)
وِرزِنِسِه= به سنگ خوردن پا یا...
وِرزِنِسِه = به پشت برگرداندن و پیچاندن/چالا ورزه=پاچه ی شلوارت را با پیچاندن و
برگرداندن به بالا ببر.
وِرژِنگ=؟
ورغلچسه= هول کردن و بچه در رحم سروته شدن
وِرک= توجه غرض ورزانه، رشک بردن به کسی، چشم دوختن به کسی.
وركده= تنيدن/ وركو= بتن .بباف.
وركده= روشن كردن آتش
وَرلَپ= آماج صدمه. آماج آسیب.= بنارَه
ورلوفنایه= با آزمندی غذاخوردن و فروبردن در کام
ورمالكنايه= جمع‌كردن و خوردن و فروبردن غذا و يا به‌همراه بردن آن . سركشيدن و
خوردن آزمندانه.
وِرمایه= ورآمدن خمیر
وِرَنِسك= آه هاي پس ازگريه ي شديد بچگانه
وِرَنگ= گوسفند نر زیر یک‌سال‌ونیم با شاخ راست
ورو رته= بند آب بازشده و روان شده است
ورو هرده= بند آب بازشده و روان شده است
وره وره= قسطي به نوبت
وریسگه= جرقه
وزم= گونه‌ای چوب برای کاربرد دسته‌بیل.
وژو=؟
وِژِ وَژ= با خود نق زدن
وَغِنه= آبسه ي دندان.بيماري اي كه...
وِ گُرد بیه= هوشیاربودن/ و گُرد خوش ني= هوش و حواسش سرجا نيست. وِ گُردِ
خوت بیه=سر هوش و حواس خودبودن.
وِلا= پهن،ولو شدن.
ول‌اسیو= زمین رهاشده برای آسیابادی؟
ولك= پهلو
ولووييه= ماليدن- مشت و مال دادن- بولا= مشت و مال بده
وِناو= عناب
و ناو خیر= ناسلامتی
وِنو= آن ها
وِنوهَه= همان ها
وِنَه=آن
وَنِه= انداختن
وِنه هو= همان
وِنه هَه= همان
وور= پرتاب
ووردایِه= پرتاب کردن
وه= همان، آن
وهار= بهار
وی=بید(حشره)
ه
هاجیله=بافتنی سه گوشی که باساقه های بوته های رسیده ولی نرم وخشک نشده و
در آب، خیس شده ی جو می پیچند ومی بافند.
هارِكَله= ديوانه.بيماري اي كه.../ جان به سرشدن؟؟؟
هاس= وام گرفتن چيزهاي دمِ دستي مانند نان و ابزار و وسايل ضروري خانه.
هالگرد=از مرگ برگشتن و بهبود یافتن. از دم مرگ برگستن
 
 
هپ‌كِدِه= با خواري وپستي[همچو هاپ‌هاپ سگ]و با فروتني، سپاس گزار خدا بودن   
هَپلی هَپو= لخت و برهنه؟
هُپلی= لخت. ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری، تلفظ   "او" است که در
صدای هُ در این واژه دیده می شود.
هپنگ= نفهم.
هتگ هتگ=كوشش و اين در و آن در زدن
هچه لول= صداي پارس و ناله و زوزه ی سگ و گرگ و روباه
هُر =(بروزن دُر-با گویش لری به معنای بلند)دانه و تخم شيرين‌بيان تلخ
هرا= خوردني.
هَراش=خوش‌رس. زودرس
هُرچ= انسان زورمند نادان و بي‌قدرت دريافت و استنباط ولي حساس. زبان نفهم ولي پررو
هرنگ=توان، نیرو. زور
هِرَّه= گونه‌اي از آجرچيني‌ در روي ديوار به صورتي كه مثلا در آجرهاي بيست‌سانتي،
آجرها طوري قرارگيرند كه‌سطح ده‌سانتي آن‌ها عمود بر بنا باشد.‌
هِرَمَه= درهم و فله‌اي
هريم=بنيه./ هريم سير= بي‌نياز. چشم و دل سیر
هریز=هرز.غلف هرز
هَشَر= هار. خر بسيار زرنگ. خر شهوت‌ران
هَغِنه= بيماري اي كه...
هفه=بندانداختن
هفی=افعی
هُل= دهانه/هولو= كسي كه دهانه‌ي دماغش گشاد باشد.
هَل= كج(با تلفظ ل در گِل)
هَل=رها(با تلفظ ل در گُل)
هلارو=ازادی مردم در ورود به باغ و بوستان برای چیدن میوه مانده ها
هلپ=تنگ نفس شدن از گرما؟ عرق کردن بسیار از دست گرما. عرق کردن در جای
گرم و مرطوب.
هلگ= كوشش
هلگ هلگ=کوشش
هله پله= آشفته. دست پاچه. با پریشانی و عجله
هِلَه کِرَه=سرسری شخم زدن. سرشخمی. شخم زدن سطحی.
همسای= چند لحظه ی دیگر/ واژه ای است که به معنای تحریک، تهدید یا ترساندن و  یا
تمسخر برای پیش بینی کار یا اتفاقی در آینده بر زبان می آید: همسای چنو می زنم وش:
الان است که آن چنان بهش بزنم./همسای میام: چند لحظه دیگر می آیم.
همونه=همیان
همینِ هم ساهات= در همان لحظه. بی درنگ
هِنا= صدا
هنارس= فریادرس/ هنارس دل تنگمه= به فریاد دل تنگم می رسد.
هناسه=نفس
هنس=توان-بی هنس=بی توان
هِنَك= شوخي.برای خنده
هِنِ هوشنفس های کوتاه کشیدن. به جای نفس کشیدن تا ناف، نفس را تا جناغ سینه کشیدن.
هو=بگیر
هو=هو/هو کده=هوکردن
هو= سرِ توخالیِ قندشکن. جای دسته‌ی قندشکن
هوا= اندازه/ اي‌هوا= اين اندازه
هوا= خاطر، جانب/هوادار= طرف‌دار،خاطرخواه
هوابُر=معلق؟
هواخوار= هوادار
هوتر=هجوم
هوچ= هيچ
هوچكه= هيچ‌كس
هودي= هشداردادن به‌كسي و خط و نشان‌كشيدن براي وي در پی پیش بینی و پیش
پنداری درست در مورد چیزی که فرد هشدار پذیر نمی تواند آن رابپذیرد. -اولتيماتوم.
هور=خورجين هوره ونه=هوره انداخته است؟؟؟بسیارگرسنه است
هور= دانه‌ی شیرین‌بیان
هورچ= انسان زورمند نادان و بي‌قدرت دريافت و استنباط ولي حساس. زبان نفهم ولي پررو
هورد هلو=خرد و شکسته
هورف= زمين شخم‌شده. زمين نرم.
هوره=همیان. خورجین؟/هوره ونه=بسیار گرسنه است.
هوره=شیون. گونه ای مرثیه سرایی؟
هوشت= از اصوات پرسشيِ شگفتي، به معناي خيط و شرمنده شدي از اين كه چنان
كاري را كردي يا فلان فكرت اشتباه بود؟! چیزی را به سرزنش برکسی اثبات کردن. شکست
کسی را به رخ کشیدن
هوشتم سیت= سرزنش من را برای شکستت بپذیر. تلخی و زشتی اثبات کردن ناحق‌بودن
یا شکست‌خوردن را با شرمندگی بپذیر. تلخی و زشتی اثبات شدنِ ناحق‌بودن یا شکست‌خوردنت
ارزانیت باد!
هوشکه= خشکه. از زخم‌های پوستی که پوسته‌پوسته‌ی سفید در روی پوست پیدا می‌شود.
هوشه= خوشه‌برداري از كشتزار پس از دروكردن برزگر. در زمان گذشته. برچیدن و
برداشتن خوشه های جامانده ی گندم یا جو توسط آدم های مستمند برای خودشان.
هوف=بادکردن و برآمدگی خمیر، دیوار گچی و... .تبله کردن.
هوفِ رو=چاخان و شایعه
هوفل= مغرور
هوکاره=عادی شدن
هوكي هوكي= حالي به حالي، طايفه به طايفه
هُول= دهانه/هولو= كسي كه دهانه‌ي دماغش گشاد باشد.
هول= هُل/ هولش دا= هُلش داد.    
هول= دست‌پاچه
هول و پله=هول و ولا.چه کنم چه کنم. دست پاچه
هووله=خرمن کوبی
هونه= خانه.
هونی=بگیر.بگیرش
هونه یاری=با هوشمندی و صرفه جویی در هزینه خانه داری کردن. خانه داری.
هی اَ= نه، چنین نیست. نوعی انکار
هیز=خیز/ هیز بیر=خیزبردار.بلندشو.برخیز
هیشته=هشتن.گذاشتن. نهادن
هیشته=اجازه دادن.
هیل=یک ردیف شخم زدن.هرردیف شخم زدن. جای شخم یک خیش.
هی‌وه دوله=فغان و شیون و ناله و زاری.
 
ي
یترم=مهره ای که...
يخ‌آو= يخ آب. آخرين آبياري كشت كه هنگام برداشت كشت پاييزه انجام مي‌دهند.
آبياري ويژه‌ي چغندر كه در اواسط پاييز انجام مي‌دهند.
یِختِرمه= چاق و پرنیرو
يزنه= داماد
یک اندر دو=بی پرده.صریح.بی رو در بایست
یَکِله=تک. یگانه. یک
يمو= يمان. بيماري‌اي كه...
ینه= این- اشاره به نزدیک ولی نا محترمانه
ینه هه=همین
یول=ویلان.گم.سرگشته
يوها= جانوري افسانه‌اي بسيار پرخور
یه= این
یه لا=گم
یه لا بکینا=نا استوار و کج
یه ور=کج
یه وَر=یک نوبت
یه ورا= یک نوبت
یه وری=یک طرف کج
یی شُر= یک ریز. یک سره. 


برچسب‌ها: واژگان لری, فرهنگ لری, فرهنگ نامه ی لری, فرهنگ لغت لری
نوشته شده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 16:45 توسط |

چرخ     دوچرخه

 

لا‌به‌لای دره‌های کوه گرین:

یکی بود یکی نبود.

همه‌ی بچگی‌ام روی زین دوچرخه بود.

چرخ من نه لاستیک و نه ترمز و نه گل‌گیر و نه بوقی داشت؛

لَنگ میزد توی رفتن؛

تنه و دوشاخه‌هاش جوشی بودند.

...

جاده‌ها هم خاکی بود؛

یه جاهایی گِلی بود؛

یه جاهایی شنی بود؛

جایی هم مالرو بودند.

*

تندِ تند پا میزدم تو سرپایینی

که یهو پنچرمیکرد.

من کله‌پا میشدم دوچرخه هم وارو میزد.

پنچری‌شو با مکافات میگرفتم،

میدیدم ساچِمه‌هاش ‌ریخته بیرون.

توی چلّه‌ی تابستون

خسته و تشنه و گشنه

سراپا خیس عرق؛

از تو جاده‌های پُرخار

پاپیاده چرخو میبردم خونه.

یادِ زین‌به‌پشتیِ رستم زال می‌افتادم.

اسم زین و رستم اومد؛

خداییش،

دوچرخه‌ام، زین هم نداشت.

این که میگم زین نداشت،

نه‌این‌که اصلا زین نداشت؛

زین که داشت؛

چرم زینش حسابی بود.

پیچ و مهره‌هاش به‌راه نبود؛ همین.

وگرنه فنر و زینش حرف نداشت.

***

 

 

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سوم خرداد 1393ساعت 17:23 توسط |

اندیشمند ارجمند و سرور گرامی، هادی موسیوند

با درود فراوان

شکوهمند است نیکونوشتاری که جای‌جای زادگاهمان را با هزارتوی اندیشه، کار، رنج، اندوه، شادی، زشت، زیبا، آیین، آداب، آرمان و باورهای آن، با نگارشی روان و بردبارانه به‌زیبایی بازگوید و همه‌ی آن‌چه را از یاد مردمان کناری خزیده بود و دیر یا زود از زبان و چشم و گوش و سینه‌ی باشندگان و آیندگان زدوده می‌شد، پیش چشم همگان به نمایش بگذارد.

و اگر پس از درنگی کوتاه، این نسک گران‌سنگ با بازنویسی و وانونویسیِ دیگری با آرایش و افزایش برخی کاستی‌ها و نیز پیرایش برخی پیرایه‌ها و گزاره‌های بازآمده به‌ سختگی دوچندان بفرجامد، آن خواهد شد که از سویی بُرشی موشکافته از پیشینه‌ی پرراز برزول آن‌چنان که بوده رخ خواهد نمود و از دیگر سو شناسانی درست درخور مردمانِ آن به‌دست خواهد داد.

شادمان از آن‌روی که برزول در سال 1390 با تراوش کلکی این‌چنین خوش‌نویس جاودانه شد، و این در هالی است که هیچ‌کس نمی‌تواند به شایستگی سپاس‌دار این همه هوده باشد که شما فرهیخته‌ی فرهنگی بر گردن برزول و برزولیان دارید.

پیوسته سرافراز بمانید                                     

                                                                                                ماهور   
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 6:23 توسط |

آ

آت= به تنگ آمدن

آته=به تنگ آمدن

آجاشگی=دهان دره.خمیازه

آخين و واخين= دلخون و اندوهگين

آخين داخين=دق‌كرده

آرا= میوه‌دهنده.مثمر

آردلو=آرددان

آردو=آرددان

آز=توان .نا.-آز دم ني= توان ندارم. جان ندارم.

آزادكي= زود و تند

آزاله=پِهِن خشک شده

آساره=ستاره

آسمو=آسمان

آسي= عيب ندارد

آفرت= ضعیفه

آگرملوچ=مینا

آلاپالا=آلودن و پالودن.پالودن. آمیختن و از هم جداکردن

آلاجوویی=عجیب و غریب

آلاجویی بلا جویی=عجیب و غریب

آلِشت= عوض‌كردن/ آلشتي= عوضي

آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر

آمايه= آمدن.آما= آمد.

آو دِ چَش گَشتِه=اشک در چشم جمع شدن./اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.

آو زِ چاو= خونابه.چرك و خون.آب و چرك و خون بيرون تراويده از زخم. تراوشات چرک و خونی از زخم.

آووا= آباد- مالت آووا= خانه‌ات آباد شود.

آووه= آباد- مين آووه= مهين آباد.

آووار= آوار

آووین=آیین؟/و ای آووین ننیشی=به این شیوه ننشینی-جمله ای دعایی که در آیین های سوگواری به

سوگوارانی می گویند که در مجلس های سوگ نشسته اند و برای آنان آرزو می کنند که هرگز چنین روزهایی

نبینند.

آووين و رَوَن= آذين‌بندي. چراغانی

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 4:15 توسط |

ا

اتا و ختا= (عتاب و خطاب). مورد خطاب يا سرزنش قراردادن

اراز= گونه‌اي از بيماري كه... .دق؟

اري=آري

اري= حرف تعريف براي دليل‌ آوردن و توضيح دادن براي اثبات موضوع برابر اي‌بابا. نه بابا

اژبژ= حشره و آفتي كه در نخود و رخنه مي‌كند

اَسیو=آسیاب

اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.

اگر و مگر= مشاجره

افتو= آفتاب- افتو ولا بي= آفتاب(ولو) پهن شده‌بود

افتووه=آفتابه

افتووَه لیِه=آفتابه لگن

اَلکفت=فرصت به چنگ آمده

اله وله= سخنان بيهوده. چرت و پرت. ياوه‌سرايي

اُمیدِ دِرَه تو=تنها امید. امید روزهای سخت

انبَرنسارا(؟؟)= پِهِن الاغ.- اَنبَر سارا=  استعاره از بوي مشك.عنبر خالص.

عنبر نسارا(نصارا)= نامي كه به دليل بوي بدش، معني ضد آن مورد نظر است).

انگلاتی=معطلی

انگور سهوی= انگور سرخ ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری

دو تلفظ "گ" و "و" است که در انگور به گویش لری دیده می شود.

اناو=میوه ی عناب

اناو=تاغ و ترنب(طاف و ترنب)

اناو=اندودکردن

انه=نفس.دم

انه سی و دمه سی=نفسش سیاه و دم و بازدمش سیاه.دمیدنش سیاه و لب

و دهانش سیاه است.ناامید. نااميد و دست خالي برگشتن

انه چنه=خفقان.خفه خون

انه دراز=پرحرف

انه ش رت کت=نفسش بند رفت

انه نیا د آو=دهان در آب نهاد و بسیارنوشید

اوريز=برخيز. كرتله اوريز اوريزمه=؟

اوویر=عبیر(عطر)

ایسی=لحظه ای. چندلحظه.

ایوَت=نگاهداری.

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 4:14 توسط |

ب

باجیش=بلکه. برعکس(در زبان زنانه)

بارت= چنته؛ توان

باف=بلند/ بافش کو=بلندش کن

بافه=دسته ی دروشده ی علوفه. دسته ای از کشت درو شده ی گندم یا جو یا

شبدر یا...

بافه گشت=هنگام بافه گشتن.  هنگام درو کردن کشاورزان، هم گداها و هم

کسانی همانند دلاک ها، حمامچی ها، سلمانی ها، حسابگرها، و دوره گردها

که مزدکارشان را سالانه می گرفتند بر سر کشتزار می آیند و بافه های سم

یا اهدایی خود را از دست کشاورزان می گیرند سپس خود، همان ها را به خرمنی

درمی آورند و پس از خرمن کوبی و ... برای خود می برند.

بال=بال. دست. آستین/بال کُل=آستین کوتاه

بال‌‌دادن= به‌چرا دادن آزادانه و بدون قيد و بند گوسفندان يا گله‌ي گاو وچارپايان در

كشت يا زمين

باو= باب/شان

بای=باد

بای گیجه=بادگیجه. گردباد

بای پِر=بادخوردن در حالت عرق کردن و در نتیجه، سرماخوردگی.

بِتا= بگذار تا...؟از روي دهخدا

بچ=تيغ درشت درخت

بُختم=بهتان

بدبده=بلدرچین

بذو=بدان

بِر= الكن، كسي كه زبانش مي‌گيرد.

بَر= بهر/ بخش‌كردن

بُر= بريدن/بَووِر=ببُر/ بوورابوور=قطع رابطه

َبر= حفظ

بَر= لبه. نبش

بِر= لكنت دار.

برُ= گروه. دسته. يه بر= يگ گروه

بُر=رسيدن. فرصت‌پيداكردن. وقت‌داشتن. / بُر نمينه= نمي‌رسد/ بُرم نموه=    

نمی رسم.

بُر= كنترات گرفتن كار.

بُر=بريدن/ بووِر=بِبُر/ بُريه= بريدن/ دوختن

براوور=برابر

بُراووَه= بسيار شور كه زبان را ببرد. پرنمک

بُربُر= دسته دسته.

برد=سنگ

برد و بافه=رجزخوانی و تعریف دروغین کردن

بِرگ=خوش ضربه زدن باچوب.ضربه‌ي دقيق و كاري چوب يا بيل. و برگ چو زا وش=

به بلندي چوب و بازور وشدت چوب  به كسي زد.

ُبرّو= برّان / تيغ بررو= تيغ(قصابيت)بران باشد.

بَرگِه=پوست بره ی گوسفند.

بُرِمو=نوع دوخت پارچه.دوخت ودوز.اندازه ی لباس.دوخت پوشاك/ خوش‌بورمو=

خوش‌دوخت.

بِرِمَه= چيره‌شدن.چيرگي. با آز و حرص نان و غذاخوردن.

بروال= الکن

بَر و بخش=بهر کردن و بخشیدن. تقسیم کردن و بخشیدن

بروت بروت=برو بیا. پيوسته مهمان داشتن، وضع زندگي خوبي داشتن

بِرَه= هر گره از بافتني(قالي يا ژاكت)

بِره و بوتو=تار و مار

بريجو= قابل برشتن، دماي مناسب برشتن(بريجيدن)

بریغه=درخشش.برق

بُريه= بريدن/ دوختن

بُریه=درنوردیدن. طی کردن

بزم=غيبت

بس= كافي/بس‌ني وش نگوتم= بس؟‌نيست كه بهش نگفتم. [خدايا شكر كه

بهش نگفتم]

بِسِد=مرجان

بش گیر= شکایتش را بکن.

بُغ بَغ=

بگه؟=آیا این بگه همان بگه "بگه: بغان، خدا، خدایان" در کتیبه ی خشایارشاه

است؟فرهنگ معین یک جلدی ص3

بگیرو ورده=داد و بیداد. دادو هوار.جدال.(بگیر و بده)

بُل= بيل

بَل= نيم‌راست/ گوش‌بل= گوشي كه پشت آن باز و پيدا باشد

بلگ= برگ

بلگ دوز=

بِلنگ= واحد شمارش لباس

بلووان= مرثیه خوان

بلَووِه= مرثیه خوانی کردن

بله=شیرین بیان

بله تله= شيرين‌بيان تلخ

بلیم = درز، ترک. ترک و بلیم= درز و ترک چیزی

َبن= بند

َبن= بكن، انجام بده

بِن= بّن، پي، بنياد، پايه، ‌ريشه

بن= ريشه

بن‌آووه= بن‌آباد. پي. بنياد. بنيان؟

بنج= بيخ / بنج ريش= بيخ ريش

بنجك=درختچه/بوته ي خار

بَنَم= بگير تا بلند كني.  بگیر و بردار و بلندکن وببر

بنی=بده ببینمش

بنی=تا چون شود.تا ببینم چه می شود

بِنِیا=بنیاد/بنیا کد=آغاز کرد.دست به کار شد.

بو=بگو

بو اَناو=گل اندودکردن پشت بام

بوت= درباره؛ در باره ی کسی حرف(بد) زدن

بوترغه=اسهال؟

بوتِک=ریشه. همه ی ریشه. ریشه ی دودمان

بور=روشن

بوش=به‌خودباليدن

بوگه بر= بوی گند زدا

بوله پر=کاکلی

بوناو وه=بنیاد

بونه وار=؟

بونیا=حلقه ی پیکر در که چفت را بر آن سوار می کنند.

بوو=مرغوب. ريشه دار/نابوو=نامرغوب

بووِرابوور=قطع رابطه كردن

بووَه= پدر- خدا بووه مه= خدا پدرم است. كنايه از روزگار به ميل طرف‌بودن است

بووي= عروس

بووي بوره مال= عروس به خانه بيا. كنايه از انجام كار بدون هيچ‌گونه تداركات و

انجام مقدمات و يا فراهم‌آوري پيش‌بايسته‌ها و ‌زمينه‌چيني و ابلبته بسيار پسنديده.

بیاز=...

بیتر=بهتر

بی تُر= بی نشان. بی راهه

بیخ دنگ= بیخ گوش

بیخدو=لوبیا یا نخود و گوشت وچاشنی و پیاز و...درون دیگ آبگوشت.

بير= بگير

بير= گذراندن

بير=‌درآمد كافي داشتن

بير= دريافتن/دركشه بيرمينه= مي‌فهمد

بيررته= گريختن.بیر می رت=می گریخت.

بيل= بگذار- مهلت بده

بيل تا= بگذار تا...؟از روي دهخدا/

بیم رووش زرده= در چهره اش پریدگی رنگ دیده می شود.

بیم = درون، پنهان در نهان، پیدا در ناپیدا
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 4:12 توسط |

پ

پاچه=پاچه

پاچه کُه=کوه پایه

پارووه=استخوان پهن و پارومانند شانه

پاسا= لگدكوب

پاسركسه= پوسته‌پوسته‌شدن دست و صورت بر اثر خشكي یا به دنبال

سرما و یا کثیفی. پوسته پوسته شدن

پاشسه=پاشیدن

پاشگسه=حالت آب يا مايعي كه بر اثر برخورد سنگ يا چيزي با آن، به اطراف

پراكنده شود. پخش شدن مايع چيز مايع دار در هوا.

پاك سا= پاك و صاف

پالدم=پالدم

پاوور=جفت در زايمان

پایمو=لبه ی پایین چادر یا پیراهن؟

پَپی=پروانه

پَپیلَه=گرده ی کوچک و عروسکی؟.بربری کوچک. نان گرد و درشت بربری

مانندی که از بربری کوچک تر باشد.

پت= دماغ/ پت بنن یک=رو در روی هم بایستند/ پت رو پهه=روی و دماغ پهن

پته=موی رشته شده

پچه‌هوفت= خوابيدن چند گوسفند دركنار(برروي؟) هم

پُختار پزار=پخت و پز

پُراپُر= لبالب

پراش=تکه ی پرت شده

پراش پراش=تکه تکه و ریزشدن

پِرتال= لباس و پارچه‌هاي كهنه. پارچه‌ي درخور پرت‌كردني

پرچه شر=شرنمایی، رخ نمایی چهره ای که از آن شر می بارد.

پرشنگ= قطره؟ تراشه؟

پرکه سو=سوختن سطحی لباس یا لحاف. لایه ی رویین سوختن

پروش=عُرضه

پروش دار=باعُرضه

پريزه=دستمال بزرگي كه كشاورز،كارگر يا رهنورد آذوقه و توشه‌ي خود را در آن

مي‌گذارد و به همراه خود مي برد.

پَسَک=نیم تنه ی نمدی آستین کوتاه؟

پَسِنک=نیم تنه ی نمدی؟

پشت پا=خیانت

پشت تاپو=بخش پشتی خانه

پشك= قرعه- پشگ هم گفته مي شود. پشک نامچه=تقسیم نامچه.قرعه نامه

پشگ= قرعه- پشک هم گفته مي شود. پشگ نامچه=تقسیم نامچه. قرعه نامه

پشگه= محل بستن بند يا كش تنبان- بنِ پشگه= بند پشگه

پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب

پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب

پَل=آسایش، آرامش

پُل= چشم‌غره

پُل=پل

پِل= غلت‌‌خوردن

پِل‌دار= هرچيز گلوله‌اي كه برآمدگي جايي از آن، كروي‌بودنش را ناقص‌ كرده باشد.

پَل‌داشته= فرصت استراحت داشتن/ پلش بيا زمي= به زمين بنشيند، آرامش بيابد.

پِلسه= برگشتن،

پُلسه= چشم‌غره رفتن

پلکسه=غلت خوردن. غلت خوردن در چیزی و آغشته شدن به آن.

پلکسه=مالیده شدن

پلغسه= پلیغ خوردن. جوشیدن آب یا... .

پلمژسه= از سر تشنگي، تازگي خود را از دست دادن.

پَلمه‌گوروَه= گرفته و اندوهگین. گريه و زاري كردنِ نيرنگ‌بازانه. اشک تمساح.

پَل ورداشته= فرصت كردن

پِل ورداشته=تاب‌آوردن

پِله‌= بند، بنداب

پُله= پيله/ برآمدگي پشت پلك. پشت‌پله‌داشته= پشت پلك‌داشتن

پَلِّه= پله. هريك از بندهايراه‌پله يا نردبان

پلیغ= به خود پیچیدن

پليغسه= به‌خودپيچدن از زور درد

پنجل= كثيف. نامرتب

پَنجِلَم=بخش مشخص جدا و جلدشده از قرآن کریم که...

پنجه اشکنکی=مچ انداختن

پنکور=خیال خام. سرپوش گذاشتن

پنگ= جايي از آب رودخانه كه آب آن‌جا، به جاي رفتن، به‌صورت گرداب درآيد.

پَنگال=ا کفه ی دست با انگشتان باز شده.

پنَمسِه= بادکردن

پوپ=کاکل. تاج خروس.زلف جلوی سر دختر؟

پوت=پيت

پوت= تهي/ چاه پوته= چاه بي آب/ پوته‌خوشه= بازي‌اي كه در آن سقز

پوسيده را با آغشته‌كردن زردچوبه يا...به‌آن، در دهان مي‌گذارند وبا دست 

به يك‌طرف صورت مي‌زنند و مي‌گويند "پوته"، سپس به طرف ديگر مي‌زنند و

مي‌گويند "خوشه" و آن قدر، اين ‌كار را تكرار مي كنند تا سقز پوسيده از نو

كش دار شود.

پوته=پهلو.کلیه

پوته‌بره=پوسيده، پوك و از هم‌گسيخته

پورِس=جا گرفت. ناپور=جا نیفتاده. جا نگرفته.

پورِسِه=خوب جا گرفتن

پورنایه=جفت و جورکردن. هماهنگ کردن

پوسِنی=پوستین پشمی که از پوست بره ی گوسفند درست شده باشد؟ 

پوشِ پالو=پوشال در پالان کردن. برابرهندوانه زیر بغل کردن؟بزرگداشت دروغین

و چرب زبانی کردن.

پوفاووي=پف‌آلود، بادكرده

په اَ)پهه(= پهن

پيا=مرد

پیچسه=روآوردن/ پیچسه رو اولا=به آن طرف رو آورده است

پیچسه=پیچیدن

پی دس=پس انداز

پیر= پیر

پیر=مزمن./ بیماری پیر=بیماری مزمن/نیلیت بیماری پیر بووه د بدنتو=نگذارید

بیماری در بدنتان کهنه و ماندگار بماند.

پیرو= تشنج؟ غش

پیره زا=پیرزاد.پیرزاده

پيرهن= پيراهن

پیرهن/پيرهن چراغ= لوله‌ي چراغ،شيشه‌ي چراغ

پیف=توخالی

پیفاووی=پف آلود.توخالی

پیکر=هر تخته از چارچوب در؟

پيمنايه= پيمايش- اندازه‌گيري. سنجيدن؟

پينه‌بُر=مايه‌بُر. پي‌بُر/ قطع- قطع‌كردن

پیوَن=سیب زمینی آبپز شده

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 4:9 توسط |

ت

تا=نخ

تارمی=تارم؟ایوان؟

تاس=آوند در باز حمام

تاس=سر بی مو

تاسه=صفتی برای گرگ و روباه مرد./بنگرید به تاینه؟

تاسِسِه= مچاله کردن. در زیر دست و بغل و پا حریف را گرفتن به گونه ای که نتواند

تکان بخورد./ تاسه نامش=مچاله اش کردم.

توپکه=مردن در پی خوردن غذای فراوان سرد و سردی دار.

تاشسه=تراشیدن

تاف=شتاب آب

تاكرده= كنارآمدن

تال=رشته

تالی تا=یک رشته نخ تاپو=جای گندم یا غله؟

تاو-=تاب

تاورتاو=وادار کردن. تحریک

تاوسه=آب شدن. ذوب شدن

تاوه=گردن نهادن./تاوه نمیه=گردن نمی نهد.

تاوه=تاوان

تاوَه=تابه

تاووه=تاوان

تاووه وش نا=حقش را نداد.سهم و بهرش را نداد

تاینه=نامبرده.زرنگ. زبانزد.؟ صفتی که برای روباه، گرگ، زن یا...به کار می

رود.رواتاینه.زه تاینه.گرگ تاینه.

تپ=تپیدن. فشردن. کوبیده و سفت شده

تپ=آرام، سامان.قرار، آرامش/تپشه شو ونا=سامانش را به هم زد./تپت بشوویه=

آرامش  و رونقت به هم بخورد.

تپاتپ=پُراپُر

تپسه= تپيدن- كوبيده‌شدن و سفت و محكم‌گرديدن هر چيزي كه شل باشد

‌همانند پشت‌بام‌هاي گلي.

تتسه= حمله‌آوردن.روی آوردن به کسی یا جایی برای تاراج و دستبرد. روبردن

و حمله کردن برای تجاوز.

تُر=اثر. نشان. ردّ./بی تُر=بی اثر و نشان. بیراهه.

تخه=به درد نخور

تَر=آسیب دیدن؟

ترت= گندم و كاه خردشده و آماده‌ي باددادن.

تَر بیه=آسیب دیدن.زیان دیدن.اذیت شدن

ترچِ کولو=کوفته شده

ترک= پشت بار. بار بسته شده به پشت زین اسب یا پالان الاغ یا پشت

دوچرخه و موتور

تُرکِسِه=آهسته راه رفتن./تُرکو تُرکو=آهسته راه رفتن.

تُرکِسِه=حرف زدن با کسی. حرف زدن برای زیرزبان کشیدن. یواش یواش سر

صحبت را با کسی انداختن و چیز دلخواهی را پیش بردن.زیر  /تُرکو تُرکو=آهسته

زیرزبان کسی را کشیدن.

ترَکنایه=جوانه زدن، آغاز شكوفه دادن درخت

تَرفِ تون= آواره و پراكنده‌شدن در سرزمين يا شهر و روستا.

تَرم=جنازه

تُره= وسيله‌اي در كشاورزي براي تقسيم‌گندم. پشتِ تره پيمنايه= با پشت تره

گندم تقسيم‌كردن. كنايه از بي حساب كتاب پيمانه‌كردن، كه معمولا چنين پيمانه‌

هايي هرچقدر باشد مقابل پرداختن نيست.

تَرهَلپ=عرق کردن در جای گرم و مرطوب.

تری=حلقه بر گردن افتادن. گردن بسته.گره خوردن بیخ گردن؟/تری مل=

بیخ گردن/افتایه تری=ریسمان گرداگرد گردنش افتاده است.به دام افتاده است.

تریّه=گروه دزدان

تزغه=بخشي از خوشه‌ي انگور

تسگ=تنگ

تش= آتش. تشت گرمم نمينه اما دووت كورم مينه= از تو(فرزند) بهره‌اي

نمي‌برم ولي غم و گرفتاري‌ات كورم مي‌كند.

تِشگ=رگ؟

تفراج=هرس.شاخ و برگ اضافی را زدن.

تك= آوند بزرگي كه از صنايع دستي است و از ساقه‌هاي رسيده ولي خيس

خورده‌ي گندم يا جو   مي بافند.

تک=سبدی؟که با سوفال و پوشال گندم یا جو می بافند.

تُکسه=چکه کردن. تُکی تُکسه=شرّی به اشده است.

تَکسه=تکیدن.تکان داده شدن درخت میوه.

تکنایه=تکاندن درخت میوه

تَل=تلخ

تُل=سگ كوتوله

تُل= غل‌خوردن

تِل=مدفوع

تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.

تِل= شكمِ بزرگ

تَل= شاخه‌ي درخت. شاخه/تل پارچ= شاخه‌هاي اضافي درخت را براي رشد

بهتر درخت، زدن.

تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.

تِل= شكمِ بزرگ

تلا پلا= هول و ولا

تلپسه=افتادن میوه ی درشت یا جزآن همانند کدو و...برروی زمین و پخش شدن آن.

تِلِسه= له‌شدن

تلگسه= له‌شدن ميوه در اثر رسيدن بيش از حد. گندیدن.آب لمبو شدن؟.

تلیش=برش بلند و یک راست.جِر.

تلیش بر= بهر و تقسیم کردن زمین همانند نوار. همانند نوار سراسری زمین

را تقسیم کردن

تلیش تلیش=برش های زیاد.پاره کردن و بریدن.جِردادن.

تلیشسه= سراسرپارهشدن پارچه یا گوشت

تلیشنایه=پاره کردن و جر دادن. سراسرپاره کردن پارچه یا گوشت

تلیغ= له شدن

تلیغسه= له شدن. تلیغ خوردن. له‌شدن جانور زنده

تم=رگبار. تم‌تم= بار بار؟-تم‌تم بارو= باران كم‌كم باريدن. تمش ايمانِ گرت= بارش

بارانش مارا گرفت- كنايه از آن است كه درد سر و زحمت و زيانش دامن ما را نيز گرفت.

تَم=بارش یکباره ی باران/؟ بارو موره تم تم/ خری ؟ کن چم...

تمارزو= طمع و آرزو

تمو=تنبان / تمونِ شَری شویی=زیرشلواری شهری شاهی

تنگلاجرجر=تنگنا و فشار

توتو= پيوسته و زياد آوردن.

تور=اثر.

توربکش=برروی زمین کشیدن و بردن

توز= قيافه، شكل

توز بن= شكل و قيافه

توزنایه=شکست دادن

توش=تندو شیبدار

توغ=ترکیدن./توغش درما=صدای ترکیدنش بلند شد.

توغِسِه=ترکیدن

توک=پوست نازک

توکِر=برروی زمین کشیدن

توکلاش=پوست درخت

توکه=چکه.قطره.

توکه=آغاز.آغاز کردن. آغاز کرده شدن

تولاغ=کاسه ی سر

تولک=بوته ی نشایی

تونیشتتو نیز

ته ته‌با= نيرنگ، چاره

تی تک= موی جلوی؟ سر دختر

تيجه=ظرفي پهن و بدون ديواره كه با به هم پيچاندن تركه هاي نازك و باریک

چوبي مي بافند.

تیرفلنگ=تلنگور؟

تیجه=ماده ای که به شیرهای تریاک می زنند و رنگ آن را قهوه ای یا زرد و

زیبا می کند ولی کشیدن آن برای تریاکی ها خوب نیست و از سوراخ وافورنمی گذرد.

تیوَت= گرمازده. بيماري گرمازدگي؟

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 4:7 توسط |

ج

جاواز=جابه جا كردن

جرپو=زن گوزو

جرته فرته=خرت و پرت

جر=پیچاندن.جردا=پیچاند

جرّسه=پیچیدن

جُرِسه=حرکت شهاب سنگ در آسمان.

جُرسه=غلت خوردن

جرنگسه=درگرفتن.روی دادن.

جرنگنايه= برپاكردن جنگ

جرنگه=هنگام جرنگیدن، هنگام روی دادن.

جغل= بخشي بين ران و استخوان لگن خاصره  از جلو؟

جگا=جدا

جَموم= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها به‌دنبال كار سخت و در حالتي كه ندن

آمادگي يا ورزيدگي آن را ندارد. گِن؟.

جن=جن

جن خوف دار=جن دار.دیوانه.

جنگری=جنگجو

جوجوش؟=قيماق

جورِسِه=غلت ریزخوردن و فرود آمدن. /آساره ی  جورس=شهاب سنگي فرود آمد

جول= (ژول) جنب و جوش

جوم= جام

جومه=جامه

جومه آو زایه=جامه شستن

جوميله=جام كوچك

جونالک=جان به سر شدن؟در حال جان کندن؟

جون بلاطاقت=بی طاقت شدن. طاقت از دست دادن.

جون جونی= بس گرامی

جو وِ سَر=جان به سر شدن.

جه‌له=دسته(جله كليد). بسته. سر هم شده

جه‌نم= جهنم

جييه= جَستن. گريختن.- بجي= برو( اين فعل دستوري براي راندن سگ به‌كارمي رود).

جیک=صدای گنجشک

جیک=سرزدن

جیک زایه=سرزدن دانه.جوانه زدن؟

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 4:3 توسط |