X
تبلیغات
ماهور

اندیشمند ارجمند و سرور گرامی، هادی موسیوند

با درود فراوان

شکوهمند است نیکونوشتاری که جای‌جای زادگاهمان را با هزارتوی اندیشه، کار، رنج، اندوه، شادی، زشت، زیبا، آیین، آداب، آرمان و باورهای آن، با نگارشی روان و بردبارانه به‌زیبایی بازگوید و همه‌ی آن‌چه را از یاد مردمان کناری خزیده بود و دیر یا زود از زبان و چشم و گوش و سینه‌ی باشندگان و آیندگان زدوده می‌شد، پیش چشم همگان به نمایش بگذارد.

و اگر پس از درنگی کوتاه، این نسک گران‌سنگ با بازنویسی و وانونویسیِ دیگری با آرایش و افزایش برخی کاستی‌ها و نیز پیرایش برخی پیرایه‌ها و گزاره‌های بازآمده به‌ سختگی دوچندان بفرجامد، آن خواهد شد که از سویی بُرشی موشکافته از پیشینه‌ی پرراز برزول آن‌چنان که بوده رخ خواهد نمود و از دیگر سو شناسانی درست درخور مردمانِ آن به‌دست خواهد داد.

شادمان از آن‌روی که برزول در سال 1390 با تراوش کلکی این‌چنین خوش‌نویس جاودانه شد، و این در هالی است که هیچ‌کس نمی‌تواند به شایستگی سپاس‌دار این همه هوده باشد که شما فرهیخته‌ی فرهنگی بر گردن برزول و برزولیان دارید.

پیوسته سرافراز بمانید                                     

                                                                                                ماهور   

تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 6:23 | نویسنده : |

آ

آت= به تنگ آمدن

آته=به تنگ آمدن

آجاشگی=دهان دره.خمیازه

آخين و واخين= دلخون و اندوهگين

آخين داخين=دق‌كرده

آردلو=آرددان

آردو=آرددان

آز=توان .نا.-آز دم ني= توان ندارم. جان ندارم.

آزادكي= زود و تند

آزاله=پِهِن خشک شده

آساره=ستاره

آسمو=آسمان

آسي= عيب ندارد

آفرت= ضعیفه

آگرملوچ=مینا

آلاپالا=آلودن و پالودن.پالودن. آمیختن و از هم جداکردن

آلاجوویی=عجیب و غریب

آلاجویی بلا جویی=عجیب و غریب

آلِشت= عوض‌كردن/ آلشتي= عوضي

آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر

آمايه= آمدن.آما= آمد.

آو دِ چَش گَشتِه=اشک در چشم جمع شدن./اشک زا چشیاش=آب در چشمان

حلقه زد.

آو زِ چاو= خونابه.چرك و خون.آب و چرك و خون بيرون تراويده از زخم. تراوشات

چرک و خونی از زخم.

آووا= آباد- مالت آووا= خانه‌ات آباد شود.

آووه= آباد- مين آووه= مهين آباد.

آووار= آوار

آووین=آیین؟/و ای آووین ننیشی=به این شیوه ننشینی-جمله ای دعایی که در

آیین های سوگواری به سوگوارانی می گویند که در مجلس های سوگ نشسته اند

و برای آنان آرزو می کنند که هرگز چنین روزهایی نبینند.

آووين و رَوَن= آذين‌بندي. چراغانی



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:15 | نویسنده : |

ا

اتا و ختا= (عتاب و خطاب). مورد خطاب يا سرزنش قراردادن

اراز= گونه‌اي از بيماري كه... .دق؟

اري=آري

اري= حرف تعريف براي دليل‌ آوردن و توضيح دادن براي اثبات موضوع برابر اي‌بابا. نه بابا

اژبژ= حشره و آفتي كه در نخود و رخنه مي‌كند

اَسیو=آسیاب

اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.

اگر و مگر= مشاجره

افتو= آفتاب- افتو ولا بي= آفتاب(ولو) پهن شده‌بود

افتووه=آفتابه

افتووَه لیِه=آفتابه لگن

اَلکفت=فرصت به چنگ آمده

اله وله= سخنان بيهوده. چرت و پرت. ياوه‌سرايي

اُمیدِ دِرَه تو=تنها امید. امید روزهای سخت

انبَرنسارا(؟؟)= پِهِن الاغ.- اَنبَر سارا=  استعاره از بوي مشك.عنبر خالص.

عنبر نسارا(نصارا)= نامي كه به دليل بوي بدش، معني ضد آن مورد نظر است).

انگلاتی=معطلی

انگور سهوی= انگور سرخ ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری

دو تلفظ "گ" و "و" است که در انگور به گویش لری دیده می شود.

اناو=میوه ی عناب

اناو=تاغ و ترنب(طاف و ترنب)

اناو=اندودکردن

انه=نفس.دم

انه سی و دمه سی=نفسش سیاه و دم و بازدمش سیاه.دمیدنش سیاه و لب

و دهانش سیاه است.ناامید. نااميد و دست خالي برگشتن

انه چنه=خفقان.خفه خون

انه دراز=پرحرف

انه ش رت کت=نفسش بند رفت

انه نیا د آو=دهان در آب نهاد و بسیارنوشید

اوريز=برخيز. كرتله اوريز اوريزمه=؟

اوویر=عبیر(عطر)

ایسی=لحظه ای. چندلحظه.

ایوَت=نگاهداری.



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:14 | نویسنده : |

ب

باجیش=بلکه. برعکس(در زبان زنانه)

بارت= چنته؛ توان

باف=بلند/ بافش کو=بلندش کن

بافه=دسته ی دروشده ی علوفه. دسته ای از کشت درو شده ی گندم یا جو یا

شبدر یا...

بافه گشت=هنگام بافه گشتن.  هنگام درو کردن کشاورزان، هم گداها و هم

کسانی همانند دلاک ها، حمامچی ها، سلمانی ها، حسابگرها، و دوره گردها

که مزدکارشان را سالانه می گرفتند بر سر کشتزار می آیند و بافه های سم

یا اهدایی خود را از دست کشاورزان می گیرند سپس خود، همان ها را به خرمنی

درمی آورند و پس از خرمن کوبی و ... برای خود می برند.

بال=بال. دست. آستین/بال کُل=آستین کوتاه

بال‌‌دادن= به‌چرا دادن آزادانه و بدون قيد و بند گوسفندان يا گله‌ي گاو وچارپايان در

كشت يا زمين

باو= باب/شان

بای=باد

بای گیجه=بادگیجه. گردباد

بای پِر=بادخوردن در حالت عرق کردن و در نتیجه، سرماخوردگی.

بِتا= بگذار تا...؟از روي دهخدا

بچ=تيغ درشت درخت

بُختم=بهتان

بدبده=بلدرچین

بذو=بدان

بِر= الكن، كسي كه زبانش مي‌گيرد.

بَر= بهر/ بخش‌كردن

بُر= بريدن/بَووِر=ببُر/ بوورابوور=قطع رابطه

َبر= حفظ

بَر= لبه. نبش

بِر= لكنت دار.

برُ= گروه. دسته. يه بر= يگ گروه

بُر=رسيدن. فرصت‌پيداكردن. وقت‌داشتن. / بُر نمينه= نمي‌رسد/ بُرم نموه=    

نمی رسم.

بُر= كنترات گرفتن كار.

بُر=بريدن/ بووِر=بِبُر/ بُريه= بريدن/ دوختن

براوور=برابر

بُراووَه= بسيار شور كه زبان را ببرد. پرنمک

بُربُر= دسته دسته.

برد=سنگ

برد و بافه=رجزخوانی و تعریف دروغین کردن

بِرگ=خوش ضربه زدن باچوب.ضربه‌ي دقيق و كاري چوب يا بيل. و برگ چو زا وش=

به بلندي چوب و بازور وشدت چوب  به كسي زد.

ُبرّو= برّان / تيغ بررو= تيغ(قصابيت)بران باشد.

بَرگِه=پوست بره ی گوسفند.

بُرِمو=نوع دوخت پارچه.دوخت ودوز.اندازه ی لباس.دوخت پوشاك/ خوش‌بورمو=

خوش‌دوخت.

بِرِمَه= چيره‌شدن.چيرگي. با آز و حرص نان و غذاخوردن.

بروال= الکن

بَر و بخش=بهر کردن و بخشیدن. تقسیم کردن و بخشیدن

بروت بروت=برو بیا. پيوسته مهمان داشتن، وضع زندگي خوبي داشتن

بِرَه= هر گره از بافتني(قالي يا ژاكت)

بِره و بوتو=تار و مار

بريجو= قابل برشتن، دماي مناسب برشتن(بريجيدن)

بریغه=درخشش.برق

بُريه= بريدن/ دوختن

بُریه=درنوردیدن. طی کردن

بزم=غيبت

بس= كافي/بس‌ني وش نگوتم= بس؟‌نيست كه بهش نگفتم. [خدايا شكر كه

بهش نگفتم]

بِسِد=مرجان

بش گیر= شکایتش را بکن.

بُغ بَغ=

بگه؟=آیا این بگه همان بگه "بگه: بغان، خدا، خدایان" در کتیبه ی خشایارشاه

است؟فرهنگ معین یک جلدی ص3

بگیرو ورده=داد و بیداد. دادو هوار.جدال.(بگیر و بده)

بُل= بيل

بَل= نيم‌راست/ گوش‌بل= گوشي كه پشت آن باز و پيدا باشد

بلگ= برگ

بلگ دوز=

بِلنگ= واحد شمارش لباس

بلووان= مرثیه خوان

بلَووِه= مرثیه خوانی کردن

بله=شیرین بیان

بله تله= شيرين‌بيان تلخ

بلیم = درز، ترک. ترک و بلیم= درز و ترک چیزی

َبن= بند

َبن= بكن، انجام بده

بِن= بّن، پي، بنياد، پايه، ‌ريشه

بن= ريشه

بن‌آووه= بن‌آباد. پي. بنياد. بنيان؟

بنج= بيخ / بنج ريش= بيخ ريش

بنجك=درختچه/بوته ي خار

بَنَم= بگير تا بلند كني.  بگیر و بردار و بلندکن وببر

بنی=بده ببینمش

بنی=تا چون شود.تا ببینم چه می شود

بِنِیا=بنیاد/بنیا کد=آغاز کرد.دست به کار شد.

بو=بگو

بو اَناو=گل اندودکردن پشت بام

بوت= درباره؛ در باره ی کسی حرف(بد) زدن

بوترغه=اسهال؟

بوتِک=ریشه. همه ی ریشه. ریشه ی دودمان

بور=روشن

بوش=به‌خودباليدن

بوگه بر= بوی گند زدا

بوله پر=کاکلی

بوناو وه=بنیاد

بونه وار=؟

بونیا=حلقه ی پیکر در که چفت را بر آن سوار می کنند.

بوو=مرغوب. ريشه دار/نابوو=نامرغوب

بووِرابوور=قطع رابطه كردن

بووَه= پدر- خدا بووه مه= خدا پدرم است. كنايه از روزگار به ميل طرف‌بودن است

بووي= عروس

بووي بوره مال= عروس به خانه بيا. كنايه از انجام كار بدون هيچ‌گونه تداركات و

انجام مقدمات و يا فراهم‌آوري پيش‌بايسته‌ها و ‌زمينه‌چيني و ابلبته بسيار پسنديده.

بیاز=...

بیتر=بهتر

بی تُر= بی نشان. بی راهه

بیخ دنگ= بیخ گوش

بیخدو=لوبیا یا نخود و گوشت وچاشنی و پیاز و...درون دیگ آبگوشت.

بير= بگير

بير= گذراندن

بير=‌درآمد كافي داشتن

بير= دريافتن/دركشه بيرمينه= مي‌فهمد

بيررته= گريختن.بیر می رت=می گریخت.

بيل= بگذار- مهلت بده

بيل تا= بگذار تا...؟از روي دهخدا/

بیم رووش زرده= در چهره اش پریدگی رنگ دیده می شود.

بیم = درون، پنهان در نهان، پیدا در ناپیدا

تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:12 | نویسنده : |

پ

پاچه=پاچه

پاچه کُه=کوه پایه

پارووه=استخوان پهن و پارومانند شانه

پاسا= لگدكوب

پاسركسه= پوسته‌پوسته‌شدن دست و صورت بر اثر خشكي یا به دنبال

سرما و یا کثیفی. پوسته پوسته شدن

پاشسه=پاشیدن

پاشگسه=حالت آب يا مايعي كه بر اثر برخورد سنگ يا چيزي با آن، به اطراف

پراكنده شود. پخش شدن مايع چيز مايع دار در هوا.

پاك سا= پاك و صاف

پالدم=پالدم

پاوور=جفت در زايمان

پایمو=لبه ی پایین چادر یا پیراهن؟

پَپی=پروانه

پَپیلَه=گرده ی کوچک و عروسکی؟.بربری کوچک. نان گرد و درشت بربری

مانندی که از بربری کوچک تر باشد.

پت= دماغ/ پت بنن یک=رو در روی هم بایستند/ پت رو پهه=روی و دماغ پهن

پته=موی رشته شده

پچه‌هوفت= خوابيدن چند گوسفند دركنار(برروي؟) هم

پُختار پزار=پخت و پز

پُراپُر= لبالب

پراش=تکه ی پرت شده

پراش پراش=تکه تکه و ریزشدن

پِرتال= لباس و پارچه‌هاي كهنه. پارچه‌ي درخور پرت‌كردني

پرچه شر=شرنمایی، رخ نمایی چهره ای که از آن شر می بارد.

پرشنگ= قطره؟ تراشه؟

پرکه سو=سوختن سطحی لباس یا لحاف. لایه ی رویین سوختن

پروش=عُرضه

پروش دار=باعُرضه

پريزه=دستمال بزرگي كه كشاورز،كارگر يا رهنورد آذوقه و توشه‌ي خود را در آن

مي‌گذارد و به همراه خود مي برد.

پَسَک=نیم تنه ی نمدی آستین کوتاه؟

پَسِنک=نیم تنه ی نمدی؟

پشت پا=خیانت

پشت تاپو=بخش پشتی خانه

پشك= قرعه- پشگ هم گفته مي شود. پشک نامچه=تقسیم نامچه.قرعه نامه

پشگ= قرعه- پشک هم گفته مي شود. پشگ نامچه=تقسیم نامچه. قرعه نامه

پشگه= محل بستن بند يا كش تنبان- بنِ پشگه= بند پشگه

پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب

پشگه= قطره‌قطره‌شدن آب هنگام پرتاب ‌آب

پَل=آسایش، آرامش

پُل= چشم‌غره

پُل=پل

پِل= غلت‌‌خوردن

پِل‌دار= هرچيز گلوله‌اي كه برآمدگي جايي از آن، كروي‌بودنش را ناقص‌ كرده باشد.

پَل‌داشته= فرصت استراحت داشتن/ پلش بيا زمي= به زمين بنشيند، آرامش بيابد.

پِلسه= برگشتن،

پُلسه= چشم‌غره رفتن

پلکسه=غلت خوردن. غلت خوردن در چیزی و آغشته شدن به آن.

پلکسه=مالیده شدن

پلغسه= پلیغ خوردن. جوشیدن آب یا... .

پلمژسه= از سر تشنگي، تازگي خود را از دست دادن.

پَلمه‌گوروَه= گرفته و اندوهگین. گريه و زاري كردنِ نيرنگ‌بازانه. اشک تمساح.

پَل ورداشته= فرصت كردن

پِل ورداشته=تاب‌آوردن

پِله‌= بند، بنداب

پُله= پيله/ برآمدگي پشت پلك. پشت‌پله‌داشته= پشت پلك‌داشتن

پَلِّه= پله. هريك از بندهايراه‌پله يا نردبان

پلیغ= به خود پیچیدن

پليغسه= به‌خودپيچدن از زور درد

پنجل= كثيف. نامرتب

پَنجِلَم=بخش مشخص جدا و جلدشده از قرآن کریم که...

پنجه اشکنکی=مچ انداختن

پنکور=خیال خام. سرپوش گذاشتن

پنگ= جايي از آب رودخانه كه آب آن‌جا، به جاي رفتن، به‌صورت گرداب درآيد.

پَنگال=ا کفه ی دست با انگشتان باز شده.

پنَمسِه= بادکردن

پوپ=کاکل. تاج خروس.زلف جلوی سر دختر؟

پوت=پيت

پوت= تهي/ چاه پوته= چاه بي آب/ پوته‌خوشه= بازي‌اي كه در آن سقز

پوسيده را با آغشته‌كردن زردچوبه يا...به‌آن، در دهان مي‌گذارند وبا دست 

به يك‌طرف صورت مي‌زنند و مي‌گويند "پوته"، سپس به طرف ديگر مي‌زنند و

مي‌گويند "خوشه" و آن قدر، اين ‌كار را تكرار مي كنند تا سقز پوسيده از نو

كش دار شود.

پوته=پهلو.کلیه

پوته‌بره=پوسيده، پوك و از هم‌گسيخته

پورِس=جا گرفت. ناپور=جا نیفتاده. جا نگرفته.

پورِسِه=خوب جا گرفتن

پورنایه=جفت و جورکردن. هماهنگ کردن

پوسِنی=پوستین پشمی که از پوست بره ی گوسفند درست شده باشد؟ 

پوشِ پالو=پوشال در پالان کردن. برابرهندوانه زیر بغل کردن؟بزرگداشت دروغین

و چرب زبانی کردن.

پوفاووي=پف‌آلود، بادكرده

په اَ)پهه(= پهن

پيا=مرد

پیچسه=روآوردن/ پیچسه رو اولا=به آن طرف رو آورده است

پیچسه=پیچیدن

پی دس=پس انداز

پیر= پیر

پیر=مزمن./ بیماری پیر=بیماری مزمن/نیلیت بیماری پیر بووه د بدنتو=نگذارید

بیماری در بدنتان کهنه و ماندگار بماند.

پیرو= تشنج؟ غش

پیره زا=پیرزاد.پیرزاده

پيرهن= پيراهن

پیرهن/پيرهن چراغ= لوله‌ي چراغ،شيشه‌ي چراغ

پیف=توخالی

پیفاووی=پف آلود.توخالی

پیکر=هر تخته از چارچوب در؟

پيمنايه= پيمايش- اندازه‌گيري. سنجيدن؟

پينه‌بُر=مايه‌بُر. پي‌بُر/ قطع- قطع‌كردن

پیوَن=سیب زمینی آبپز شده



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:9 | نویسنده : |

ت

تا=نخ

تارمی=تارم؟ایوان؟

تاس=آوند در باز حمام

تاس=سر بی مو

تاسه=صفتی برای گرگ و روباه مرد./بنگرید به تاینه؟

تاسِسِه= مچاله کردن. در زیر دست و بغل و پا حریف را گرفتن به گونه ای که نتواند

تکان بخورد./ تاسه نامش=مچاله اش کردم.

توپکه=مردن در پی خوردن غذای فراوان سرد و سردی دار.

تاشسه=تراشیدن

تاف=شتاب آب

تاكرده= كنارآمدن

تال=رشته

تالی تا=یک رشته نخ تاپو=جای گندم یا غله؟

تاو-=تاب

تاورتاو=وادار کردن. تحریک

تاوسه=آب شدن. ذوب شدن

تاوه=گردن نهادن./تاوه نمیه=گردن نمی نهد.

تاوه=تاوان

تاوَه=تابه

تاووه=تاوان

تاووه وش نا=حقش را نداد.سهم و بهرش را نداد

تاینه=نامبرده.زرنگ. زبانزد.؟ صفتی که برای روباه، گرگ، زن یا...به کار می

رود.رواتاینه.زه تاینه.گرگ تاینه.

تپ=تپیدن. فشردن. کوبیده و سفت شده

تپ=آرام، سامان.قرار، آرامش/تپشه شو ونا=سامانش را به هم زد./تپت بشوویه=

آرامش  و رونقت به هم بخورد.

تپاتپ=پُراپُر

تپسه= تپيدن- كوبيده‌شدن و سفت و محكم‌گرديدن هر چيزي كه شل باشد

‌همانند پشت‌بام‌هاي گلي.

تتسه= حمله‌آوردن.روی آوردن به کسی یا جایی برای تاراج و دستبرد. روبردن

و حمله کردن برای تجاوز.

تُر=اثر. نشان. ردّ./بی تُر=بی اثر و نشان. بیراهه.

تخه=به درد نخور

تَر=آسیب دیدن؟

ترت= گندم و كاه خردشده و آماده‌ي باددادن.

تَر بیه=آسیب دیدن.زیان دیدن.اذیت شدن

ترچِ کولو=کوفته شده

ترک= پشت بار. بار بسته شده به پشت زین اسب یا پالان الاغ یا پشت

دوچرخه و موتور

تُرکِسِه=آهسته راه رفتن./تُرکو تُرکو=آهسته راه رفتن.

تُرکِسِه=حرف زدن با کسی. حرف زدن برای زیرزبان کشیدن. یواش یواش سر

صحبت را با کسی انداختن و چیز دلخواهی را پیش بردن.زیر  /تُرکو تُرکو=آهسته

زیرزبان کسی را کشیدن.

ترَکنایه=جوانه زدن، آغاز شكوفه دادن درخت

تَرفِ تون= آواره و پراكنده‌شدن در سرزمين يا شهر و روستا.

تَرم=جنازه

تُره= وسيله‌اي در كشاورزي براي تقسيم‌گندم. پشتِ تره پيمنايه= با پشت تره

گندم تقسيم‌كردن. كنايه از بي حساب كتاب پيمانه‌كردن، كه معمولا چنين پيمانه‌

هايي هرچقدر باشد مقابل پرداختن نيست.

تَرهَلپ=عرق کردن در جای گرم و مرطوب.

تری=حلقه بر گردن افتادن. گردن بسته.گره خوردن بیخ گردن؟/تری مل=

بیخ گردن/افتایه تری=ریسمان گرداگرد گردنش افتاده است.به دام افتاده است.

تریّه=گروه دزدان

تزغه=بخشي از خوشه‌ي انگور

تسگ=تنگ

تش= آتش. تشت گرمم نمينه اما دووت كورم مينه= از تو(فرزند) بهره‌اي

نمي‌برم ولي غم و گرفتاري‌ات كورم مي‌كند.

تِشگ=رگ؟

تفراج=هرس.شاخ و برگ اضافی را زدن.

تك= آوند بزرگي كه از صنايع دستي است و از ساقه‌هاي رسيده ولي خيس

خورده‌ي گندم يا جو   مي بافند.

تک=سبدی؟که با سوفال و پوشال گندم یا جو می بافند.

تُکسه=چکه کردن. تُکی تُکسه=شرّی به اشده است.

تَکسه=تکیدن.تکان داده شدن درخت میوه.

تکنایه=تکاندن درخت میوه

تَل=تلخ

تُل=سگ كوتوله

تُل= غل‌خوردن

تِل=مدفوع

تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.

تِل= شكمِ بزرگ

تَل= شاخه‌ي درخت. شاخه/تل پارچ= شاخه‌هاي اضافي درخت را براي رشد

بهتر درخت، زدن.

تِل= گيره‌ي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.

تِل= شكمِ بزرگ

تلا پلا= هول و ولا

تلپسه=افتادن میوه ی درشت یا جزآن همانند کدو و...برروی زمین و پخش شدن آن.

تِلِسه= له‌شدن

تلگسه= له‌شدن ميوه در اثر رسيدن بيش از حد. گندیدن.آب لمبو شدن؟.

تلیش=برش بلند و یک راست.جِر.

تلیش بر= بهر و تقسیم کردن زمین همانند نوار. همانند نوار سراسری زمین

را تقسیم کردن

تلیش تلیش=برش های زیاد.پاره کردن و بریدن.جِردادن.

تلیشسه= سراسرپارهشدن پارچه یا گوشت

تلیشنایه=پاره کردن و جر دادن. سراسرپاره کردن پارچه یا گوشت

تلیغ= له شدن

تلیغسه= له شدن. تلیغ خوردن. له‌شدن جانور زنده

تم=رگبار. تم‌تم= بار بار؟-تم‌تم بارو= باران كم‌كم باريدن. تمش ايمانِ گرت= بارش

بارانش مارا گرفت- كنايه از آن است كه درد سر و زحمت و زيانش دامن ما را نيز گرفت.

تَم=بارش یکباره ی باران/؟ بارو موره تم تم/ خری ؟ کن چم...

تمارزو= طمع و آرزو

تمو=تنبان / تمونِ شَری شویی=زیرشلواری شهری شاهی

تنگلاجرجر=تنگنا و فشار

توتو= پيوسته و زياد آوردن.

تور=اثر.

توربکش=برروی زمین کشیدن و بردن

توز= قيافه، شكل

توز بن= شكل و قيافه

توزنایه=شکست دادن

توش=تندو شیبدار

توغ=ترکیدن./توغش درما=صدای ترکیدنش بلند شد.

توغِسِه=ترکیدن

توک=پوست نازک

توکِر=برروی زمین کشیدن

توکلاش=پوست درخت

توکه=چکه.قطره.

توکه=آغاز.آغاز کردن. آغاز کرده شدن

تولاغ=کاسه ی سر

تولک=بوته ی نشایی

تونیشتتو نیز

ته ته‌با= نيرنگ، چاره

تی تک= موی جلوی؟ سر دختر

تيجه=ظرفي پهن و بدون ديواره كه با به هم پيچاندن تركه هاي نازك و باریک

چوبي مي بافند.

تیرفلنگ=تلنگور؟

تیجه=ماده ای که به شیرهای تریاک می زنند و رنگ آن را قهوه ای یا زرد و

زیبا می کند ولی کشیدن آن برای تریاکی ها خوب نیست و از سوراخ وافورنمی گذرد.

تیوَت= گرمازده. بيماري گرمازدگي؟



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:7 | نویسنده : |

ج

جاواز=جابه جا كردن

جرپو=زن گوزو

جرته فرته=خرت و پرت

جر=پیچاندن.جردا=پیچاند

جرّسه=پیچیدن

جُرِسه=حرکت شهاب سنگ در آسمان.

جُرسه=غلت خوردن

جرنگسه=درگرفتن.روی دادن.

جرنگنايه= برپاكردن جنگ

جرنگه=هنگام جرنگیدن، هنگام روی دادن.

جغل= بخشي بين ران و استخوان لگن خاصره  از جلو؟

جگا=جدا

جَموم= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها به‌دنبال كار سخت و در حالتي كه ندن

آمادگي يا ورزيدگي آن را ندارد. گِن؟.

جن=جن

جن خوف دار=جن دار.دیوانه.

جنگری=جنگجو

جوجوش؟=قيماق

جورِسِه=غلت ریزخوردن و فرود آمدن. /آساره ی  جورس=شهاب سنگي فرود آمد

جول= (ژول) جنب و جوش

جوم= جام

جومه=جامه

جومه آو زایه=جامه شستن

جوميله=جام كوچك

جونالک=جان به سر شدن؟در حال جان کندن؟

جون بلاطاقت=بی طاقت شدن. طاقت از دست دادن.

جون جونی= بس گرامی

جو وِ سَر=جان به سر شدن.

جه‌له=دسته(جله كليد). بسته. سر هم شده

جه‌نم= جهنم

جييه= جَستن. گريختن.- بجي= برو( اين فعل دستوري براي راندن سگ به‌كارمي رود).

جیک=صدای گنجشک

جیک=سرزدن

جیک زایه=سرزدن دانه.جوانه زدن؟



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:3 | نویسنده : |

چ

چاربُرِمو=چهاربرّمان=چهارداروی ...که برای ...و درمان و بریدن تب به کارمی رود. تب بُر.

چارلا=پاچه؟ بخش پایین شانه

چال=چاله

چالِ چال=پنهان کردن و دفن کردن

چالا=پاچه؟ بخش پایین شانه

چالی پولوغی=پستی بلندی

چاو= شايعه‌ي بد. شایعه

چتر=موي آويخته‌ي جلوي سر تا بالاي پيشاني  

چِرّ=پر و فشرده. کشتزار یا جنگل پُر و فشرده

چرسه؟=داغ و سوخته شده

چُركه= شاش

چُرو= كسي كه پياپي ادرار می‌كند. ترسو

چز= / جانوري از نوع خزندگان كوچك‌تر از مارمولك

چَسبسه=چسبیدن.

چسبنایه=چسباندن.

چش= چشم- د رنگ مه آمايه چشش= از رنگ و رخسار من، شكل بدي(غول يا آل يا جن) به نظرش مي‌رسد و در نتيجه از من بيزار است.

چَش تَرسَه=چشم ترسیدن.چشم ترسه

چُغا=پوشینه ی راه راه سیاه و سفید بلند پشمی

چَغِسه=شکفتن

چَغِسه=ترک برداشتن. ترکیدن

چَغَل=شغال

چَغنایه=قفل کردن

چَغنایه=کار یا معامله ای را با زیرکی یا زبان بازی به انجام رساندن

چفت=تکه آهنی که یک سر آن را با میخ به پیکر و چارچوب در می کوبند و سر دیگر آن را که به اندازه ی حلقه(بونیا)ی پیکر(چارچوب) است به حلقه می اندازند.

چَکِسِه=زاییدن سگ و سگسانان و گربه و گربه سانان

چِکسه=چکیدن

چُكِسه= در زمين گلي يا خاكي فرونشاندنِ چوب يا هرچيز ديگري كه بدون تكيه به چيزي بايستد. پاگیرشدن و ایستاده ماندن در گل و خاک.

چِکه=کوچک. اندک./ چکه خرید=خرید جزئی. فروش جزئی

چِل=چهل

چِل=دیوانه

چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گله)دام؟.مایه ی درد سر ساختگی. چل کار=کسی که برای گرفتن پول یا امتیاز ، درد سر ساختگی بیافریند.

چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)

چَلتاو=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)باتلاق

چِلس= كسي كه به دنبال خوردن و آشاميدن، از سر كاسه‌ليسي و شكمبارگي آن هم بدون رعايت آداب غذاخوردن است.

چَلِسِه=صرف کردن، به سود رسیدن، صرفه‌داشتن كار، رونق گرفتن.به سودبودن

چمر=از آیین‌های سوگواری که در آن، ساز و دهل و... به کار می‌رود.

چمر دِ ور=چمر در پیش رو دارنده(گونه‌ای از نفرین و کنایه از مردن فرد نفرین‌شده است.)

چمسه=سرخم کردن

چِن= چن=هربارچیدن .چيدن/ چن اولشه= اولين چين و چيدن آن است.

چَن= اندازه ي

چنگ= چنگ

چِنگ و چول=هنر؟

چنگه‌رشكي= چنگ‌زدن؟

چنه= چانه. حرف/چنه نزه= حرف‌نزن.

چنه=چرا

چول=(با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی اوزوم= ترکی. شوربختانه این تلفظ ویژه ی "و" در فارسی امروز وجود ندارد.) آب باريكه

چول= (با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی پول)خالي از سكنه شدن

چونچه=ظرف ؟  

چونَر=چغندر.

چهته=بسیارچابک؟چریک؟بسیارزرنگ؟

چَه رَه=قیچی کردن و بریدن مو و پشم بز و گوسفند.

چه وادش کده؟=چه کار کند؟ 

چی ین=مایه/ چی ین ماس=مایه ی ماست. مایه زدن به شیر برای درست

شدن ماست.



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:2 | نویسنده : |

ح

حالگرد=از مرگ برگشتن و بهبود یافتن. از دم مرگ برگستن

حقنه= بيماري اي كه



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:1 | نویسنده : |

خ

خاو=خوب است.باشد.می پذیرم

خاو=خواب /خاو هله پله=خواب آشفته

خُت=سر از بیخ تراشیده شده.

خُت=خودت/خدا خُت دونی=ای خدا خودت گواه هستی!

خِتِل= كوتوله

ختنه=ختنه/ختنه خدوله=ختنه ی خدایی. ختنه ی مادرزادی

ختي‌متي= قلقلك ختي‌متي= قلقلك

خِر= دور. خرّش ورزانه= محاصره اش كرده‌اند. دورش را گرفته‌اند

خِر= چرخيدن. خرش به= بچرخانش(چرخش بده)

خِر= چيره

خِر= فداشدن

خَر= الاغ

خُر= دهانه و گلوگاه كاسه‌دست‌شويي

خرسُك= (سُک بزرگ). چوب ميخ‌دار وي‍ژه ي هي كردن الاغ یا گاو و استر.

خرسه‌خل= پهن الاغ

خرکدار=کسی که با چند خر باربر باربری می کند.

خر و شه را=خر وبار شهرا

خَس= غليظ

خُس= ماسه/كيسل‌خُس‌خُس= نوعي شناكردن كه همانند در آب‌خزيدن

لاك‌پشت‌ باشد.

خِش و خُمال=آشغال ته آوند(ظرف). رسوب و ته گرفتگی ته آوند(ظرف)

خُشه=پرداخته‌كردن شخم / ؟کردن بر روی زمین شخم

خِشه=صدای خش. صدای خش کشیدن پا

خِشه=خشه دار- ساده عقل. شیرین عقل

خِل= چپ‌چشم

خِل خَل= در كمين كاري بودن/خله خلشه=درکمین است.وسوسه می شود.

این دست و آن دست می کند.

خُل= (بروزن گُل)گردو خاك

خُل= (بروزن گُل)حركت پيچ در پيچ داشتن در روي زمين

خُل= ديوانه

خُله= خوره؛ بيماري اي كه...

خِم=آوار یکپارچه افتاده.

خِمِسه=به یکپارچه فروخفتن آوار

خِنجِلک=پرش. این سو وآن سو پریدن و دویدن

خنكسه= چاق‌شده

خَنه زاری=ریشخند.

خورجِسو=خوزستان

خورنگ= آستانه ی بردباری(؟)

خوشِ دوش= خوب و بد. احوال پرسی

خولپسه‌كاري=از روي بي‌فكري كاركردن و در نتيجه كارهارا خراب‌كردن

خونِ كالات= خون‌بها

خیاخی= سراسر، پُراپُر./  خیاخی پنمسه=سراسر باد کرده است.مشک

خیاخیه=مشک پُراپُر است.

خیز=هیز.فاحشه

خیه=پوست؟/ خيه‌كه=همانند پوست؟ کندن



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 4:1 | نویسنده : |