کوکب دُری تاج انبیا آید ترا
پردهدار هاشمی! نور هُدا آید ترا
پور ابراهیم از طور و صفا آید ترا
درد داری آمنه، آری؛ ولی آرام باش
نازنین ساکنین کبریا آید ترا
مکه! روشن باد چشمت از رخِ ناز نبی
کعبه! غنچه باز کن تا مرتضا آید ترا
هان عبدالله! دیدی شهد و شید و عود و گل؟
اینهمه یکجا ببین تا از کجا آید ترا
ای خدیجه! جان بپاش از سرسرا تا کوی یار
مشکبویِ احمد یوسفلقا آید ترا
ای بحیرا! آب زن بر برزن شام و حجاز
مهتر ما با یکی زلف دوتا آید ترا
گوش مسپار ای عرب! بر بانگ زشت سامری
لحن داوودی ز نای مصطفا آید ترا
خیز ای دختر! ز گور و پاک کن از چهره خاک
بوسهزن بر دست رحمت کز سما آید ترا
هان تازیمرد! ناله بس کن از سوز ستم
مرهم و تیمار از سوی خدا آید ترا
کورمالان، ره به شبتاریک نادانی چرا؟
کوکب دری تاج انبیا آید ترا
مژده بادت تننزار خستهی جانسوخته!
بوی جنت با نسیمی از صبا آید ترا
طاق نخوت از خم ابروی یار ما شکست
یار ما ای پارسا! با لافتا آید ترا
دست پیشآر ای سزاوار امین پُرنیاز!
لوح محفوظ از در غار حرا آید ترا
ای که از داغ غم قاسم، بهشتت آرزوست
بوی فردوس از بَرِ اُم اَبا آید ترا
چند ای بخرد! بهخود پیچی ز عجز کشف راز
از نگارم غمزهای مشکلگشا آید ترا
تا همای دین تو پَر گسترَد در این جهان
ای محمد! گوهر آل عبا آید ترا
محمدپوریان 7/9/1376
ای ساربان ای ساربان بر کش مهار کاروان
ایکاروان ایکـــــــاروان! آهسته رو آهستـهتر
بانوی من تنخسته و دلـمرده اسـت و خونجگر
راهــی برو تا خــارها کمتــر خلــد بر پایها
یک دم بیاســـــا تا بیاساید یتیــــــم دیده تر
نانی بده بر تننـــزار ناامیــــــد از کـــارزار
تا جــــان او آتش زنی، زآب خنک جامی ببَر
آرام بر آرامتـــر از سنــــــگلاخ و کــــوهها
گلگشت زنجیری به زینب شادی افزایــد مگر!
یکدم فرو کـــــــش تازیانه از سر این کودکان
مردی بکن وز دخترک خنده به یک خنده بـخر
زنجیــــرها بر این تبار شیــــــرهای هاشمی
هیچت گمان میآمـــد از گردونهی افسونگر؟!
نالد به نای نینـــــــوا آوارهی بیغــــــولهها
از داغ سرخ و سبـزها، روزی شبیر روزی شَبَر
باور ندارم رخشش خورشیـــــد در شام سیه
یا کیست افشـــــانَد میان خاکـروبهها، گُهر؟!
ای ســاربان ای ســاربان! برکش مهار کاروان
بشـــنو نفیر کودک دلتنگ از ســــوگ پدر
کوهی پراکنـــده شود از زخــــــمهای نیزهها
پولادتفته خواهـــــری دلخونِ آن بــرنیـزهسر
دلگیر ازچرخ است این برنیـــزهی افکـندهخوار
از نیــــــــش تیغ آبدار و، کُند بر پای پســـر
ای اُشتـــر از پایت بیفت از مـــــادر تیمارها
خـاری ز چشــم این کَنَد، آتش ز کام آن دگر
آن سبــزاندام تکیده، یوســفیاست رنجـوردل
که رنگبازد مه ازو، خورشیـــد اندازد ســـپر
ماه روان خاموش شـــد سرو تنومـــند اوفتاد
این درد کوهـهکوهـه از هم بشکند کوه و کمر
سوداگران! زینکاروان گـر گَـــرد وگریه بسترید
خورشیدی از مشک و گلاب و انگبیناند و شکر
هین! تازیانه میوزد بــــر روی بانـوی حــجاز
گر تیغ و دستی بودمی، گــردون شدی زیروزَبَر
شب خواست تا بیمــار را زین داغ تیماری دهد
گفتــا بدو: من پیـــشتر، زین داغها دارم به بَر
آیـا بود مهــــــتاب، دیبا گستَـــرَد بر پیــــــــکری
زان سروری که گریههایشگوشگردون کردکر؟
سودای این نابخــردان را چون خدا تابآورد!؟
بر پنجمین خورشید و چندیــن پارهی ناسَرهزر
سردرگـــریبان کـــودکی با داغ بابا خفتهاست
بابا ز خوابش گر رود، جانـش ز تن آید به در
اینخواب میبینم؟ شغالان بر فرشتهبــرّهگان!؟
این است؛ زیرا کشته گشته توی بیشــه شیر نر
این کومهی بوزینــــهبازان است یا دیوانکـده؟
بتخانه اسـت آری، همـی برشانهی هریک تبر
دهم آذرماه نود ویک
آ
آت= به تنگ آمدن
آته=به تنگ آمدن
آجاشگی=دهان دره.خمیازه
آخين و واخين= دلخون و اندوهگين
آخين داخين=دقكرده
آردلو=آرددان
آردو=آرددان
آز=توان .نا.-آز دم ني= توان ندارم. جان ندارم.
آزادكي= زود و تند
آزاله=پِهِن خشک شده
آساره=ستاره
آسمو=آسمان
آسي= عيب ندارد
آفرت= ضعیفه
آگرملوچ=مینا
آلاپالا=آلودن و پالودن.پالودن. آمیختن و از هم جداکردن
آلاجوویی=عجیب و غریب
آلاجویی بلا جویی=عجیب و غریب
آلِشت= عوضكردن/ آلشتي= عوضي
آلو گاوی=آلوی بزرگ و درشت به رنگ بنفش سیر
آمايه= آمدن.آما= آمد.
آو دِ چَش گَشتِه=اشک در چشم جمع شدن./اشک زا چشیاش=آب در چشمان
حلقه زد.
آو زِ چاو= خونابه.چرك و خون.آب و چرك و خون بيرون تراويده از زخم. تراوشات
چرک و خونی از زخم.
آووا= آباد- مالت آووا= خانهات آباد شود.
آووه= آباد- مين آووه= مهين آباد.
آووار= آوار
آووین=آیین؟/و ای آووین ننیشی=به این شیوه ننشینی-جمله ای دعایی که در
آیین های سوگواری به سوگوارانی می گویند که در مجلس های سوگ نشسته اند
و برای آنان آرزو می کنند که هرگز چنین روزهایی نبینند.
آووين و رَوَن= آذينبندي. چراغانی
ا
اتا و ختا= (عتاب و خطاب). مورد خطاب يا سرزنش قراردادن
اراز= گونهاي از بيماري كه... .دق؟
اري=آري
اري= حرف تعريف براي دليل آوردن و توضيح دادن براي اثبات موضوع برابر ايبابا. نه بابا
اژبژ= حشره و آفتي كه در نخود و رخنه ميكند
اَسیو=آسیاب
اشک زا چشیاش=آب در چشمان حلقه زد.
اگر و مگر= مشاجره
افتو= آفتاب- افتو ولا بي= آفتاب(ولو) پهن شدهبود
افتووه=آفتابه
افتووَه لیِه=آفتابه لگن
اَلکفت=فرصت به چنگ آمده
اله وله= سخنان بيهوده. چرت و پرت. ياوهسرايي
اُمیدِ دِرَه تو=تنها امید. امید روزهای سخت
انبَرنسارا(؟؟)= پِهِن الاغ.- اَنبَر سارا= استعاره از بوي مشك.عنبر خالص.
عنبر نسارا(نصارا)= نامي كه به دليل بوي بدش، معني ضد آن مورد نظر است).
انگلاتی=معطلی
انگور سهوی= انگور سرخ ...( ازجمله تلفظ های سخت، و ویژه ی گویش لری
دو تلفظ "گ" و "و" است که در انگور به گویش لری دیده می شود.
اناو=میوه ی عناب
اناو=تاغ و ترنب(طاف و ترنب)
اناو=اندودکردن
انه=نفس.دم
انه سی و دمه سی=نفسش سیاه و دم و بازدمش سیاه.دمیدنش سیاه و لب
و دهانش سیاه است.ناامید. نااميد و دست خالي برگشتن
انه چنه=خفقان.خفه خون
انه دراز=پرحرف
انه ش رت کت=نفسش بند رفت
انه نیا د آو=دهان در آب نهاد و بسیارنوشید
اوريز=برخيز. كرتله اوريز اوريزمه=؟
اوویر=عبیر(عطر)
ایسی=لحظه ای. چندلحظه.
ایوَت=نگاهداری.
ب
باجیش=بلکه. برعکس(در زبان زنانه)
بارت= چنته؛ توان
باف=بلند/ بافش کو=بلندش کن
بافه=دسته ی دروشده ی علوفه. دسته ای از کشت درو شده ی گندم یا جو یا
شبدر یا...
بافه گشت=هنگام بافه گشتن. هنگام درو کردن کشاورزان، هم گداها و هم
کسانی همانند دلاک ها، حمامچی ها، سلمانی ها، حسابگرها، و دوره گردها
که مزدکارشان را سالانه می گرفتند بر سر کشتزار می آیند و بافه های سم
یا اهدایی خود را از دست کشاورزان می گیرند سپس خود، همان ها را به خرمنی
درمی آورند و پس از خرمن کوبی و ... برای خود می برند.
بال=بال. دست. آستین/بال کُل=آستین کوتاه
بالدادن= بهچرا دادن آزادانه و بدون قيد و بند گوسفندان يا گلهي گاو وچارپايان در
كشت يا زمين
باو= باب/شان
بای=باد
بای گیجه=بادگیجه. گردباد
بای پِر=بادخوردن در حالت عرق کردن و در نتیجه، سرماخوردگی.
بِتا= بگذار تا...؟از روي دهخدا
بچ=تيغ درشت درخت
بُختم=بهتان
بدبده=بلدرچین
بذو=بدان
بِر= الكن، كسي كه زبانش ميگيرد.
بَر= بهر/ بخشكردن
بُر= بريدن/بَووِر=ببُر/ بوورابوور=قطع رابطه
َبر= حفظ
بَر= لبه. نبش
بِر= لكنت دار.
برُ= گروه. دسته. يه بر= يگ گروه
بُر=رسيدن. فرصتپيداكردن. وقتداشتن. / بُر نمينه= نميرسد/ بُرم نموه=
نمی رسم.
بُر= كنترات گرفتن كار.
بُر=بريدن/ بووِر=بِبُر/ بُريه= بريدن/ دوختن
براوور=برابر
بُراووَه= بسيار شور كه زبان را ببرد. پرنمک
بُربُر= دسته دسته.
برد=سنگ
برد و بافه=رجزخوانی و تعریف دروغین کردن
بِرگ=خوش ضربه زدن باچوب.ضربهي دقيق و كاري چوب يا بيل. و برگ چو زا وش=
به بلندي چوب و بازور وشدت چوب به كسي زد.
ُبرّو= برّان / تيغ بررو= تيغ(قصابيت)بران باشد.
بَرگِه=پوست بره ی گوسفند.
بُرِمو=نوع دوخت پارچه.دوخت ودوز.اندازه ی لباس.دوخت پوشاك/ خوشبورمو=
خوشدوخت.
بِرِمَه= چيرهشدن.چيرگي. با آز و حرص نان و غذاخوردن.
بروال= الکن
بَر و بخش=بهر کردن و بخشیدن. تقسیم کردن و بخشیدن
بروت بروت=برو بیا. پيوسته مهمان داشتن، وضع زندگي خوبي داشتن
بِرَه= هر گره از بافتني(قالي يا ژاكت)
بِره و بوتو=تار و مار
بريجو= قابل برشتن، دماي مناسب برشتن(بريجيدن)
بریغه=درخشش.برق
بُريه= بريدن/ دوختن
بُریه=درنوردیدن. طی کردن
بزم=غيبت
بس= كافي/بسني وش نگوتم= بس؟نيست كه بهش نگفتم. [خدايا شكر كه
بهش نگفتم]
بِسِد=مرجان
بش گیر= شکایتش را بکن.
بُغ بَغ=
بگه؟=آیا این بگه همان بگه "بگه: بغان، خدا، خدایان" در کتیبه ی خشایارشاه
است؟فرهنگ معین یک جلدی ص3
بگیرو ورده=داد و بیداد. دادو هوار.جدال.(بگیر و بده)
بُل= بيل
بَل= نيمراست/ گوشبل= گوشي كه پشت آن باز و پيدا باشد
بلگ= برگ
بلگ دوز=
بِلنگ= واحد شمارش لباس
بلووان= مرثیه خوان
بلَووِه= مرثیه خوانی کردن
بله=شیرین بیان
بله تله= شيرينبيان تلخ
بلیم = درز، ترک. ترک و بلیم= درز و ترک چیزی
َبن= بند
َبن= بكن، انجام بده
بِن= بّن، پي، بنياد، پايه، ريشه
بن= ريشه
بنآووه= بنآباد. پي. بنياد. بنيان؟
بنج= بيخ / بنج ريش= بيخ ريش
بنجك=درختچه/بوته ي خار
بَنَم= بگير تا بلند كني. بگیر و بردار و بلندکن وببر
بنی=بده ببینمش
بنی=تا چون شود.تا ببینم چه می شود
بِنِیا=بنیاد/بنیا کد=آغاز کرد.دست به کار شد.
بو=بگو
بو اَناو=گل اندودکردن پشت بام
بوت= درباره؛ در باره ی کسی حرف(بد) زدن
بوترغه=اسهال؟
بوتِک=ریشه. همه ی ریشه. ریشه ی دودمان
بور=روشن
بوش=بهخودباليدن
بوگه بر= بوی گند زدا
بوله پر=کاکلی
بوناو وه=بنیاد
بونه وار=؟
بونیا=حلقه ی پیکر در که چفت را بر آن سوار می کنند.
بوو=مرغوب. ريشه دار/نابوو=نامرغوب
بووِرابوور=قطع رابطه كردن
بووَه= پدر- خدا بووه مه= خدا پدرم است. كنايه از روزگار به ميل طرفبودن است
بووي= عروس
بووي بوره مال= عروس به خانه بيا. كنايه از انجام كار بدون هيچگونه تداركات و
انجام مقدمات و يا فراهمآوري پيشبايستهها و زمينهچيني و ابلبته بسيار پسنديده.
بیاز=...
بیتر=بهتر
بی تُر= بی نشان. بی راهه
بیخ دنگ= بیخ گوش
بیخدو=لوبیا یا نخود و گوشت وچاشنی و پیاز و...درون دیگ آبگوشت.
بير= بگير
بير= گذراندن
بير=درآمد كافي داشتن
بير= دريافتن/دركشه بيرمينه= ميفهمد
بيررته= گريختن.بیر می رت=می گریخت.
بيل= بگذار- مهلت بده
بيل تا= بگذار تا...؟از روي دهخدا/
بیم رووش زرده= در چهره اش پریدگی رنگ دیده می شود.
بیم = درون، پنهان در نهان، پیدا در ناپیداپ
پاچه=پاچه
پاچه کُه=کوه پایه
پارووه=استخوان پهن و پارومانند شانه
پاسا= لگدكوب
پاسركسه= پوستهپوستهشدن دست و صورت بر اثر خشكي یا به دنبال
سرما و یا کثیفی. پوسته پوسته شدن
پاشسه=پاشیدن
پاشگسه=حالت آب يا مايعي كه بر اثر برخورد سنگ يا چيزي با آن، به اطراف
پراكنده شود. پخش شدن مايع چيز مايع دار در هوا.
پاك سا= پاك و صاف
پالدم=پالدم
پاوور=جفت در زايمان
پایمو=لبه ی پایین چادر یا پیراهن؟
پَپی=پروانه
پَپیلَه=گرده ی کوچک و عروسکی؟.بربری کوچک. نان گرد و درشت بربری
مانندی که از بربری کوچک تر باشد.
پت= دماغ/ پت بنن یک=رو در روی هم بایستند/ پت رو پهه=روی و دماغ پهن
پته=موی رشته شده
پچههوفت= خوابيدن چند گوسفند دركنار(برروي؟) هم
پُختار پزار=پخت و پز
پُراپُر= لبالب
پراش=تکه ی پرت شده
پراش پراش=تکه تکه و ریزشدن
پِرتال= لباس و پارچههاي كهنه. پارچهي درخور پرتكردني
پرچه شر=شرنمایی، رخ نمایی چهره ای که از آن شر می بارد.
پرشنگ= قطره؟ تراشه؟
پرکه سو=سوختن سطحی لباس یا لحاف. لایه ی رویین سوختن
پروش=عُرضه
پروش دار=باعُرضه
پريزه=دستمال بزرگي كه كشاورز،كارگر يا رهنورد آذوقه و توشهي خود را در آن
ميگذارد و به همراه خود مي برد.
پَسَک=نیم تنه ی نمدی آستین کوتاه؟
پَسِنک=نیم تنه ی نمدی؟
پشت پا=خیانت
پشت تاپو=بخش پشتی خانه
پشك= قرعه- پشگ هم گفته مي شود. پشک نامچه=تقسیم نامچه.قرعه نامه
پشگ= قرعه- پشک هم گفته مي شود. پشگ نامچه=تقسیم نامچه. قرعه نامه
پشگه= محل بستن بند يا كش تنبان- بنِ پشگه= بند پشگه
پشگه= قطرهقطرهشدن آب هنگام پرتاب آب
پشگه= قطرهقطرهشدن آب هنگام پرتاب آب
پَل=آسایش، آرامش
پُل= چشمغره
پُل=پل
پِل= غلتخوردن
پِلدار= هرچيز گلولهاي كه برآمدگي جايي از آن، كرويبودنش را ناقص كرده باشد.
پَلداشته= فرصت استراحت داشتن/ پلش بيا زمي= به زمين بنشيند، آرامش بيابد.
پِلسه= برگشتن،
پُلسه= چشمغره رفتن
پلکسه=غلت خوردن. غلت خوردن در چیزی و آغشته شدن به آن.
پلکسه=مالیده شدن
پلغسه= پلیغ خوردن. جوشیدن آب یا... .
پلمژسه= از سر تشنگي، تازگي خود را از دست دادن.
پَلمهگوروَه= گرفته و اندوهگین. گريه و زاري كردنِ نيرنگبازانه. اشک تمساح.
پَل ورداشته= فرصت كردن
پِل ورداشته=تابآوردن
پِله= بند، بنداب
پُله= پيله/ برآمدگي پشت پلك. پشتپلهداشته= پشت پلكداشتن
پَلِّه= پله. هريك از بندهايراهپله يا نردبان
پلیغ= به خود پیچیدن
پليغسه= بهخودپيچدن از زور درد
پنجل= كثيف. نامرتب
پَنجِلَم=بخش مشخص جدا و جلدشده از قرآن کریم که...
پنجه اشکنکی=مچ انداختن
پنکور=خیال خام. سرپوش گذاشتن
پنگ= جايي از آب رودخانه كه آب آنجا، به جاي رفتن، بهصورت گرداب درآيد.
پَنگال=ا کفه ی دست با انگشتان باز شده.
پنَمسِه= بادکردن
پوپ=کاکل. تاج خروس.زلف جلوی سر دختر؟
پوت=پيت
پوت= تهي/ چاه پوته= چاه بي آب/ پوتهخوشه= بازياي كه در آن سقز
پوسيده را با آغشتهكردن زردچوبه يا...بهآن، در دهان ميگذارند وبا دست
به يكطرف صورت ميزنند و ميگويند "پوته"، سپس به طرف ديگر ميزنند و
ميگويند "خوشه" و آن قدر، اين كار را تكرار مي كنند تا سقز پوسيده از نو
كش دار شود.
پوته=پهلو.کلیه
پوتهبره=پوسيده، پوك و از همگسيخته
پورِس=جا گرفت. ناپور=جا نیفتاده. جا نگرفته.
پورِسِه=خوب جا گرفتن
پورنایه=جفت و جورکردن. هماهنگ کردن
پوسِنی=پوستین پشمی که از پوست بره ی گوسفند درست شده باشد؟
پوشِ پالو=پوشال در پالان کردن. برابرهندوانه زیر بغل کردن؟بزرگداشت دروغین
و چرب زبانی کردن.
پوفاووي=پفآلود، بادكرده
په اَ)پهه(= پهن
پيا=مرد
پیچسه=روآوردن/ پیچسه رو اولا=به آن طرف رو آورده است
پیچسه=پیچیدن
پی دس=پس انداز
پیر= پیر
پیر=مزمن./ بیماری پیر=بیماری مزمن/نیلیت بیماری پیر بووه د بدنتو=نگذارید
بیماری در بدنتان کهنه و ماندگار بماند.
پیرو= تشنج؟ غش
پیره زا=پیرزاد.پیرزاده
پيرهن= پيراهن
پیرهن/پيرهن چراغ= لولهي چراغ،شيشهي چراغ
پیف=توخالی
پیفاووی=پف آلود.توخالی
پیکر=هر تخته از چارچوب در؟
پيمنايه= پيمايش- اندازهگيري. سنجيدن؟
پينهبُر=مايهبُر. پيبُر/ قطع- قطعكردن
پیوَن=سیب زمینی آبپز شده
ت
تا=نخ
تارمی=تارم؟ایوان؟
تاس=آوند در باز حمام
تاس=سر بی مو
تاسه=صفتی برای گرگ و روباه مرد./بنگرید به تاینه؟
تاسِسِه= مچاله کردن. در زیر دست و بغل و پا حریف را گرفتن به گونه ای که نتواند
تکان بخورد./ تاسه نامش=مچاله اش کردم.
توپکه=مردن در پی خوردن غذای فراوان سرد و سردی دار.
تاشسه=تراشیدن
تاف=شتاب آب
تاكرده= كنارآمدن
تال=رشته
تالی تا=یک رشته نخ تاپو=جای گندم یا غله؟
تاو-=تاب
تاورتاو=وادار کردن. تحریک
تاوسه=آب شدن. ذوب شدن
تاوه=گردن نهادن./تاوه نمیه=گردن نمی نهد.
تاوه=تاوان
تاوَه=تابه
تاووه=تاوان
تاووه وش نا=حقش را نداد.سهم و بهرش را نداد
تاینه=نامبرده.زرنگ. زبانزد.؟ صفتی که برای روباه، گرگ، زن یا...به کار می
رود.رواتاینه.زه تاینه.گرگ تاینه.
تپ=تپیدن. فشردن. کوبیده و سفت شده
تپ=آرام، سامان.قرار، آرامش/تپشه شو ونا=سامانش را به هم زد./تپت بشوویه=
آرامش و رونقت به هم بخورد.
تپاتپ=پُراپُر
تپسه= تپيدن- كوبيدهشدن و سفت و محكمگرديدن هر چيزي كه شل باشد
همانند پشتبامهاي گلي.
تتسه= حملهآوردن.روی آوردن به کسی یا جایی برای تاراج و دستبرد. روبردن
و حمله کردن برای تجاوز.
تُر=اثر. نشان. ردّ./بی تُر=بی اثر و نشان. بیراهه.
تخه=به درد نخور
تَر=آسیب دیدن؟
ترت= گندم و كاه خردشده و آمادهي باددادن.
تَر بیه=آسیب دیدن.زیان دیدن.اذیت شدن
ترچِ کولو=کوفته شده
ترک= پشت بار. بار بسته شده به پشت زین اسب یا پالان الاغ یا پشت
دوچرخه و موتور
تُرکِسِه=آهسته راه رفتن./تُرکو تُرکو=آهسته راه رفتن.
تُرکِسِه=حرف زدن با کسی. حرف زدن برای زیرزبان کشیدن. یواش یواش سر
صحبت را با کسی انداختن و چیز دلخواهی را پیش بردن.زیر /تُرکو تُرکو=آهسته
زیرزبان کسی را کشیدن.
ترَکنایه=جوانه زدن، آغاز شكوفه دادن درخت
تَرفِ تون= آواره و پراكندهشدن در سرزمين يا شهر و روستا.
تَرم=جنازه
تُره= وسيلهاي در كشاورزي براي تقسيمگندم. پشتِ تره پيمنايه= با پشت تره
گندم تقسيمكردن. كنايه از بي حساب كتاب پيمانهكردن، كه معمولا چنين پيمانه
هايي هرچقدر باشد مقابل پرداختن نيست.
تَرهَلپ=عرق کردن در جای گرم و مرطوب.
تری=حلقه بر گردن افتادن. گردن بسته.گره خوردن بیخ گردن؟/تری مل=
بیخ گردن/افتایه تری=ریسمان گرداگرد گردنش افتاده است.به دام افتاده است.
تریّه=گروه دزدان
تزغه=بخشي از خوشهي انگور
تسگ=تنگ
تش= آتش. تشت گرمم نمينه اما دووت كورم مينه= از تو(فرزند) بهرهاي
نميبرم ولي غم و گرفتاريات كورم ميكند.
تِشگ=رگ؟
تفراج=هرس.شاخ و برگ اضافی را زدن.
تك= آوند بزرگي كه از صنايع دستي است و از ساقههاي رسيده ولي خيس
خوردهي گندم يا جو مي بافند.
تک=سبدی؟که با سوفال و پوشال گندم یا جو می بافند.
تُکسه=چکه کردن. تُکی تُکسه=شرّی به اشده است.
تَکسه=تکیدن.تکان داده شدن درخت میوه.
تکنایه=تکاندن درخت میوه
تَل=تلخ
تُل=سگ كوتوله
تُل= غلخوردن
تِل=مدفوع
تِل= گيرهي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تَل= شاخهي درخت. شاخه/تل پارچ= شاخههاي اضافي درخت را براي رشد
بهتر درخت، زدن.
تِل= گيرهي كماني سر، كه از دوسو تا بالاي گوش را بپوشاند.
تِل= شكمِ بزرگ
تلا پلا= هول و ولا
تلپسه=افتادن میوه ی درشت یا جزآن همانند کدو و...برروی زمین و پخش شدن آن.
تِلِسه= لهشدن
تلگسه= لهشدن ميوه در اثر رسيدن بيش از حد. گندیدن.آب لمبو شدن؟.
تلیش=برش بلند و یک راست.جِر.
تلیش بر= بهر و تقسیم کردن زمین همانند نوار. همانند نوار سراسری زمین
را تقسیم کردن
تلیش تلیش=برش های زیاد.پاره کردن و بریدن.جِردادن.
تلیشسه= سراسرپارهشدن پارچه یا گوشت
تلیشنایه=پاره کردن و جر دادن. سراسرپاره کردن پارچه یا گوشت
تلیغ= له شدن
تلیغسه= له شدن. تلیغ خوردن. لهشدن جانور زنده
تم=رگبار. تمتم= بار بار؟-تمتم بارو= باران كمكم باريدن. تمش ايمانِ گرت= بارش
بارانش مارا گرفت- كنايه از آن است كه درد سر و زحمت و زيانش دامن ما را نيز گرفت.
تَم=بارش یکباره ی باران/؟ بارو موره تم تم/ خری ؟ کن چم...
تمارزو= طمع و آرزو
تمو=تنبان / تمونِ شَری شویی=زیرشلواری شهری شاهی
تنگلاجرجر=تنگنا و فشار
توتو= پيوسته و زياد آوردن.
تور=اثر.
توربکش=برروی زمین کشیدن و بردن
توز= قيافه، شكل
توز بن= شكل و قيافه
توزنایه=شکست دادن
توش=تندو شیبدار
توغ=ترکیدن./توغش درما=صدای ترکیدنش بلند شد.
توغِسِه=ترکیدن
توک=پوست نازک
توکِر=برروی زمین کشیدن
توکلاش=پوست درخت
توکه=چکه.قطره.
توکه=آغاز.آغاز کردن. آغاز کرده شدن
تولاغ=کاسه ی سر
تولک=بوته ی نشایی
تونیشتتو نیز
ته تهبا= نيرنگ، چاره
تی تک= موی جلوی؟ سر دختر
تيجه=ظرفي پهن و بدون ديواره كه با به هم پيچاندن تركه هاي نازك و باریک
چوبي مي بافند.
تیرفلنگ=تلنگور؟
تیجه=ماده ای که به شیرهای تریاک می زنند و رنگ آن را قهوه ای یا زرد و
زیبا می کند ولی کشیدن آن برای تریاکی ها خوب نیست و از سوراخ وافورنمی گذرد.
تیوَت= گرمازده. بيماري گرمازدگي؟
ج
جاواز=جابه جا كردن
جرپو=زن گوزو
جرته فرته=خرت و پرت
جر=پیچاندن.جردا=پیچاند
جرّسه=پیچیدن
جُرِسه=حرکت شهاب سنگ در آسمان.
جُرسه=غلت خوردن
جرنگسه=درگرفتن.روی دادن.
جرنگنايه= برپاكردن جنگ
جرنگه=هنگام جرنگیدن، هنگام روی دادن.
جغل= بخشي بين ران و استخوان لگن خاصره از جلو؟
جگا=جدا
جَموم= كوفتگي بدن و گرفتگي ماهيچه ها بهدنبال كار سخت و در حالتي كه ندن
آمادگي يا ورزيدگي آن را ندارد. گِن؟.
جن=جن
جن خوف دار=جن دار.دیوانه.
جنگری=جنگجو
جوجوش؟=قيماق
جورِسِه=غلت ریزخوردن و فرود آمدن. /آساره ی جورس=شهاب سنگي فرود آمد
جول= (ژول) جنب و جوش
جوم= جام
جومه=جامه
جومه آو زایه=جامه شستن
جوميله=جام كوچك
جونالک=جان به سر شدن؟در حال جان کندن؟
جون بلاطاقت=بی طاقت شدن. طاقت از دست دادن.
جون جونی= بس گرامی
جو وِ سَر=جان به سر شدن.
جهله=دسته(جله كليد). بسته. سر هم شده
جهنم= جهنم
جييه= جَستن. گريختن.- بجي= برو( اين فعل دستوري براي راندن سگ بهكارمي رود).
جیک=صدای گنجشک
جیک=سرزدن
جیک زایه=سرزدن دانه.جوانه زدن؟
چ
چاربُرِمو=چهاربرّمان=چهارداروی ...که برای ...و درمان و بریدن تب به کارمی رود. تب بُر.
چارلا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چال=چاله
چالِ چال=پنهان کردن و دفن کردن
چالا=پاچه؟ بخش پایین شانه
چالی پولوغی=پستی بلندی
چاو= شايعهي بد. شایعه
چتر=موي آويختهي جلوي سر تا بالاي پيشاني
چِرّ=پر و فشرده. کشتزار یا جنگل پُر و فشرده
چرسه؟=داغ و سوخته شده
چُركه= شاش
چُرو= كسي كه پياپي ادرار میكند. ترسو
چز= / جانوري از نوع خزندگان كوچكتر از مارمولك
چَسبسه=چسبیدن.
چسبنایه=چسباندن.
چش= چشم- د رنگ مه آمايه چشش= از رنگ و رخسار من، شكل بدي(غول يا آل يا جن) به نظرش ميرسد و در نتيجه از من بيزار است.
چَش تَرسَه=چشم ترسیدن.چشم ترسه
چُغا=پوشینه ی راه راه سیاه و سفید بلند پشمی
چَغِسه=شکفتن
چَغِسه=ترک برداشتن. ترکیدن
چَغَل=شغال
چَغنایه=قفل کردن
چَغنایه=کار یا معامله ای را با زیرکی یا زبان بازی به انجام رساندن
چفت=تکه آهنی که یک سر آن را با میخ به پیکر و چارچوب در می کوبند و سر دیگر آن را که به اندازه ی حلقه(بونیا)ی پیکر(چارچوب) است به حلقه می اندازند.
چَکِسِه=زاییدن سگ و سگسانان و گربه و گربه سانان
چِکسه=چکیدن
چُكِسه= در زمين گلي يا خاكي فرونشاندنِ چوب يا هرچيز ديگري كه بدون تكيه به چيزي بايستد. پاگیرشدن و ایستاده ماندن در گل و خاک.
چِکه=کوچک. اندک./ چکه خرید=خرید جزئی. فروش جزئی
چِل=چهل
چِل=دیوانه
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گله)دام؟.مایه ی درد سر ساختگی. چل کار=کسی که برای گرفتن پول یا امتیاز ، درد سر ساختگی بیافریند.
چَل=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)
چَلتاو=(با تلفظ "ل" همانند "ل" در واژه ی گُل)باتلاق
چِلس= كسي كه به دنبال خوردن و آشاميدن، از سر كاسهليسي و شكمبارگي آن هم بدون رعايت آداب غذاخوردن است.
چَلِسِه=صرف کردن، به سود رسیدن، صرفهداشتن كار، رونق گرفتن.به سودبودن
چمر=از آیینهای سوگواری که در آن، ساز و دهل و... به کار میرود.
چمر دِ ور=چمر در پیش رو دارنده(گونهای از نفرین و کنایه از مردن فرد نفرینشده است.)
چمسه=سرخم کردن
چِن= چن=هربارچیدن .چيدن/ چن اولشه= اولين چين و چيدن آن است.
چَن= اندازه ي
چنگ= چنگ
چِنگ و چول=هنر؟
چنگهرشكي= چنگزدن؟
چنه= چانه. حرف/چنه نزه= حرفنزن.
چنه=چرا
چول=(با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی اوزوم= ترکی. شوربختانه این تلفظ ویژه ی "و" در فارسی امروز وجود ندارد.) آب باريكه
چول= (با تلفظ "و" همانند "و" در واژه ی پول)خالي از سكنه شدن
چونچه=ظرف ؟
چونَر=چغندر.
چهته=بسیارچابک؟چریک؟بسیارزرنگ؟
چَه رَه=قیچی کردن و بریدن مو و پشم بز و گوسفند.
چه وادش کده؟=چه کار کند؟
چی ین=مایه/ چی ین ماس=مایه ی ماست. مایه زدن به شیر برای درست
شدن ماست.
ح
حالگرد=از مرگ برگشتن و بهبود یافتن. از دم مرگ برگستن
حقنه= بيماري اي كه
.: Weblog Themes By Pichak :.